امروز شام جدید درست کردم / با فسقلی بازی کردیم خونه رو مرتب کردیم / با مامانم حرف زدم / به بابام زنگ زدم / استراحت کردیم / عصرونه خوردیم / روز خوبی بود خداروشکر / چایی چایی چایی چایی . . .
بعد شام اماده شدیم رفتیم دنبال پدر مادر پسربزرگه بعد رفتیم کناره رودخونه قم نشستیم به چایی خوردن اونجایی کیف کردم که بابای پسربزرگه همش غر میزد که تاریکه خلوته فلان. .پسربزرگه یهو گفت هنوز خط قرمزای من و نمیدونی که من زنم و جای شلوغ نمیبرم؟ چرا متوجه نیستی. . من خیلی خوشحال شدم ذوق امروز همین یه جمله کوچیک شد :)
#مامان.
جدیدا عاشق این شدم که این وقت شب وقتی همه خوابن تنهایی چایی بخورم همین الان الان. .