eitaa logo
°•ܩَܠْܟَ߲ߊ‌ٰء•°
213 دنبال‌کننده
985 عکس
607 ویدیو
9 فایل
خاموش از آن شدم که به جایی نمی‌رسد فریادهای‌ جنگلِ در حال سوختن - فاضل نظری اگر دلت خواست با من ناشناس صحبت کنی بیا اینجا https://harfeto.timefriend.net/17448368601082
مشاهده در ایتا
دانلود
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما به شهدا نمیگوییم خداحافظ میگوییم به امید دیدار 💔 سپردیمتون به اباعبدالله ،
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴❤️‍🩹 سردار شش ماهه از آن بالا چه می‌بینی؟ چقدر شما زود پر کشیدید؟!😭
🥀گر دخترکی پیش پدر ناز کند 🥀گره‌ی کرب و بلای همه را باز کند امشب توسل کنید از اعماق وجودتون بخوایید حضرت رقیه رو واسطه کنید
✨صلی الله علیک یا سیدتنا رقیة بنت الحسین الشهید
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📱⃟🎞 ▪️ | ▪️ | ▪️ | ▪️ | 🏴•
عمه بیا گمشده پیدا شده 
🏴•
کنج خرابه شب یلدا شده ┄✦۞✦✺ ܩَܠْܟَ߲ߊٰء✺✦۞✦┄ https://eitaa.com/maljaa
✍️| یکی نوشته بود: خانم جان ، امشب به حرمت شما ، گوشواره هام رو در آوردم
525.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از تو دست بکشم؟! ابدا ابدا ┄✦۞✦✺ ܩَܠْܟَ߲ߊٰء✺✦۞✦┄ https://eitaa.com/maljaa
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📱⃟🎞 🇮🇷| دامن کشان ز دیده من می‌روی به ناز 📽 | ▪️ | 🚀 | ┄✦۞✦✺ ܩَܠْܟَ߲ߊٰء✺✦۞✦┄ https://eitaa.com/maljaa
سلام مدت مدیدی میشه که هیچ پستی در کانال نذاشتم ، حتی خودمم فراموشش کرده بودم.. آخرین پست برای تاریخ تیر ماه ۱۴۰۴ هست ، از اون روز تا حالا اتفاقای زیادی برام افتاده ، اون تابستون درگیر محل خدمتم بودم و واقعا سخت بهم گذشت... که میشه ازش یک کتاب نوشت، اما ، هرچه بود از سر گذشت بالاخره دانشگاهم تمام شد و رفتم سر کار.. ماه اول شرایط اینقدر برام غیر قابل تحمل بود که مریض شدم ، اما کم کم عادت کردم،، زمستونی که گذشت درست یکسال میشد که برادرم رو نداشتیم و با مراسمش همه چیز برام دوباره زنده شد.. اما گذشت جنگ شد دوباره ، و من به خیال اینکه مثل دفعه پیش خیلی طول نمی کشه هیچ کدوم از وسایلم رو از مدرسه نیوردم.. عید شد ، و امسال هیچ حس خاصی نسبت به عید نداشتم.. اون هم گذشت و رسیدم به این نقطه ایی که هستم خسته تر از قبل روزهامو با شعر و خط و کلاس مجازی دانش آموزام میگذرونم.. صبح که بیدار میشم منتظرم زودتر شب بشه ، شب که میشه دعا میکنم تموم نشه.. اینبار از خودم خسته شدم ، برای اعتمادی که کردم و از دست رفت فکر اینکه آدم چقدر صاف و ساده بوده و تو زمینش اعتماد کاشته ، اما یکی همه اون بذر ها رو له کرده و از دور بهت خندیده خیلی عذاب آوره... الان همه درگیر جنگ و راهپیمایی های شبانه ان ، و من غرق در خودم و افکارم هستم و این خیلی بده که دیگه چیزی برات فرق نکنه... امیدوارم مثل بقیه مراحل که گذشتن این مرحله هم بگذره... این روزا رو با یک پادکست که عزیزی بهم هدیه داد میگذرونم ، شما هم گوش بدید.. ✍️زهیرا
حال این روز هایم...