مَنِ اَحمَق
اگر خواستید از حقیقتی دفاع کنید، اول مطمئن شوید که آن، صرفأ همان دیدگاهتان نباشد که به شدت مایلید ح
ای کاش میتونستم این جمله رو فرو کنم تو چشای کسایی که تعصب مضخرف رو چیزای مضخرف تر از خودشون دارن...
من همونیم که [همینجوری الکی صبح به صبح که بیدار میشم با وجود این که توان فیزیکی دارم ولی دستم به انجام کاری نمیره و به عمد کارای متفرقه انجام میدم، بعد دچار عذاب وجدان کارای عقب افتادم میشم و بعد دلم میخواد به زندگیم پایان بدم چون کلا معلوم نیست برای چی دارم زندگی میکنم].
هم ایران بدنیا اومدیم، هم زشتیم،هم بلوند نیستیم، پولم که نداریم، تازه اون دنیا جهنمم قراره بریم
مَنِ اَحمَق
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت خواستم نوح شوم ، موج غمت غرق
تشنگانِ مِهر، محتاج ترحم نیستند
کوشش بیهوده در عشق، از گدایی بهتر است
#فاضلنظری
از لحاظ روحی نیاز دارم ساعت چار صبح، دقیقاً موقعی که شب قبل بارون اومده و بوی نم و خاک حس می شه، هوا خاکستری آبیه و هیچ کس بیرون نیست، صدای پرنده ها می آدو باد یواش خنک می زنه، خیابونا خیسن و همه چی وایب پاریسو می ده، هندزفریو کتابامو چندتا فیلم و لپتابو بردارم، باروبندیلمونو ببندیم، تو راه دوتا قهوه بخریم و قدم بزنیم، و بعدش بی خبر برای چند روزم که شده غیب شیم، چندوقت بریم یه جا برای خودمون بدون فکر به چیزی زندگی کنیم، ریکاوری شیم، زنده شیم، انرژیای بدو تخلیه کنیم. این تنها چیزیه که می تونه منو برای ادامه دادن شارژ و تأمین کنه. چیزی زیادی نیست که. هست؟
-دیاکو.