ملجأ
https://eitaa.com/maljja/4986 آره دیدم اونا رو هم میخونم اینا کم کم باهم خوب میشن پانیذ میفهمه سا
قشنگ دیالوگش رو یادمه
این دوتا مست برگشتن خونه
پانیذ گفت من مطمئنم ساتیار به مرد های دیگه نگاه نمیکنه اما درمورد بابام مطمئن نیستم😂
https://eitaa.com/maljja/5014
چرا باید بخورمت😂
رمان سلیقه ایه هرکسی ممکنه خوشش نیاد این طبیعیه
خداروشکر خانوداه ما اعتقاد داشتن جنگ هنوز تموم نشده. بخاطر همین هنوز چسب رو شیشه هامونه.
تا هنوز نت قطع نشده برم از هوش مصنوعی بپرسم چطوری میشه کسی که دچار حمله ی پنیک شده رو آروم کرد
باز گیر نکنم لای منگنه
آره به چت جی پی تی پرامپت میدم
https://eitaa.com/maljja/5040
نخوندم ولی میگم که دختر یا نوه ی ساتیار یادم نیست قراره ازدواج کنه
از اینطرف خانواده داماد میرن عروس رو بدزدن خانواده عروس میرن داماد رو بدزدن😂
خلاصه اش اینو نوشته بود