برِ بیگانگان تا چند باشی؟
بیا جان،قدرِ تو ایشان چه دانند؟:)
"مولانا"🌱
من خطاب به فیلترشکن گوشیم:
یا وصل شو یا الکی منو وادار به صبر نکن کیومرث🗿
هدایت شده از ‹ 𝙋𝙖𝙣𝙖𝙝𝙦𝙖𝙝 | 🇵🇸 ›
✦ ☽ این پیامو فور بزنید که من یه سناریو کوتاه با دوست صمیمیتون بنویسم ، فقط کافیه اسم/نیکنیم خودتون و دوستتون رو ذکر کنید ؛
- ظرفیت: پنجچنلاول .
- چایتون سرد نشه ☕️ !
_ پناهگاه .
"مَجهولالهُویة🇮🇷🇵🇸☝️🏻"
✦ ☽ این پیامو فور بزنید که من یه سناریو کوتاه با دوست صمیمیتون بنویسم ، فقط کافیه اسم/نیکنیم خودتون
ایکس هستم و شما نیکنیم رفیقمو ایگرگ تصور کنین🗿
"مَجهولالهُویة🇮🇷🇵🇸☝️🏻"
وای که دلم چقدر برای مشهد تنگ شده💔
لایقِ وصل تو که من نیستم
اذن،به یک لحظه نگاهم بده:)
هدایت شده از ‹ 𝙋𝙖𝙣𝙖𝙝𝙦𝙖𝙝 | 🇵🇸 ›
تلویزیونو روشن کردی و فیلم ترسناکو پلی کردی. با شیطنت تو چشمهای ایگرگ نگاه کردی. یکم ترس قلقلکتون میداد چون یکی از ترسناکترین فیلمهارو میخواستید ببینید.
_ بریم؟!
+ بریم!
لبخنداتون تا بناگوش کشیده شدو ایگرگ چیپسو باز کرد. شروع شد، سریع پریدی چراغو خاموش کردیو پهن شدی لای پتوها کنارِ ایگرگ، همون سکانس اول ترس رو قلبتون چنگ کشیدو پریدید تو بغلِ هم. شب شدو فیلم تموم شد، همه خوراکیارو خورده بودید. با ترس زیاد کنارهم دراز کشیدید، هنوز شکانسهای ترسناک فیلم تو ذهنتون مرور میشد، صدای پا شنیدید. قلبتون اومد تو دهنتونو قلباتون مثل گنجشک میکوبید به سینههاتون. صدای پا نزدیک شد، یهو سر یکی اومد داخلو پخخخخ، پناه بود. همین پخ باعث شد یه متر بپرید بالاو صداتون بره تا آسمونِ هفتم. ایکس گفت:
_ دختررررر، این چه کاریه آخهههه.
پناه با خنده نگاهتون کردو ریز خندید، گفت:
+ برادرای عزیز، همه منتظر شمان، بیایید پایین شام بخوریم.
- برای ایکسِعزیز ؛
"مَجهولالهُویة🇮🇷🇵🇸☝️🏻"
تلویزیونو روشن کردی و فیلم ترسناکو پلی کردی. با شیطنت تو چشمهای ایگرگ نگاه کردی. یکم ترس قلقلکتون
وااااااییییی با اختلاف بهترین تقدیمی که تاحالا گرفته بودم همین بود و واقعا همینطوره😂💔
منو رفیقم باهم فیلم نمیبینم اگه ببینیم ترسناک میبینیم👍🏻
و واقعا شگفت زده شدم مخصوصا اون قسمتی که برقارو خاموش کردم🗿
ممنون واقعا،تقدیمی باحالی بود ممنون😅✨