غم گریبونترو که بگیره دیگه مگه رها میکنه لامذهب؟ میخوابی و سرترو رها میکنی روی زمین سفت و سخت و یهو یه یه شاخه غم میاد خِرِتو میگیره. باهاش درگیر میشی و پرتش میکنی اونور، اونم نامردی نمیکنه و دست اونیکی شاخهی غمرو میگیره بیاره برای کمک. دوتایی میوفتن به جونت. دوتا میشه سهتا. سهتا میشه پنجتا. پنجتا میشه پونزدهتا. پونزدهتا میشه سیتا. دور تا دورت میایستن و میشن یک دسته غم. از این دسته یکی خنجر میزنه، اونیکی چاقو میکنه تو آستینت، یکی دیگه چنان سیلیای بهت میزنه که گوشت سوت میکشه، یکی تورو میذاره لای در و درو بازو بسته میکنه تا له بشی و توی سنگین و شکسته و پارهپوره، دستِ خالی مقابل همهشون قد علم میکنی و همزمان که داری با همهی این پدصگا میجنگی، در جواب هرکی ازت میپرسه: «خوبی؟» یه شصت بالا میاری و میگی: «خوبم، تو خوبی؟»
+ یه جمله از چاوشی میگی که دوباره و دوباره ادامه بدم؟
من خواستمو نشد، هر بار خواستمو نشد
هر بار ادامه دادم و نشد
غمگین ترین فعل به نظرت چیه؟
- خواستی و نشد. هر بار خواستی نشد.
«نشد که از دلم، جدا کنم تورو ..
نشد نشد گلم، برو برو برو ..»
«منِفیالحال»
+ یه جمله از چاوشی میگی که دوباره و دوباره ادامه بدم؟ من خواستمو نشد، هر بار خواستمو نشد هر بار ادام
هی دخترخانوم عمو چاوشی برات یه پیام داره: «به حرف پوچ آدمای پوچ، اعتنا نکن. به خاطر کسی که نیست، عمرتو فدا نکن. خلاف رودخونهرو بگیر و با خودت برو، با گله های خون و فلس و استخوون، شنا نکن.»
+ اونم مثل من عاشق چاووشیه، اما اون با تصور یکی دیگه گوش میده من با تصور اون.
- واااااای. واااااااااااااای. وااااااااااااااااااااااای.
این واقعاً وحشتناکه.
+ جسارتاً چرا اکانت من رو توی چنلتون تگ کردین و نوشتین (تو خیلی خوشگلی)؟
اگه امکان داره اکانتتون رو بدین شخصی
بگین بهم.
«منِفیالحال»
+ جسارتاً چرا اکانت من رو توی چنلتون تگ کردین و نوشتین (تو خیلی خوشگلی)؟ اگه امکان داره اکانتتون ر
ببخشید. آیدی من تو چنل شما بوده. چرا من؟
هم ویو پائینه هم ممبر. دوتا کار میتونم انجام بدم تا ایندومورد بره بالا. یا اینکه چنل «روزمرگیهای من و آقای دستخر» رو ایجاد کنم و توش از خربزه خوردن آقایی عکس و فیلم بذارم و قربون صدقهش برم، یا اینکه بگم مذاکره خیانت است و این داستان به رهبر رشید تحمیل شده و رهبر مظلوم است و مسئولین خیانتکاراند و بلابلابلابلا.