هَر کس به اندازهای که برایِ ما ارزش قائل است، باید ذِهن و دلمان را اِشغال کند، نه به اندازهای که ما دوستش داریم .
اگه موسیقی نبود؛
اگه نقاشی نبود؛
اگه نوشتن نبود؛
انسان چطوری میتونست احساساتشو رو بیان کنه؟؟
- یه جا نوشته بود: «آدم مُتعلق به جايى كه بدنیا اومده و بزرگ شده، نيست؛ آدم حتی متعلق به جايى كه خوشحال و یا غمگين بوده هم نيست؛ آدم متعلق به اونجاییه كه دلش میخواد باشه، ولى نیست.
الیافشافاک میگه وقتی کسی را بکشی حتما از او چیزی نزد تو باقی میماند. یک تصویر، یک بو، یک نفس، یک آه، یک نفرین، یک صدا.. من به این، نفرین مقتول میگویم. به بدنت میچسبد. روحت را تراش میدهد. از جسمت عبور میکند، تا زمانی که به اعماق قلبت نفوذ کند. در آنجا میماند تا دوباره متولد شود. در خواب به سراغت میآید و تو با ترس از خواب بیدار میشوی. روزها با آن میتوانی کنار بیایی، اما شبها در رختخواب تنها هستی. آنجاست که از ترس عرق میکنی. هر مقتول در درونِ قاتلش، به زندگی ادامه میدهد.
اضطراب اجتماعی اینطوریه که از بیرون که میای مستقیم میری توی اتاقت چراغ رو خاموش میکنی و چند ساعت زیر پتو میمونی تا بار روانی اون چند ساعت بیرون بودن میزون شه.
Hoshang Ebtehaj4_5942833118036626776.mp3
زمان:
حجم:
962K
[چیز مهمی نیست؛ عزیزم]
-مَنِ اَحمَق-
اگر یه نفر ازت پرسید چقدر دوستم داری؟ نگو بینهایت! بگو اندازهای که هستی. اگر پرسید تا کی دوستم داری؟ نگو تا ابد! بگو تا وقتی که هستی. اگر پرسید چقدر بهم اعتماد داری؟ نگو اندازه چشمام! بگو به اندازهای که بهم اعتماد میدی. اینا رو بگو تا بدونه تا وقتی برات باارزشه، که به ارزشات احترام بذاره …
برای یک روز هم که شده
دنبال چیز هایی که نداری نرو!
از چیزهایی که داری لذت ببر.....
«چارلیچاپلین»