پسرا وقتی گریه میکنن بقدری مظلوم میشن ادم دوست داره بگه هر کاری بگی میکنم فقط گریه نکن:)))
با عقاید بچه هاتون مخالفید، از دوستاشون بدتون میاد، سبک موسیقی مورد علاقشون رو مسخره میکنید و میگید این چرت و پرتا چیه گوش میدی، با حرفاشون حال نمیکنید، از طرز پوششون خوشتون نمیاد، نظر مشترکی باهاشون ندارید، دم به دقیقه چکشون میکنید، هر مشکلی که دارن رو به گوشیشون ربط میدید، آرزوهاشونو ازشون میگیرید و بازم میگید: “چرا از اتاقت نمیای بیرون پیش ما؟”
_دیاکو
دلم میخواد یه پلاکارد بگیرم دستم که روش نوشته: “من با يه نخ خيلى نازک به اين دنيا وصلم با من مدارا کنید. من غرق استرسم، کوچیک ترین موضوعات باعث میشه ساعت ها بهش فکر کنم و اعصابم خورد شه، من غرق غم، اظطراب، احساس سختی و فشار، ناراحتی، بیحوصلگی، اورثینک، و بی اعتمادی هستم، من پر از احساس ناکافی بودن و خوب نبودن هستم، و در عین حال تلاش میكنم كه اين نخ نازک بريده نشه و شرایط رو هندل کنم. آدم باشید لطفاً.”
تو با من،
تو در من،
هر لحظه شروع میشوی،
نه قبل من
نه بعد من
تو اکنون منی.
«خسرو شکیبایی»
به مردم نگاه کن، شهر بازی میرن و پول زیادی رو خرج می کنن تا با چنگک یه عروسک گنده مسخره رو از جعبه شیشه ای بیرون بیارن، در حالیکه اون چنگک طوری ساخته شده که نتونه عروسک اصل کاری رو بیرون بیاره.
این قاعده ی خیلی از بازی هاست! آدم ها باید تا مرز برنده شدن پیش برن، اما کسی نباید برنده نهایی بشه. نباید حس ماجراجویی آدم ها رو از بین برد، آدم ها همیشه دوست دارن که بازی کنن.
واسه همینه که بعضی از نویسنده ها پایان داستان شون رو نمی نویسن، شعبده بازها راز جادوهاشون رو به کسی نمی گن و خیلی از آدم ها به همدیگه احساس شون رو بیان نمی کنن، چون می ترسن که بازی تموم شه.
وقتی آدم ها می فهمن که چی تو سرت و قلبت می گذره دیگه دلیلی واسه بازی کردن و موندن نمی بینن...
تنها کسانی که می مونن، وفادارها هستن...
_روزبه معین
پی امتو زود سین میکنم چون عقده ی شاخ بودنو ندارم.
از غذاهای خوشمزه ای که میخورم استوری نمیزارم چون باور دارم یکی ممکنه تو خونه هوسش کنه و اون غذا در دسترسش نباشه.
وقتی با یکی رابطه داشتم جارنمیزنم چون باور دارم افتخار نیست.
وقتی کسی دوست داره باهام هم صحبت شه باهاش صحبت میکنم چون خودمو نژاد برتر نمیدونم و چیزی تو خودم برای برتر دونستنم از بقیه ندارم.
خودمو نمیگیرم چون دوست ندارم کسی واسه ی من خودشو بگیره و اینم میفهمم که مغرور بودن با این بچه بازیا خیلی فرق داره.
وقتی کسی ازم کمک خواست کمکش میکنم چون ممکنه خودمم روزی به کمک احتیاج داشته باشم بنابراین بهمردم کمک کردنو یاد میدم.
وقتی میفهمم کسی دوستم داره اذیتش نمیکنم.
وقتی از موندن کسی مطمئن شدم هیچ کاریو واسه نابود کردنش انجام نمیدم چون میدونم اگه کسی اینکارو بام بکنه خوشم نمیاد.
وقتی لطفی در حق کسی میکنم منتشو نمیزارم چون میدونم خود اون فرد ارزش کار خوب منو زود یادیر میفهمه.
اگه خودم یه عادت بد داشته باشم بقیه رو به انجام اون دعوت نمیکنم. یا کاری نمیکنم که باعث تشویق اون فرد بشه.
من یک انسانم. چیزی که باید باشم.
-دیاکو.
مَنِ اَحمَق
« "|سوفسطائیان برای تعلیمات کموبیش موشکافانهی خویش پول میگرفتند، و اینگونه آدمهای سوفسطایی از د
|{سوفی، دلواپسی من این است که مبادا تو هم مانند بسیاری از مردم چنان تربیت بشوی که جهان را بدیهی بشماری. امور روزمره زندگی، شگفتی جهان را از یادمان میبرد. }|
دنیای سوفی_یوستین گردر