.
قرآن به استخاره ورق خورد! کیستم؟!
بین برادران خودم هم زیادی ام!. .
چایی دم کردم چادرم و پوشیدم با پسر کوچیکم اومدیم بالکن و از دیدن غروب خورشید لذت بردیم چایی م گذاشتم لب بالکن. .صدای اذان پخش میشه و من در این لحظه ی زیبا خداروشکر میکنم برای همه ی داشته هام. .
#مامان.
امروز نسبتا روزه خوبی بود / مشغول خونه بودم / بعد یک هفته غذا درست کردم /مایع ظرفشوییم تموم شد / گاز و تا سوراخاش سیم کشیدم / یه عالمه ظرف شستم / پسربزرگه فالوده بستنی برامون گرفت / بازم با مامانم بحثم شد / خوب یا بد هرچی که باشه خدایا شکرت :)
#مامان.
امروز تصمیم گرفتم وقتی زنگ زد هرچی این مدت تو دلمه بکوبم تو صورتش هرچی که تلنبار شده بگم خیره سرت مثلا بزرگتر از منی مثلا بزرگی؟ به درد لای جرز دیوارم نمیخوره بزرگیت بنداز اشغال. . .واقعا کلافم از اینکه چند روزه دارم تو واقعیت تو مجازی تو ذهنم راجبت فکر میکنم راجبت حرف میزنم واقعا خستم سرم درد میکنه چرا از زندگیم نمیری؟ برو برو نمیخوام به دردم نمیخوری نمیخوامت خدایا خودت کمکم کن خودت نجاتم بده از این مسخره بازی حال بهم زن