”نگاهش کن، به اینی که روبهروته نگاه کن. ازش خجالت نکش. تو اگه همچین کسی رو توی خیابان ببینی اون رو میکشی؟ آخه مگه چی کار کرده که باید منفور باشه؟ گناهش چیه؟ چرا دوستش نداشته باشند؟ اگه اول خودت با این زن توی آینه آشتی کنی بقیه آدمها هم باهاش آشتی میکنند.“
- مغازه خودکشی
‹دیگه انرژیِ لازم برای دوستیهای بیمعنی، تعاملاتِ اجباری، یا مکالمات غیرضروری را ندارم.›
یه دیالوگ هست تو سریال مسترربات که خیلی حرف دلم بود. میگه «از مردم متنفرم، ازشون میترسم. درواقع تمام عمرم ازشون میترسیدم. آدمایی که دوسشون داشتم، آدمایی که بهشون اعتماد داشتم، بدترین بلاهارو سرم آوردن.» با گوشت و استخوان حسش کردم.
یه جا خوندم ’آدما وقتی دارن کنار کسی که دوسش دارن خوش میگذرونن، اصلا حواسشون نیست که دارن خاطرات کشندهای میسازن.‘ بعد یهو یاد اونی افتادم که دیگه نیست و خاطراتش مونده؛ دردناک بود.
وقتی کسیو ترک میکنی نذار هیچ امیدی تو دلش بمونه، حتی یه ذره. کسیو که ترک میکنی، شاید نتونه مثل تو به راحتی فراموش کنه. فقط قبل رفتن کاری کن که کاملا ازت ناامید بشه و منتظر برگشتنت نباشه. یه آدمِ امیدوار هیچوقت خسته نمیشه از خوشبینی. اگه خواستی ترکم کنی، ناامیدم کن. تمامِ امیدم رو بُکُش و بعد با خیال راحت برو.
– اِلِنور
هر آدمی شاید در عمرش فقط یک بار می تواند کسی را به تمامی دوست بدارد. تمامش را، حتی تیرگی های روحش را بپرستد. خدا بسازد از آدمی که می داند آسمانی نیست. نگاهش کند و دلش ضعف برود و بی آن که داشتن یا نداشتنِ آغوشش چندان مهم باشد، از حال خوب او به آرامش برسد. محو شود، پنهان شود، گم شود در زوایای تنِ او حتی اگر به نگاهی از دور قناعت کند. دل خوش کند حتی به بوسه های ناممکن قبل از خواب، به عکسی روی گوشی موبایلی. هر کسی شاید فقط یک بار، با یک آدم، پرنده می شود.
یه دیالوگ مرحوم عسل بدیعی داشت که میگفت:
«وقتی دو نفر میخوان از هم جدا بشن، اونیکه کمتر عاشقه همیشه بهتر میتونه حرف بزنه.»
چقدر این دیالوگ درسته.
من اگر شبا ساعت ۱۲ به بعد کلا گوشیمو میزاشتم کنار خیلی ادم خوشبخت تر و موفق تری بودم، چون ۹۰٪ اشتباهاتی که کردم ۱۲ شب به بعد بوده.
دختر دار که شدید روزی ۱۰۰بار بهش مستقل بودن رو یاد بدید برای رسیدن به آرزوهاش شوهر نکنه ،تلاش کنه.
- بنظرت پرنده ای هم وجود داره که فوبیای پرواز کردن داشته باشه؟
+ اره.. درست مثل آدمی که فوبیای عاشق شدن داره!
- پرنده ها عاشق آسمون میشن، یا عاشق پرواز؟!
+ اونا با پرواز کردن عاشق آسمون میشن...
- اما پرنده ای که پرواز نمیکنه چی؟ اون چی میشه؟
+ حتما دلش شکسته؛ کسی که دلش از عاشقی شکسته باشه
پرواز کردن یادش میره..!
-النور
ازین به بعد می خوام همه رو نادیده بگیرم و اول خودمو دوست داشته باشم، به نیازای خودم اهمیت بدم، مراقب خودم باشم، مدل مویی که خودم دوست دارم و بزنم، لباسایی که خودم دوست دارم و بپوشم، به خودم برسم، به خودم توجه کنم، برای خودم کتاب بخونم، با خودم برم بیرون و غذای مورد علاقشو مهمونش کنم، براش هرچی دوست داررو بخرم، هرکاری که خودم دلش می خواد و انجام بدم و حال خودمو خوب کنم، برامم مهم که کدوم آدم حسود و به درد نخوری مسخرم می کنه یا حرف می زنه، چون اگه حرف نزنه مطمئناً یه جای کارم ایراد داره. می خوام برای خودم و آیندم و زندگیم تلاش کنم، چون این من تنها کسی بوده که کنارم بوده و هوامو داشته، شبای سختیو گذرونده، رفتنای زیادی و دیده و ضربه های زیادی خورده و هنوز پیشم مونده و قوی تر از قبل تو آینه بهم زل زده. این من لیاقتش خیلی بیشتر از این حرفاست.
-دیاکو.