هدایت شده از شبیهِ مکتوباتِ یک دیوانه🪽🪄
بین الحرمین به یادتون بودم ✨
ماه من
مامن79
کنج
ممبر های کانال خودم و بچه ها
-مأمن🇮🇷۷۹-
بین الحرمین به یادتون بودم ✨ ماه من مامن79 کنج ممبر های کانال خودم و بچه ها
من ذوق ذوقییییی🥺:)))))
تشکررر😁
-مأمن🇮🇷۷۹-
افسردگی فقط افسردگی نهم به دهم🤣🤣
😞😂دوستان یه توصیه میکنم بعد راهنمایی افسرده نشین فقط از تابستونتون نهایت استفاده ببرین که آخرین تابستون قبل کنکوره 🥲
مخصوصا تو که سمپادی*
یه روز عادی وقتی میخوام از خونه برم بیرون:
میرم پیش مامانم میگم مامان فلان ساعت میخوام برم بیرون
کلی غر میزنه میگه نمیزارمت بری اجازه نداری بری فلان و بهمان میرم گوشه اتاقم میشینم به کار و زندگیم میرسم اگر ساعت ۱۸ میخواستم برم...
ساعت ۱۹:۳۰، ۲۰ میاد پیشم میگه راستی ساعت ۱۸ میخواستی بری بیرون چرا نرفتی://///
خب مادر منننننن تو نزاشتی برم خب گفتی اجازه نمیدم بهت بری🙁
خب میخوای اجازه ندی مهم نیست اجازه نده منم نمیرم ولی بعدش نیا بپرس چرا نرفتی چون این سواله وقتی خودت نزاشتی برم رو مخمه🚶♀
نمیدونم چرا تازه بهش دقت کردم ولی چشمای مامان صدیقه یه جور خاصی قشنگه!🥺
هست میگم تو چشمای خانم موسوی(دبیر عربیم) خوشحالی و ناراحتی و عصبانیتش میبینم و برای همینه که چشاش خیلی دوست دارم 🥲
برای مامانصدیقه ام همینطوره تو چشاش احساساتش رو لمس میکنم🙂🥺
درحالت عادی به چشم مردم توجه نمیکنم باید خیلی آدم تاثیرگذار و مهمی باشه برام که چشماش برام مهم بشه اگر چشم یه آدم برام مهم بشه دیگه به چهره اش نگاه نمیکنم و فقط و فقط چشاش میبینم🙃...
میدونی چشما قشنگن همشون!
چون بهشون توجه کنی بهت دروغ نمیگن:)
احساسات آدما نشون میدن
گذشته آدما تو چشماشون میشه لمس کرد
اصلا چشم خیلی نعمت عجیبیه و اولین نفری که چشماش برام مهم شد خانم موسوی بود🙂
(هنوزم هیچ شخص حقیقی دیگه ایی چشماش برام مهم نشده🥲)
-مأمن🇮🇷۷۹-
درحالت عادی به چشم مردم توجه نمیکنم باید خیلی آدم تاثیرگذار و مهمی باشه برام که چشماش برام مهم بشه ا
من همون آدمیم که بعد ۱۵ سال زندگی درحالی که هرروز خونه داییم هستم (یعنی بودم قبل از دبیرستانی شدن😁!)
فهمیدم چشم زندایمم رنگیه تازه خودمم نفهمیدم نمیدونم چیشد سرچی عکسای گوشیش بهم نشون میداد گفت اینجا لباسم با رنگ چشم ست شده فلان و بهمان پرام ریخ رسما😞...
تازه خانم موسویم یکی از،همکلاسیام سر حرف شد گفت که چشاش رنگیه من نگاه کردم دیدم راس میگه ولی چیشد که از یه زمانی به بعد وقتی از دستم عصبانی و ناراحت بود تو چشماش طوفان میدیم و دلهره عجیبی داشتم که تا بحال برای ناراحت کردن هیچ دبیری همچین دلهره و ترسی نداشتم🙂
اما اولین و آخرین باری که درسم نخونده رفتم سر کلاسش و اون ازم ناراحت شد یه انقلاب روحی و روانی بهم دست داد 🥲