در راستای عادت به بیآبرویی در کمال تدریجی بودن، بار دیگر من و ویراستی.
(از ۱۴۰۱ تا الآن. پستهاش سمه ولی دلم نمیاد پاکش کنم، شما ببخشید.)
- https://virasty.com/r/T3v
پسره گوشیشو به باند کانکت کرد، نماهنگ باید برخاست رو پلی کرد، موقعی که محمدپناه گفت: «دستای همرو بگیرید» اومد کنار من وایستاد. ای کلک.
تو میدون امامحسین(ع) سلام فرمانده گذاشتن. آقاعه عر میزد با ۱۹۵سانت قد میخوند: نبین قدم کوچیکه😭🗣
خیلی اتمسفر میدون امامحسین(ع) بامزهست. :))
بندهخدا به باند وصل بود، همههم دورش جمع بودن داشتن مداحیهارو باهم میخوندن، صدای باندم خیلی بلند بود. یهو مداحی تموم شد رفت رو آهنگ عروسی. همه با بهت بههم نگاه میکردن و مونده بودن باید چه ریاکشنی بدن، یه میدون رفت رو هوا. بامزهها. :)))
میدان با تو خیابانهم با تو عموهای نظامی.
ما سر ابوقراضهرو کج کردیم سمت خونه. صبح کلاس داریم.
وای بر آنکه در حجابِ جهل، گم کرده راهِ خویش را. وای بر آنکه با تعصب، چشمِ عقل را بسته و دلِ مومنان را به درد آورده است. این چه رسمِ دیانت است که برادر، برادر را به خاطر پذیرشِ حقیقت، طرد کند؟ این چه منطقِ جاهلانهای است که از آتش زدنِ کتابِ آسمانی سخن بگوید؟ آن کتابی که خود، در قرآن، از آن به نیکی یاد شده. به راستی، این جماعتِ بیتدبیر، از کدام سرچشمهی حقیقت، آب مینوشند که چنین لبتشنهی حرمتشکنیاند؟ دلشکستن، که گناهی نابخشودنی است، چگونه بر ایشان آسان میآید؟ آیا نمیدانند که حرمتِ مومن، حرمتِ خداست؟
ای کاش، تنها کمی، فقط اندکی، در کلامِ خویش دقت میکردند. کاش میدانستند که حرفها، تیرهایی هستند که از کمانِ نااندیشی رها میشوند و گاه، دلها را تا ابد، زخمی میکنند. دین، این میراثِ نورانیِ انبیاء، این راهِ نجات؛ این نیست که این جماعتِ جاهل، آن را به بازی گرفتهاند. این دین، بر پایهی عشق است، بر پایهی احترام، بر پایهی درکِ حقیقت، نه بر پایهی توهین و تحقیر.