#شهیدانه🕊
#شهیدمصطفی_صدرزاده🌷
بچههای هفتهشتساله دراز میکشیدند. پشتی میگذاشتند زیر سرشان و برنامهکودک میدیدند. مصطفی هم برایشان بستنی میخرید.
بعد از آنکه دیویدیرم و تلویزیون خرید، این شده بود برنامهی بچههای کوچک بسیج؛ بسیجی که در محل هیئت حضرت ابوالفضل علیهالسلام راه انداخت. دستتنها همهکارهاش شده بود. بچههیئتیها را تشویق میکرد عضو بسیج شوند. به من هم میگفت: علی هر موقع تونستی، درِ پایگاهو باز بذار. درِ پایگاه نباید بسته باشه تا بچهها هروقت خواستن به پایگاه بیان.
خوب که بچهها تلویزیونشان را میدیدند و بستنیشان را میخوردند، نوبت میرسید به قرآن. کمکم آنها را به قرائت قرآن علاقهمند کرد. مینشست، ما دورش حلقه میزدیم و قرآن میخواندیم. زیارت عاشورا صبحهای جمعه برگزار میشد و بعد از صبحانه، دوباره بچهها مشغول بازی میشدند.
📚: سرباز روز نهم
22.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#همسرانه
🎥حتما ببینید| ده سال بعد از ازدواج!👌
💚💚💚💚💚
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایستگاه شهدا 🌷
🎥 فیلم شهدای عملیات بدر در منطقه هورالعظیم در اسفند ماه سال ۶۳
که از ستاد استخبارات صدام بدست رسیده است "
فیلم کاملش را من دارم
این گوشه ای از جنازه های شهدا هست
که اینگونه به شهادت رسیده اند
🌺 نثار روحشان صلوات
اللهم صل علی محمد وآل محمدوعجل فرجهم یاعلی
رهسپاریم با ولایت تا شهادت 🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ایستگاه روایتگری
با امام زمان خودمونی شو
🎤حاج حسین یکتا
🔰مادرانه ای برای این ایام
در خاطرات حاج خانم خالقی پور (مادر شهیدان خالقی پور) داریم که اول زندگی به حاجآقا یه حرفی میزنه.
میگه:حاجآقا! من که نوعروس و تازه عروسم از همه خواستههام میگذرم؛ تو بخاطر خواستههای من نمیخواد خودتو به سختی بندازی؛
نمیخواد کسب درآمدت رو سخت کنی و یهو خدایی نکرده حلال و حروم قاطی بشه.
من از خواستههام میگذرم، تو فقط یک لقمه حلال بیار خونه تا ما یک نسل رو برای امام زمان علیهالسلام تربیت کنیم....
🎤راوی: مادرشهیدان خالقی پور (داود، علیرضا، رسول)
#فاطمیه
#شهیدانه🕊
#شهیدمحمد_مسرور🌷
یک روز بچهها در حیاط مشغول خاکبازی بودند که حاجی از کارش برگشت. به هرکدامشان یک شکلات داد و گفت: بچهها، اگه یه وقت چیزی پیدا کردین که مال شما نیست، باید چیکار کنین؟
خوشحال میشدم که حلال و حرام را به بچهها یاد میدهد. بچهها هر کدام به زبان خودشان جواب حاجی را میدادند. فاطمه گفت: نباید بهش دست بزنیم. حسین هم سریع جواب داد که باید دنبال صاحبش بگردیم.
حاجی دوباره پرسید: اگه یه چیزی باشه که خودمون لازمش داشته باشیم، چی؟ میتونیم برش داریم برای خودمون؟
_نه، حرومه.
حاجی همیشه میگفت: خانوم، از بچگی باید همهچیز رو به بچهها یاد بدیم، وقتی بزرگ بشن، دیگه خیالمون راحته که راهشون رو درست میرن.
همراه و همفکربودن پدر و مادر توی تربیت بچهها خیلی مهم است. من از اینکه حاجی با من همفکر بود واقعا خوشحال بودم.
📚: منم یه مادرم
ایستگاه شهدا🌷
دست و دل بازیاش از صدقه دادن پیدا بود
مثلا وقتی میخواست صدقه بدهد
میگفتم: آقا مهدی آنجا پول خورد داریم میدیدم زیاد میاندازد از قصد پول خورد میگذاشتم آنجا ڪه زیاد نیندازد تا صرفهجویی بشه
اما او میگفت: برای سلامتی امام زمان(عج)
هر چقدر بدهیم ڪم است
اتفاقا یڪ روز ڪه سر همین موضوع حرف میزدیم رفتم زودپز را باز ڪنم ڪه ناگهان
منفجر شد و هرچه داخلش بود پاشید تویِ صورتم.
آقا مهدی به شوخی جدی گفت:
به خاطر همین حرفات هست ڪه اینجوری شد منتهی چون نیتت بد نبود صورتت چیزی نشد
هنوز هم روی سقف آشپــزخانه جای منفجر شدنش هست با هم همه جا را تمیز ڪردیم...
همیشه در ڪار خانه کمکم میڪرد
میگفت از گناهانم کم میشود.
مدافع حرم
شهید#مهدی_قاضی_خانی🌷
🌷 مکتب سردار سلیمانی🌷
ایستگاه شهدا🌷 رفتیم خونشون باباش خواب بود آنقدر کف پای بابا را بوسید تا بیدار شد اینجوری باباش را ب
مهرداد هیچ وقت خودش را به خاطر گلوله یا شنیدن صدای سوت گلوله روی زمین نمی انداخت فقط یک مورد که بچه ها می گفتن تو غرب آمده بودن گلوله نزدیک مهرداد خورده بود. آنجا مهرداد روی زمین خوابیده بود می گفتند بعد از اینکه بچه ها بلند شدند مهرداد هم بلند شده بود. اما تا چند وقت به خاطر این کار استغفار می کرد و من با خودم فکر می کردم که مهرداد به جای رسیده بود که این نوع رفتار را شرک می دانست نسبت به خدا و اعتقاد داشت که توی این دنیا چیزی نمی تواند به آدم ضرر برساند، مگر این که خدا بخواهد.
شهید مهرداد خواجویی 🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
باید با آب طلا نوشت 👌❤️
حتما حتما حتما ببینید
بسیار عالی
مکتب سردار سلیمانی
یاران حاج قاسم
🌷شهید مدافعحرم #امیر_کاظم_زاده
امیر در دوره نوجوانی، بیشتر وقت خود را در هیئت رزمندگان و مسجد میگذراند و در هیئات با تواضع کفشهای مردم را جفت میکرد و تا پایان مراسم در آنجا حضور داشت و کمک میکرد
امیر بسیار مهربان و خوشاخلاق بود. در کارش اخلاص و جدّیّت فراوان داشت و همیشه سعی میکرد من و مادرش را از خود راضی نگاه دارد.
🌿همسر شهید همت تعریف میکنن:
ابراهیم با حالِ بد و سَر دردی که داشت، حاضر نبود نماز اول وقت رو رها کنه!
یادم میاد آنقدر حالش بد بود که وقتی نمازشو شروع کرد، کنارش ایستادم تا اگه وسط نماز خواست زمین بخوره، بتونم بگیرمش.
#سردارشهیدشهید_ابراهیم_همت 🌷