بعد شام اماده شدیم رفتیم دنبال پدر مادر پسربزرگه بعد رفتیم کناره رودخونه قم نشستیم به چایی خوردن اونجایی کیف کردم که بابای پسربزرگه همش غر میزد که تاریکه خلوته فلان. .پسربزرگه یهو گفت هنوز خط قرمزای من و نمیدونی که من زنم و جای شلوغ نمیبرم؟ چرا متوجه نیستی. . من خیلی خوشحال شدم ذوق امروز همین یه جمله کوچیک شد :)
#مامان.
جدیدا عاشق این شدم که این وقت شب وقتی همه خوابن تنهایی چایی بخورم همین الان الان. .
.
کسی ز فکر و خیال دو عالم آسودهست
که دل به غیر ولای علی نیالودهست. . .
تولدت مبارک خانوم عاشق قهوه های جذاب یا بهتر بگم خاله مهربون سال خوب و پر برکتی داشته باشی🤎🧸