مَلـْجأ🇮🇷
بیتاب بودم و علتش را فهمیدم یه چهلشب دیگه تا به مُحَرم مونده🖤 #روایتدل
_چله میگیرم تا دستم و به مُحَرَمت برسونی،
دورت بگردم
از حالا همه دلشورهام این شده…
نکنه امسال زنده نمونم و نتونم برات عزاداری کنم؟
نکنه شب سوم محرمت و نتونم ببینم؟
نکنه قبل شب هشتمت بمیرم و نشه برا خوش قد و بالات جونمو بدم؟
نکنه نتونم برا ماهِ شب تارم بلند بلند گریه کنم؟
نکنه نتونم شب عاشورا برات قیامت کنم؟
ای اجل چندوقتی دورِ مارا خط بکش
وعدۀ ما ظهر روز عاشورا کنار قتلگاه💔
#دلنوشت
آخ..از غروبِ امروزِ کربلا🥲
چهلشب مونده به شروعِ ماه بیقراریمون
مادر میاد پیش پسرش،کنار عروس و نوه های قد و نیمقدش
کنار گل پسررشیدش که مثل ماهِ تو آسمونه با هفتادو دوتا از یارای باوفاشون
آ سیدعلیجانمون،نوه و عروس مهربونشون
حاجقاسمِ عزیزمون،حاجابومهدی مهندسمون
آ سیدابراهیم رئیسی و حاج حسین امیرعبدالهیانخوشقلبمون،
حاجامیرعلی حاجیزاده و سردار محمد باقری و سردار حسین سلامی مهربونمون
شیربچه های خانطومان مازندران و جمیعِ شهدای مدافعان حرم و داداش ابراهیم هادی و همرزمهای هشت سال دفاع مقدس کشورمون،جمعِ همشون جَمعه..
نشستن دور هم،با روضههای مادر یک دل سیر گریه میکنند
امان که من و تو جاموندیم💔
و بازم این جمله تو ذهنم بالا و پایین میشه
« ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند »
#روایتدل