هدایت شده از آقای ایکس
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی خیلی دلت میخواد آخر داستان رو بخونی ولی تو همونی هستی که داره مینویستِش:
@mrxcollection
ملجأ
عزیزم حس نمیکنی این ۲۵۰ تا ریلزی که فرستادی یهمقدار دیدنش زمان بره؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
https://eitaa.com/ketab_baazar/1264
مطمئنم الان گرون شده و منم دیگه قرار نیست براش پول بدم ولی هعییی
هدایت شده از سکوتنوشته_
احساس میکنم خنجری که در کمرم فرو رفته زهرآگین بوده.
"سامورایی از پشت خنجر نمیزنه."
توی این شهر و آدمایی که من دارم بینشون زندگی میکنم، تنها سامورایی خودمم. همونی که خیانت میبینه ولی به خاطر پیمان درونیش نمیتونه خیانت کنه. نمیتونه عهد بشکنه. نمیتونه آزار بده. فقط دفاع، دفاع، دفاع. از خودش، عقایدش، آرزوهاش، افکارش. زندگیش، حتی اتاقش!
از شمشیر زدنی که فقط برای بقا باشه خسته شدم. دستام درد میکنه...
میگن سلاح نویسنده، قلمشه. قلم من نمیتونه پشت سر کسی بنویسه یا پشت کسی رو خالی کنه؛ چون قلم من، همون شمشیر منه!
در دنیایی که عدالت فقط یک کلمه دارای ارزش املایی به حساب میاد، عادل بودن میتونه سختترین کار دنیا باشه.
متفاوت بودن قرار نیست لزوماً داشتن سبک متفاوت استایل یا رفتار باشه. میتونه انتخاب یک روش سخت، برای زندگی باشه. یه انتخاب مثل عادل بودن...
_سکوت
ملجأ
احساس میکنم خنجری که در کمرم فرو رفته زهرآگین بوده. "سامورایی از پشت خنجر نمیزنه." توی این شهر و آ
نمیدونم چطوری توضیح بدم ولی واقعا دوستش داشتم و با کلمه به کلمه اش ارتباط برقرار کردم:)