هدایت شده از سکوت؛
هدایت شده از Careless Whisper!
متاسفم..
من فقط میخواستم کنارت باشم و
هرکاری از دستم برمیاد برات بکنم،
تا وسط این همه احساسات مزخرف
کنار هم احساس بهتری داشته باشیم؛
ولی فهمیدم هرکاریم که بکنم،
تهش اون کسی که میتونه حالت رو خوب کنه من نیستم...
«تا آخرش همینجا پیشت میمونم.» پیپ دلش میخواست گریه کند، ولی نمیتوانست. چشمهایش به زور بسته شده بود. « تنهات نمیذارم، پیپ.»
پیپ گفت:« دو_دوستت دارم.» چون هیچوقت به اندازهٔ کافی این را نگفته بود. مهم بود. نمیدانست آخرینبار چه زمانی آن را به زبان آورده بود. ممکن بود این آخرینبار باشد. «دوستت دارم. متأسفم!»