اگه میگی عشق توی کتابا واقعیتی نداشت،
لیلی دروغ بود و مجنونی وجود نداشت،
اگه میگی رومئو ساختهی ذهن بود و ژولیت داستانی بود،
اگهمیگیفرهادی نبود که کوه رو برای شیرین واقعا جابجا کرده باشه،
پس اینجوری منم به این نتیجه میرسم هیچ عشقی توی دنیای واقعی وجود نداره.
آمدی وقتی که دیگر بی نهایت دیر شد آن جوانی که رهایش کرده بودی پیر شد آفتاب انتظارت آنقدَر تابید که پهنه ی دریای عشقم عاقبت تبخیر شد من همانم که پر از شور رسیدن بود؟ نه از تمام زندگی چشم و دل من سیر شد شور و شوق زندگی بعد از تو افتاد از سرم روزهای جمعه نه، هر روز من دلگیر شد بد شدی با من، منم با کل دنیا بد شدم بد شدن بعد از تو راحت، مسری و واگیر شد گریه می کردم نشد جوری که باید خوب دید چهره ای تار و پریشان آخرین تصویر شد دورهایت را زدی و بعد از آن برگشته ای؟ جا ندارد قلب من، با بی کسی تسخیر شد با ببخشید و غلط کردم چه جبران می شود؟ عمر من رفت و غرورم له شد و تحقیر شد خارج از وقتش که باشد عشق هم بی ارزش است نوش دارویی که آوردی تو بی تاثیر شد حرف آخر… جانِ دل برگشتنت بی فایده ست آمدی وقتی که دیگر بی نهایت دیر شد
-
چقدر قشنگ