اینقدر خستم که نمیدونید چقدر امروز اصلا استراحت نداشتم و واقعا خدا کمکم کنه تو خوابوندن محمدرضا
ایکاش اینقدر 🤏 عقل داشتن اینایی که ترقه های بد میترکونن افسوس برای این جماعت
.
برای معرکه ای دیگر از هم آغوشی
که باز رخ بدهد هم ، گناه می رقصید. . .
.
چنان برای تو موهای من تکان می خورد
که با دو حلقه ی گیسو کلاه می رقصید. . .
.
شکوه قامت تو آنقَدر دل انگیز است
که در مقابلم انگار شاه می رقصید. . .
.
لبی به خنده گشودی و بی دلیل نبود
که خنده روی لبم قاه قاه می رقصید. . .
.
کنار تو بلدم پا بکوبم از شادی
وگرنه بی تو دلم اشتباه می رقصید. . .
.
تو یوسفی و زلیخا منم که دور و برت
درون حلقه ی چشمان چاه می رقصید. . .
.
همیشه دل شده آبستن از علاقه ی تو
دوباره با تو زنی پا به ماه می رقصید. . .
پسربزرگه اومدیم خونه وقتی منو دید گفت ابروهاتو رنگ کردی؟ گفتم اره خداروشکر مردی دارم که متوجه تغییرات میشه😂😌