سلام🥱
دیشب تا ۸ خوردهای بیدار بودم فسقلی یکم تب کرده بود دیگه تا بخوابه خیلی طول کشید
اون وقتی ام که بیدار بودم صدای چنتا انفجار اومد دیگه بدتر خوابم نمیبرد که بزور خوابیدم
تازه بیدار شدم با کوچولو صبحانه خوردیم رسیدگی مورد نیازشو انجام دادم بعد لباسامون مرتب کردم و ساک کوچولوام مرتب شد اتاقم مرتب شد حالا نشستم زمین ببینم دنیا چخبره🧐
فسقلی هنوز تب داره ولی اونقدر بد نیست خداروشکر دیشب تبشو کشیدم بیرون خوابید صبح وقتی خواب بودیم پسربزرگه رفته بود زنگ زدم استامینوفن بگیره برای پسرکوچولو که زود خوب بشه
از دیشب بیدارم و همش مراقب تب محمدرضام زنگ زدم استامینوفن بگیره بعد مادرشوهرم الان فهمیده میخواد از من بزنه جلو که من مثلا بلدم تو بلد نیستی !!
اخه من چیکارکنم؟ هووم؟ چطوری ریلکس بشینم
پسرکوچولوم نمیزاره پاشویه و کارای دیگه بکنم بو ببره خبریه دیگه هیچ کاری نمیتونم بکنم داروام باید یواشکی بدم تا نفهمه وگرنه نمیخوره الانم قبل اینکه بخوابه دستمال خیس کردم اماده کردم تا خوابید تو بغلم بزارم رو پیشونیش تا تبش بیاد پایین
مهمونی هایی که ماه رمضون رفتیم دعوت کردیم بریم باغ ناهار بدیم 😂 میزبان هستم😂
🎀مامانی چرا نمیری خونه ی خودتون؟واقعا سخته تحمل این رفتارا.
ـــــ
نگو نگو نپرس😭😭 سخته بخدا اعصاب برام نمونده خیلی حالم بد همش تظاهرم