eitaa logo
مَلـْجأ🇮🇷
75 دنبال‌کننده
337 عکس
100 ویدیو
0 فایل
لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ..🌱‌ ‌ وَ نیمـه شَبـی کـه بِـه سویَـت پَـناه آوَردم تـا مَـٵمن‌گاهـم شَـوی ‌ _کپی؟! +از مرام فور زدن استفاده کنید قشنگتره:) ‌ ‌شنونده‌یِ حرفاتون https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ucfpy6z&btn=مَلْـج
مشاهده در ایتا
دانلود
بی‌تاب بودم و علتش را فهمیدم یه چهل‌شب دیگه تا به مُحَرم مونده🖤
مَلـْجأ🇮🇷
بی‌تاب بودم و علتش را فهمیدم یه چهل‌شب دیگه تا به مُحَرم مونده🖤 #روایت‌دل
_چله میگیرم تا دستم و به مُحَرَمت برسونی، دورت بگردم از حالا همه دلشوره‌ام این شده… نکنه امسال زنده نمونم و نتونم برات عزاداری کنم؟ نکنه شب سوم محرمت و نتونم ببینم؟ نکنه قبل شب هشتمت بمیرم و نشه برا خوش قد و بالات جونمو بدم؟ نکنه نتونم برا ماهِ شب تارم بلند بلند گریه کنم؟ نکنه نتونم شب عاشورا برات قیامت کنم؟ ای اجل چندوقتی دورِ مارا خط بکش وعدۀ ما ظهر روز عاشورا کنار قتلگاه💔
آخ..از غروبِ امروزِ کربلا🥲 چهل‌شب‌ مونده به شروعِ ماه بی‌قراریمون مادر میاد پیش پسرش،کنار عروس و نوه های قد و نیم‌قدش کنار گل پسررشیدش که مثل ماهِ تو آسمونه با هفتادو دوتا از یارای باوفاشون آ سیدعلی‌جانمون،نوه و عروس مهربونشون حاج‌قاسمِ عزیزمون،حاج‌ابومهدی مهندسمون آ سیدابراهیم رئیسی و حاج حسین امیرعبدالهیان‌خوش‌قلبمون، حاج‌امیرعلی‌ حاجی‌زاده و سردار محمد باقری و سردار حسین سلامی مهربونمون شیربچه های خانطومان مازندران و جمیعِ شهدای مدافعان حرم و داداش ابراهیم هادی و همرزم‌های هشت سال دفاع مقدس کشورمون،جمعِ همشون جَمعه.. نشستن دور هم،با روضه‌های مادر یک دل سیر گریه میکنند امان که من و تو جاموندیم💔 و بازم این جمله تو ذهنم بالا و پایین میشه « ما مدعیان صف اول بودیم از آخر مجلس شهدا را چیدند »‌
تو قهرمان شهرمونی حاج‌محمدآقا ممنونم که نگاهت و ازم برنمیداری:)) _سالگرد‌شهادتت‌توآسمونامبارک🌱✨
سر نمازاتون،بنده حقیر رو از دعای خیرتون محروم نکنید:))
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج به حق خانوم ام‌البنین❤️‍🩹
عروسکش قد خودشه آورده پیشم میگه براش لالایی بخون آخه من چطوری قورتش ندم؟!🥲🥹
از علی دم میزنم تا زنده‌ام، سِرّ و عَلن گر گنهکارم ولی پنهان و پیدایم علی‌ست
امشب برای کاروان خودرویی هیچ برنامه قبلی نداشتیم یهویی تو راه بهشون ملحق شدیم هیچ پرچمی همراهمون نبود تنها،عکس موجودِ پشت قاب گوشیم بود ا‌ولش که عکس و از پشت گوشی برداشتم و دستم گرفتم خیلی حس غریبی داشتم همه ماشین‌ها کلی پرچم و عکس از شیشه های ماشینشون بیرون بود اما تنها چیزی که از شیشه ماشین ما بیرون بود یه عکس بود همینطور که دودل بودم عکس و بیارم پایین یا نه چشمم خورد به چهره قشنگ و دلربای آقا پیش خودم شرمنده شدم که چرا همچین حسی بهم دست داد چرا حتما باید همه چیز مهیا باشه برای اینکه بهونه ای بشه تا بیایم کاروان خودرویی! چرا نباید به هر دلیل و بهونه ای با هرچیز کوچیکی که تو دستمون داریم این علم رو بالا نگه داریم همین تلاقی کوتاه به چهره قشنگ حضرت آقا باعث شد تا دیگه حس کم بودن و غریبی نکنم و دور از هر فکر و نگاهی با حس خوب از ادامه مسیر استفاده کنم:)) _ایستادگی تا پای جان برای ایرانِ قشنگم🇮🇷🌱