eitaa logo
کانال پاتوق مامان اولی ها🤰👩‍🍼👼
1.5هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
588 ویدیو
20 فایل
اینجا مخصوص مامان اولی های عزیزه! و مامان هایی که چند فرزند دارن تا تجربیاتشون رو به مامان اولی ها بگن. لینک گروه👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/1031996056Cf1b0e46592 ارتباط با ادمین جهت سوالات👇🏻 @M68jafary @Fkalali شرایط تبادل/تبلیغ👇🏻 @tabligh_patogh
مشاهده در ایتا
دانلود
پوووووووووووف خسته شدم خدایا اینهمه راه تا خونه مامان، کاش حداقل یه همسفر داشتم. خدا حفظتون کنه مامان جان ولی حالا من بچه بودم شما چرا ب حرف من گوش دادین! بابا چند تا بچه دیگه میاوردین یکم دورمون شلوغ میشد اینهنه حس تنهایی ادمو بیچاره میکنه. یه موقعی خل بودم فک میکردم تک ک باشم همه امکانات و پولا مال منه، ب اینجاش فک نکرده بودم ک ممکنه همه ی مشکلاتشم مال من باشه!!! خدا ایشالا مامان بابامو سالم نگه داره اگ خدای نکرده مریض بشن من چطوری از این راه دور بیام کمکشون ، همین الانم هفته ای یه بار ب زور میتونم ببینمشون اخ اخ یادته وقتی برات گوشی ایفون خریدن تو تولدت چه ذوقی کردی! یادته به دوستت و خواهرش چی گفتی؟؟ گفتی بابام گفته تک بچه مونی هر چی بخوای میگیرم برات، اگ شمام یکی بودین الان یکی از اینا تو دستتون بود!!! حالا کجایین ک حرفمو پس بگیرم و بگم حاضرم ۱۰۰ تا ایفون بدم و همین الان یه خواهر کنار دستم تو ماشین نشسته باشه ک باهم بگیم و بخندیم تا برسیم خونه مامان وای کی برم و کی برگردم برم دنبال بچه ، تا کی اون طفلی تو مهد باشه؟ بگم باباش بره زود برش داره. دلمونم پوسید همش کار، خونه، نهایت خونه مامان، اون طفلیا هم ک چشم انتظار دیدن ما، باز اقلا تک فرزند بودم دور و برم پر بچه ی خاله و عمه بود ، باهاشون بازی میکردم، تک بودنم زیاد حالیم نمیشد، این بچه طفلک ک هیچ عمه و دایی و خاله و عمویی نداره دلشو ب چی خوش کنه😔 چه اشتباهی چه اشتباهی ،کاش مامان و بابا یه چندتایی بچه میاوردن، اصلا کار و بار مشکلات ب کنار، چند نفر بودیم با هم هم زبون بودیم، باهم اینور اونوری میرفتیم جمع خانوادگی یه چیز دیگه اس یه خانواده با هم فرهنگاشون جوره باهم راحتن. نه مث هفته پیش ک با همکارا رفته بودیم بیرون کم مونده بود اقایون باهم درگیر بشن، نمیشه یه سری ادم متفاوت باهم برن تفریح و سعی کنن بهشون خوشم بگذره! اخ ک پنج شنبه ها ک این بچه های همسایه بغلی میان خونه مامانشون و باهم تو حیاط میگن و میخندن چه حالی بهمون دس میده،خوشبحالشون، از شنیدن شور و شوق اونا ما سر ذوق میایم، تو حیاط با بچه هاشون،بازی میکنن وسطی قایم باشک و هر بازیی ک فکرشو بکنی.... بعدم همونجا سفره میندازن و شام میخورن و میگن و میخندن، خوشبحالشون.بعضی وقتا میرم میشینم حرفاشونو گوش میدم، فک کردم خودم اینجوری ام ولی یه شب ک شوهرم گفت بیا بریم در بزنیم بگیم میشه ماهم بیایم تو جمعتون، عمق فاجعه رو فهمیدم ، دل اونم پر میکشه برا همچین لحظاتی، طفلک چقدم تلاش میکنه از این کارا بکنه ولی تفریح رفتن ما میشه نشستن روی رو فرشی تو پارک و حرف زدن در مورد پا درد و کمر درد با مادر و مادرشوهرم ،یا اونا باهم حرف میزنن و من و شوهرم زل میزنیم ب درختا و بچه مون. یا باهم والیبال بازی میکنیم. کاش لااقل با یکی مث خودم ازدواج نمیکردم ک بچه ام حداقل بچه های عمو و عمه داشته باشه. تک فرزندی شوهرمم قوز بالاقوزه، اخ داروخانه رو هم رد کردم قرصای بابا یادم رفت، باید دور بزنم. کاش خواب باشه کاش این روزا ، ادامه ی خوابم باشه ،تو شب تولدی ک بهم ایفون دادن و من با تمام وجود حس میکردم چه کار خوبی کردن مامان و بابا ک بچه ی دیگه ای نیاوردن ک الان این گوشی بینظیر رو دارم. کاش این کابوس تموم بشه. کاش صب بشه و بیدار بشم ، اولین کاری ک میکنم گوشی رو میدم ب بابام و میگم مرسی ک انقد ب فکر منین ولی الان دیگه اولویتم عوض شد، حتی حاضرم اتاقمو هم با بچه ی بعدی شریک بشم، این گوشی رو هم نمیخام فقط در اسرع وقت برام دو جین خواهر و برادر جور کنین ک من با تمام وجود حس کردم تنهایی رو کاش بشه.... گروه پاتوق مامان اولی ها 🌺 https://eitaa.com/joinchat/1031996056Cf1b0e46592 کانال پاتوق مامان اولی ها 🌺 https://eitaa.com/joinchat/459997849Ca67efd6f43
.m امروز روز اول عیده سفره هفت سین رو با کلی ذوق چیدیم منتظریم سال تحویل بشه تا زودتر اون شیرینی خامه ای هارو که بابا چنتا شو برای تو سفره هفت سین خریده رو بخورم 😋بالاخره سال تحویل شد🥳🥳مامان بابا رو می‌بوسم و میگم من عیدی میخوام یالا😜بابا از لای قرآن عیدی منو برمیداره میده دستم منم خوشحال و خندان میرم سمت شیرینی ها ..قراره بریم خونه مامانی و آقا جون لباس خوشگلامو تنم میکنم سوار ماشین میشم و از بیرون به آدما نگاه میکنم چون مسیرمون یکم طولانیه حوصلم سررفته با بابا در مورد ماشینای تو خیابون حرف میزنم درباره اینکه چرا الان همه جا خلوته و همه میرن مسافرت ولی ما نمی‌ریم 🤨بابا عصبی میشه پوف کشداری می‌کشه و میگه بسه دیگه بچه سرم رفت چرا انقد حرف میزنی ؟من چه بدونم چرا ماشینا یه رنگ نیستن یا چرا خیابونا خلوته 😖برو بشین سر جات انقدم حرف نزن 😠 _ولی بابا من حوصلم سررفته پس با کی حرف بزنم☹️ _من نمی‌دونم با مامانت حرف بزن مامان با حالت آروم همیشگیش اسباب بازیم رو از کیفش در میاره میده دستم میگه برو با اسباب بازیت اون پشت حرف بزن یکم دیگه میرسیم به صندلی تکیه میدم و اسباب بازیم رو تو دستم نگهداشتم ولی هیچ حرفی نمیتونم باهاش بزنم چی بگم به یه چیز آهنی که نه میشنوه و نه می‌تونه جواب بده 😪با منم که بازی نمیکنه پس واقعا به چه دردم میخوره کاش یه آبجی یا داداش داشتم انقد باهم این پشت حرف می‌زدیم و بازی میکردیم که نمی‌فهمیدم کی رسیدیم خونه آقاجون 😢 یکهو دوباره از جام میپرم _مامان ..چرا من داداش ندارم ؟ مامان یه نگاهی به بابا میندازه بابا زیر چشمی مامانو نگاه می‌کنه و میگه :خب دیگه رسیدیم پیاده شین..... برای بار صدم سوالی که بی جواب میمونه.... 😔😔😔 (این داستان ادامه دارد..) چون الان واقعا خوابم میاد نمیتونم بقیشو بنویسم 😂🙈 گروه پاتوق مامان اولی ها 🌺 https://eitaa.com/joinchat/1031996056Cf1b0e46592 کانال پاتوق مامان اولی ها 🌺 https://eitaa.com/joinchat/459997849Ca67efd6f43
_ الو سلام داداش. خوبی؟ چه خبرا؟ _سلام محمد جواد خوبی. داداش؟ چه خبرا؟ _شکر خدا سلامتی. زنگ زدم ازت خداحافظی کنم. _إ به سلامتی بلیطتت جور شد ؟ _آره خداروشکر . انشاالله پس فردا عازمیم. اگر بابا قبول کنه ، مامانم میبرم . میدونید که سر اینکه خدامنو بهش بده نذر کرده بره کربلا ‌. اینهمه سال نتوانست بره بلکه با من بیاد نذرش ادا بشه . هههههههه حالا انگار چه تحفه ای هستم من . خداییش داداش اگر منو نداشتین چه کار می‌کردید؟ _هیچی ، با خیال راحت به جای جوش کردن به سخنان گوهربار شما به کارامون می‌رسیدیم . الان جنابعالی به خاطر نذر مامان باید بری کربلا ، ما اینجا باید مراقب زن و بچه شما باشیم از اون طرفم هروقت اومدی باید ملی بدویم دنبال کارای ولیمه و قربونی و کارای دیگه ‌ ای خدا اگر این محمد جواد و به ما نمی‌دادی چی میشد ؟؟!! _إ داداش ؟؟ یادت رفته مامان همیشه میگه دنیا اومدن من کلی خیر و برکت تو زندگیتون آورده ؟ خلاصه که خان داداش از اونجایی مامان می‌گفت تو بچگیات همیشه آرزو داشتی خدا بهت یه برادر کوچکتر بده تا بهت بگه داداش ، خدا مارو روزیت کرده . بگو خداروشکر 😉 _بله دیگه , میگیم خداروشکر . راستی با آبجی ها هم حرف زدی؟ تقسیم کار کردی موقع اومدنتون مارا قاطی نشه؟ _بله داداش ، قبلشما با اونا صحبت کردم . قرار شد هر کدوم دوسه روزی بالارو مراقبت کنند تا مامان با خیال راحت راه بیفته . شماهم اگر کاری داری و فکر می‌کنی ممکنه نرسی به کارا بگو تا برادر کوچکه رو به خط کنم _نه داداش من . نیازی نیست بزار اون به درساش برسه و کنکورشو بده. با خیال راحت برید و برگردید . منم تو این چند روز دعواش میکنم خونم تا تنها نمونه ‌ . خدا مامانو خیر بده همه جور سختی به جون خرید تا مارو از تنهایی دربیاره . اون وقت ها که شما ها نبودید منو آبجی دوتایی خوش بودیم اما غریب بودیم . به برکت وجود مامانه که الان هرکس یه گوشه ی کارو میگیره و امورات میگذره . فکر کنم الان کی میخواست پیش بابا بمونه ؟ انصافا این صفا و صمیمیت رو مدیون مامانیم. توهم با خیال راحت برو و به زیارتت برس . مارو هم دعا کن . نگران خانما و بچه هام نباش . یا ما میرویم پیششون یا اونارو دعوت میکنیم پیش خودمون . خدا خیرت بده کمک حال مامان و بابا شدی _این چه حرفیه داداش ‌ من هرکاری میکنم انجام وظیفه است ‌ . مزاحمت نمیشم برو به کارات برس . کاری نداری؟ _نه عزیزم برو به سلامت . سلام مارو به امام حسین برسون . انشاالله سال دیگه یه اتوبوس کرایه میکنیم همه باهم میریم زیارت کربلا . _انشالله . فعلا خداحافظ خداحافظ گروه پاتوق مامان اولی ها 🌺 https://eitaa.com/joinchat/1031996056Cf1b0e46592 کانال پاتوق مامان اولی ها 🌺 https://eitaa.com/joinchat/459997849Ca67efd6f43
#M@‌H من فقط میخوام واقعیتی که هر روز باهاش زندگی میکنم رو بنویسم . +سلام همسر قشنگم .چرا انقدر ناراحتی پشت تلفن دیدم یجوری گفتم لابد خسته ای.چیزی شده؟ _نه خانم چیزی نیست ،،،،راستش مامانم و خواهرم کرونا گرفتن ...چیکار کنم؟؟؟؟ +جدی !!!خاکبسرم الان که باباتم نیست ...خب اشکال نداره تو از مغازه که میای قبلش برو پیششون ماسکی چیزی بزن کمکشون کن ..بنده خداها ..منم غذا درست میکنم ببر براشون..ان شا الله زود خوب بشن _اخه تو رو چیکار کنم ؟تو بارداری با این حالت بچه کوچیکم که داریم ..نمیتونم تنهاتون بزارم..کلش مگه چقدر خونه ام +فدای سرت تو برو به اونا برس من که خوبم ..اوناهم جوونن زود خوب میشن ...تو فقط بیشتر پیششون باش زودتر راه بیفتن از این حرف ها چند هفته گذشت و همسرم دیگه نایی براش نموند یه پاش مغازه یه پاش خونه مامانش و یه پاش خونه خودمون .... یروز که اومد خونه خسته و هلاک از همه چی گفت : واقعا دیگه فکرم کتر نمیکنه وقتی اونجام فکرم به حال تو و بچه هاس وقنی اینجام فکرم پیش مامانم و خوب شدنشون از ممغازه که هیچی نمیفهمم انقدر فکرم درگیره که رو فروشمم تاثیر گزاشته با مشتری دعوام میشه ... و برای اولین بار همسرم گفت کاش چندتا خواهر و برادر داشتم حداقل وقتی مغازه ام خیالم راحت بود یکی پیش مامانمه تا بهتر بشه....وقتی خونه ام واقعا خونه باشم و دیگه فکرم درگیر نباشه .. و این جمله رو من تا الان چندین بار از همسرم شنیدم که واقعا چقدر تک فرزندی و یا کم فرزندی فشار روحی و جسمی زیادی روی اول خوده بچه و بعد خانواده اش میاره برای همین همسرم میگه باید چهارتا بیاریم که حداقل مثل من نشن هم کودکی تنهایی داشتم و هم جوونی تنها گروه پاتوق مامان اولی ها 🌺 https://eitaa.com/joinchat/1031996056Cf1b0e46592 کانال پاتوق مامان اولی ها 🌺 https://eitaa.com/joinchat/459997849Ca67efd6f43
hf من یه دختر تنها هستم که مادر و پدرم هیچ وقت به فکر من نبودن و همیشه به خودشون فکر میکردن وتصور میکردن اگر پدرم مادیات رو برام فراهم و مادرم به ظاهرش برسه دیگه خانواده ما بهترین و لاکچری ترین زندگی رو داره من کودکی ام رو در غریبانه ترین حالت گذروندم البته مامان و بابام باهام خیلی بازی میکردن ولی واقعا برام جای بازی با خواهر و برادر رو نداشت من دوست داشتم خواهر و برادری داشته باشم تا باهم آتیش بسوزونیم،شبا سر جامون با هم صحبت کنیم و به ترک دیوار هم بخندیم وبعد مدرسه کلی راجب کارایی که تو مدرسه کردیم با هم صحبت کنیم و کمک حال هم باشیم البته این خیلی بخش کوچیکی از زندگی منه همیشه برای عید که خرید ماهی میرفتیم یا می خواستیم جوجه رنگی بخریم مامان و بابام می گفتن دوتا بخریم که دق نکنه ولی تودلم میگم اندازه همون ماهی و جوجه به فکر من نبودید و با فراهم کردن مادیات تصور بهترین زندگی رو برای من داشتید در صورتی اگر به جای این همه امکانات یه خواهر داشتم و روی یک قالیچه با هم خاله بازی میکردم الان خیییلی خوش بخت تر بودم😭 گروه پاتوق مامان اولی ها 🌺 https://eitaa.com/joinchat/1031996056Cf1b0e46592 کانال پاتوق مامان اولی ها 🌺 https://eitaa.com/joinchat/459997849Ca67efd6f43
سلام دوستان عزیز من، اینک سال 1432 میباشد من متولد 9 دی 1401 هستم اسمم حیدر خلج هست و 30 سال دارم من پدر 3 فرزند هستم 😍به نام فاطمه خانم، خدیجه خانم، حسین آقا و یه تو راهی هم به نام محمد قراره به جمع ما اضافه بشه 😉🌸 تا به اینجای زندگیم اتفاقات و مشکلات زیادی افتاده است اما یکی از مهم ترین دلیل این مشکلاتم از تنهایی من این است شاید براتون سوال باشه با این هدیه هایی که خدا بهم داده چطور احساس تنهایی میکنم 😔😔 من از کودکی تنها بودم یعنی همون( تک فرزندی) تو ارتباط گیری با بقیه تو مهد کودک و مدرسه همیشه مشکل داشتم تو خونه همبازی نداشتم همش آویزون مادرم بودم تا شاید بین آشپزی کردن و مرتب کردن خونه کمی هم با من بازی کنه فقط مشکل من به همینجا ختم نمیشه از نعمت خواهر و برادر که محروم بودم چون پدر و مادرم فکر میکردن با داشتن یک فرزند میتونن بهترین آسایش و آرامش رو برام فراهم کنن اما... همیشه با احساس تنهایی فردی درون‌گرا شده بودم و داشتن هر چیزی برام مهم نبود من اسباب بازی نمیخواستم من همبازی میخواستم ( منم با این تجربه ی تلخ زندگی آموختم بچه های خودم رو تنها نذارم اونا برای زندگی نیاز به خواهر و برادر دارن) خلاصه داشتم میگفتم این محرومیت از همبازی به اینجا ختم نمیشد متاسفانه اقوام ما به خاطر طرز فکر غلط آن ها هم از آوردن بچه خودداری کردن این شد که نسل ما پیرهای بیشتری دارد تا جوان نه پسرعمویی نه دخر عمویی نه پسردایی نه... حالا هم بچه هایی من پسرعمو و دختر عمو و... ندارن چون عمه و عمو ندارن البته از سمت مادرشون شانس آوردن دوتا دختر خاله دارند من همیشه این احساس نیاز به خواهر و برادر رو دارم احساس اینکه برادری کنم رو دارم اما... دیگر دیر شده کاش برگردیم سال 1404 زمانی که خیلی ها به مادرم میگفتن اگر حیدر رو از پوشک گرفتی اقدام کن برای بچه بعدی اما با گفتن حرف هایی چون : همین یدونه کافیه، میخواییم یدونه باشه تو پر قو بزرگش کنیم، مخارج زیاده پوشک گرونه، حوصله بچه رو نداریم اما متاسفانه آگاهی این رو نداشتن که وقتی بچه ها همبازی واسته باشن و تنها نباشن دیگه همش آویزون پدر و مادر نمیشن خودشون با هم بازی میکنن میدونید تا 7 سال اول زندگی بازی زندگی بچه هست نفس بچه بازی کردنش هست من بازی می‌کردم اما انگاری که تنگی نفس داشتم اما الان نمیخوام بچه هام مثل من باشن خدا هم روزی رسان هست خداروشکر با اومدن هر بچه ای پیشرفت های مادی کرده ایم و محبت در خانواده ما بیشتر شده تو پارت بعدی از بقیه مشکلاتم خواهم گفت 😉🥰 1# گروه پاتوق مامان اولی ها 🌺 https://eitaa.com/joinchat/1031996056Cf1b0e46592 کانال پاتوق مامان اولی ها 🌺 https://eitaa.com/joinchat/459997849Ca67efd6f43
#M Nikoo سلام من امیرعلی متولد مرداد ١٤٠٢ هستم والان دراستانه٣٠ سالگی با اینکه تک فرزند بودم ازاین بابت خوشحالم و به هیچ عنوان حس تنهایی نکردم چون مادرم تمام وقتش برای من بودو تمام محبتش ولی درعین حال که محبت میکرد تنبیه وتشویق هم داشت و من بچه لوس وغرورو وخودخواهی نشدم همیشه دست بوس پدرومادرم هستم چون درحالی که من وحمایت مالی میکردن مسئولیت پذیری رو بهم یاد دادن و مامانم من وخونه خاله ودایی های خودش میبرد که با بچه هاشون بازی کنم وکلی دوست ورفیق داشت که بچه همسن من داشتن ولی بااینکه اونها تعداد بچه هاشون زیاد بود من مشکلی برای به رفت وامد باهاشون نداشتم خداروشکر با اینکه تک فرزند بودم گوشه گیر ومنزوی نشدم وبسیار اجتماعی هستم چون از بچگی توی اجتماع بودم مامانم حتی یه روزم خونه نبودهمیشه باهم بیرون بودیم هرهفته هیئت میرفتیم وسینما وکتابخونه و تفریحات مادر پسری ولی اگه این وسط خواهر وبرادری میومد مادرم مجبور بود وقتش وصرف اون کنه چون بچه نوزاد بیشتر به مادر نیاز داره وتو نوجوونی هم تنها نبودم پدرم بهترین رفیق بودن واسم من چون تابستون باهم کارمیکردیم وکوه میرفتیم و... ولی اگه بچه دیگه ای بودپدرم مجبور بودچند شیفت کارکنه تاخرج زندگی وبده بالاخره بچه خرج داره تو درسمم هیچ مشکلی نداشتم چون پدرومادرم تودرسام کمکم میکردن اما اگه خواهروبرادر داشتم نمیتونستم تو فضای خونه راحت درس بخونم و باید میرفتم کتابخونه وارامش و تمرکز فعلی ونداشتم بعد ازاون ازدواجم بودوچون همسرمم تک فزرند بود نگران بودم که مستقل نباشه و وابسته به خانوادش باشه و روحیه حساسی داشته باشه که طبعات تک فرزندیه ولی همه اینا بستگی به تربیت داره برخلاف تصورم همسرمم ادم مستقل مسئولیت پذیر وخودساخته ای بود من خداروشکر میکنم واصلا ازاین که خواهروبرادر ندارم ناراحت نیستم گروه پاتوق مامان اولی ها 🌺 https://eitaa.com/joinchat/1031996056Cf1b0e46592 کانال پاتوق مامان اولی ها 🌺 https://eitaa.com/joinchat/459997849Ca67efd6f43
سلام من یه مامان دهه هشتادی ام که تازه نی نی کوچولو مونو بدنیا آوردم خب این روزای اول بچه داری واقعا سخته 🤕 طوری که دست تنها اصلا نمیتونی به کارات برسی این چند روزه که اومدم خونه مامانم واقعا خواهر و برادرم کمک حالم بودن هر دستوری میدم اجرا میکنن😁 و بی چون و چرا همراهی ام میکنند اما وقتی خودمو جای بچم میزارم که ۳۰سال آینده قراره تنها باشه و هیچ خواهر برادری نداشته باشه واقعا غصه ام میگیره هرچند سر زایمانم اذیت شدم اما بازهم دوست دارم بچه داشته باشم تا پسرم طعم تک فرزندی رو نچشه
sayefi سلام سال نو مبارک و طاعات و وعباداتتون قبول من مادر سه فرزند هستم و خواستم بگم که زمانی که فرزند اولم رو باردار بودم از لحاظ اقتصادی در شرایط خوبی نبودیم ولی با دنیا آمدن فرزند اولم وضعیت فرق کرد ماشین خریدیم ،با آمدن فرزند دوم خانه دار شدیم و با امدن فرزند سوم شرایط خیلی بهتر شد و می خواستم این رو به زوج های جوان بگم که هر آن کس که دندان دهد نان دهد و هرگز بخاطر ترس از شرایط اقتصادی خودشون دو از داشتن فرزند محروم نکنند و توکل بخدا داشته باشند چون رزق و روزی دست خداست و بچه ها با امدنشون با خودشون برکت و نعمت میارن
الزهرا(س) سلام عیدهمگی مبارک امروز خیلی حوصلم سررفته دوست داشتم منم مثل دوستم خواهروبرادرداشتم باهاشون میرفتم مسافرت وقتی دلم گرفته باهاشون دردودل میکردم چقدر دوست داشتم وقتی از حوزه میخوام بیام خونه یکی بیاد دنبالم وخواهر کوچیکترم منتظر باشه تامنم بیام وبراش خوراکی بیارم اون حس خوشحالی که تو چشمای خواهرم هست رو ببینم اینقدر دوست داشتم باهم آشپزی کنیم کیک درست کنیم کاش خواهرداشتم وباهاش می‌رفتم خریدوباحوصله لباس پرو میکردم ولی الان مجبورم همیشه با مامانم برم مامانم کسالت داره نمیتونه زیاد راه بره راستی چند وقت دیگه میخوام عروس بشم کسی نیست تو مراسمم شادی کنه من الان خیلی تنهام کاش مامان و بابام به فکرمن بودند وخواهروبرادر برام میاوردن تاآرزوی اینا به دلم نمونه
فاضل پ.ن :ببخشید هر چقدر خواستم با توجه به موضوعی که دادید بنویسم نتونستم...نتونستم واقعیت رو ننویسم ..در واقع نتونستم خواهرم رو از زندگیم حذف کنم. من یه دونه خواهر دارم که از کل دنیا بیشتر دوستش دارم ازدواج کردم بچه‌ام دارم اما این یه دونه خواهرمو با هیچی تو دنیا عوض نمی‌کنم شده یه وقتایی انقدر دلم گرفته انقدر دلم گرفته که حد نداره اما زنگ که می‌زنم باهاش صحبت می‌کنم دلم وا میشه یه روز از کلاس اومده بودم اینقدر روز بد و پرمشغله ای بود سرم خیلی درد می‌کرد فقط زنگ زدم بهش اندازه یک ربع ۲۰ دقیقه باهاش صحبت کردم اون فقط به حرفام گوش داد سردردم کاملاً خوب شد اون کسیه که همیشه منو می‌فهمه همیشه منو درک می‌کنه به مامانم میگم کاش یه دو سه تا آبجی دیگه داشتم اون موقع دیگه دنیا مال من بود کاش همه دختر پسرهای دنیا این حس رو تجربه کنن ..تجربه وقتی مامان بابا خوابن تا دیروقت با هم حرف بزنیم و بخندیم و دستامون جلوی دهنمون که صدا نره بیرون همه میدونن که من سه چهار تا دختر میخوام سه چهار تا هم پسر که هم دخترام تموم حسای خوب دنیا رو داشته باشن هم پسرام رَبِّ هَبْ لِي مِن لَّدُنكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً ۖ إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ
الله سلام تک بودن زیادیشم خوب نیس رفت وامدکردن وصله رحم بجااوردن هم خوبه هم ثواب داره اگه ۳۰سال آینده فرزندمان کسی رونداشته باشه براش خوب نیس هم تنها میشه وهم افسرده وگوشه نشین هم ازبعضی چیزاعقب میمونه بهترفرزندم باادمای خوب نشست و برخاست کنه وبهتریناروبراخودش نگه داره وباهم رفت وامدخانوادگی وشناخت داشته باشن‌ . شریفی تهران