یکی از روز های چهل سالگیت
در میان گیر و دار زندگیِ ملال اورت
لابه لای البوم عکسات
عکس دختری مو مشکی رو پیدا میکنی
زندگی برا چند لحظه متوقف میشه
قبض های برق و آب برات بی اهمیت میشه
تازه میفهمی بیست سال پیش
چه بی رحمانه اونو در هیاهوی زندگی جا گذاشتی...
-یغماگلرویی
در لبان ژکوند
در چهره مسیح روی صلیب
در چشمان چاپلین
لبخندی است...
درد های بزرگ را نمیتوان گریست!