هدایت شده از ☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
نشستیم توی مجلس روضه،
دارن مقتل میخونن،
همه دارن گریه میکنن،
ولی من دارم به این فکر میکنم که یه شریان اگزیلاری داریم، از زیر بغل میاد به بازو و میرسه به شریان براکیال(سرخرگ بازویی)،
اگه دست از بازو قطع بشه،
شریان براکیال قطع میشه،
خونریزی شریانی خیلی شدیده، تقریباً با هر ضربان یه جریان شدید خون میریزه بیرون،
و خیلی خطرناکه،
بعد فکر کن دوتا شریان براکیال قطع بشه،
بعد فکر کن قبلش بدن کلی آب از دست داده باشه...
باور کنید اینجا خونریزی به اندازه کافی کشنده هست،
و درد استخوانی که شکسته به اندازه کافی زجرآوره،
دیگه نیاز به عمود آهنین نبود...
💔
#تاسوعا
مَلاذ ۱۳۵
_
شب نهمه، به نام عباسِ حسین (ع)
و داستان دستها... از دست بریدهی علمدار لشکر حسین تا دستهای بستهی غواصان کربلای چهار، دست علمدار مهدی (عج)، دست گره کردهی آقای شهیدمون و دستهایی که تمامِ اون چیزی بودن که از یک جگرگوشه برای خانوادهش باقی مونده بود. دستهای بریدهای که دستگیرن.
به یاد عمو، خون گریه میکنیم.
#شب_نهم
ماه اگر رفت کواکب همه سرگردانند
ماه رفت از حرم و اهل حرم منتظرش...
-أينَ عمي العباس؟
مَلاذ ۱۳۵
ماه اگر رفت کواکب همه سرگردانند ماه رفت از حرم و اهل حرم منتظرش... -أينَ عمي العباس؟
دل به دریا زد و دریای دعا پشت سرش
یارب او را به سلامت برسان از سفرش
ماه اگر رفت کواکب همه سرگردانـنـد
ماه رفت از حرم و اهل حرم منتظرش
عهد کرده ست و مهم نیست اگر در میدان
لشکری عهد شکن صف بکشد دور و برش
چه ترک ها که عیان بود به روی لب او
چه شررها که نهان شعله کشید از جگرش
آسـمـان تـیـره شـد از تـیـر به آنی، اما
این علمدار حسین است، چه باک از خطرش؟
دست عباس در آخر گره از کار گشود
که یـد الله عـلی بـوده و این هم پـسرش
دست در آب فرو برد و خنک بودن آن
آتـش بـیـشتـری زد به دل شعـلـهورش
خاک هم خاک به سر ریخت از آهی که کشید
آب هم آب شد از دیـدن چـشمان تـرش
آمد از علـقـمه با دست پُـر اما افـسوس
چه امید ست به دنیا و قـضا و قدرش؟
رفت از دست دو دستش، مگر از پا افتاد؟
گفت ای نفس غمی نیست به دندان ببرش
از چه خم شد؟ به گمانم که کمی چشمانش
ناگهـان آه نگـویم که چه آمد به سـرش
حکم جان داشت در آن غائله آن مشک، چه سود
گر سر و چشم و دوتا دست نباشد سپرش؟
چه غریبانه زمین خورد به یاری حسین
چه دلـیـرانـه وفـا کـرد به عهـد پدرش
آسمان تاب نیاورد و ز غـم خون بارید
چون که میدید چهها کرده زمین با قمرش
آبرو را اگر از مـادر اباالفـضل گرفت
بر جهـان فـخـر کـند اُمِّ بنین با پـسرش
ناگهان از کف شاعر قلم افتاد و شکست
به گمانم که حـسین آمـده، اما کمرش...