eitaa logo
-مأمن🇮🇷۷۹-
52 دنبال‌کننده
2هزار عکس
534 ویدیو
4 فایل
- بسم الله الرحمن الرحیم - در اینجا،افکار و احساسات به آرامی می‌خزند، نفس می‌کشند و در پناه سکوت رشد می‌کنند🥺❤️‍🔥. حرفاتون میشنوم: https://daigo.ir/secret/4519172011
مشاهده در ایتا
دانلود
اینکه همیشه توی راس توجه بودم و محبت خانواده و فامیل بودم قبلا یه جوری الانم یه جور دیگه علتشم نفهمیدم:)
مثلا من وقتی بچه بودم تا نمیرفتم تو بغل بابابزرگ مادریم نمیخوابید🥲...
-مأمن🇮🇷۷۹-
مثلا من وقتی بچه بودم تا نمیرفتم تو بغل بابابزرگ مادریم نمیخوابید🥲...
الانم خیلی وقت نمیکنم برم روستا همیشه احوالم میپرسن بابابزرگم که گوشی نداره مامان‌بزرگم که گوشی داره زنگم میزنه هر مدتی یه بار سراغم میگیره🥺
زمانی که بابابزرگ پدریم خدابیامرز زنده بود عزیز دردونه اش من بودم نمیزاشت کسی نازک تر گل بهم بگه:))) درصورتی که اونقدری که به من توجه میکرد به هیچکدوم از نوه ها توجه نمی‌کرد منو روپاهاش می‌شوند 🥺
-مأمن🇮🇷۷۹-
زمانی که بابابزرگ پدریم خدابیامرز زنده بود عزیز دردونه اش من بودم نمیزاشت کسی نازک تر گل بهم بگه:)))
یادمه دوران راهنمایی وقتی تعطیل میشدم میرفتم خونشون سه سال تحصیلیم میرفتم اونجا! دیگه بخاطر بیماریش نمیتونست حرف بزنه یا کمتر حرف میزد با من حرف میزد یا می‌نشست فقط نگاهم میکرد🥺💔.. یه روز نمیومدم می‌پرسید چرا نیومدی:)؟
حالا یه سال از فوت آقام گذشته.. زن‌آقام جواب سلامم که نمیده هیچ وقتی منو میبینه روش برمیگردنه😅
-مأمن🇮🇷۷۹-
حالا یه سال از فوت آقام گذشته.. زن‌آقام جواب سلامم که نمیده هیچ وقتی منو میبینه روش برمیگردنه😅
آخه تو ۱۷ سال از عمر من نبودی؟😂 ندیدی چطوری موردتوجه و علافه همه بودم!؟ مگه برام فرقی داره که بخوای بهم اهمیت ندی🤣
من کسایی دارم که هروقت بخوام بیشتر از همه میتونن منو سیراب کنن😃 من توجه خدا و امام زمانم دارم‌.. تا وقتی نگاهشون بهم هست نیاز به نگاه هیچکسی ندارم😌
-مأمن🇮🇷۷۹-
من کسایی دارم که هروقت بخوام بیشتر از همه میتونن منو سیراب کنن😃 من توجه خدا و امام زمانم دارم‌.. تا
حاضرم برای اینکه اونا یه ثانیه نگاهم کنن یا بیشتر قبل نگاهم کنن هرکاری کنم ولی درصدی به اینکه تو خودت کسی فرض کردی که از من خیلی بالاتری و میخوای کم محلی کنی ارزشی قائل نشدم
یعنی درواقع از آذرماه ۱۴۰۳ به بعد دیگه مهم نبود
وقتی برمیگردم به خاطراتم یه چیزی که اذیتم میکنه اینه که وقتی به بابابزرگم فکر میکنم از اون زمانی که حالش بهتر بود خاطرات تیره و تاری دارم‌ و تا هرجایی حافظه ام میکشه عقبتر میرم یه نشانه ایی از اون بیماری لعنتی که باعث مرگ آقام شد هست و این منو میبره به اون زمانی که اولین بار اسم پارکینسون شنیدم و وقتی توضیحش میدادن برام چقدر ترسیدم و بعد اون هربار زمین خوردن آقام دیدم چجوری دلم میریخت🙃💔
-مأمن🇮🇷۷۹-
وقتی برمیگردم به خاطراتم یه چیزی که اذیتم میکنه اینه که وقتی به بابابزرگم فکر میکنم از اون زمانی که
وقتی دخترعموم‌ برام توضیح داد چجوری بابابزرگم ازپا انداخت یه دور از اول تا آخر خاطراتم مرور کردم و🙂