چیزی که آدمیزاد رو میکُشه، حسرته.
حسرتِ جاهایی که نرفته،
کاراییکه نکرده،
حرفایی که نگفته.
حسرتِ آدمی که دیگه تکرار نمیشه و هیچکاری واسه نِگهداشتنش نکرده..
من هنوز نفهمیدم چطوری همهی آدما انقد چیزای قشنگ تنشونه ولی مغازهها انقد چیزای زشت دارن؟
من نیاز دارم فحش جدید یاد بگیرم، این دایرهی لغات فحشی که الان بلدم دیگه حق مطلب رو در شرایط مورد نیاز ادا نمیکنن.
کاش زندگی برعکس شروع میشد
پیر به دنیا میومدیم
با یه عشق جوون میشدیم
اخرشم یه شب تو بغل مادرمون میمردیم.
ویژگی و اخلاقبد که جار زدن نداره. اگه بداخلاق یا مغرور و پستی، به جای این که چندوقت یکبار تیرگی قلبت رو جار بزنی روی خودت کار کن که نباشی یا حداقل به اون افتخار نکن. چون الان دنیا عوض شده و کسی عاشق آدمهای سگ اخلاق یا مغرور نمیشه و چند صباح دیگه که تنها موندی و دلیلش رو نمیدونستی کسی متعجب نمیشه و همه جز خودت میفهمن که چنین آدمی بایدم ترک شه. کسی حوصلهی سر و کله زدن با آدمایی که کسی جز خودشون واسشون مهم نیست رو نداره. چه بسا که عاشق رفتارهای آزاردهندهشونم باشن.
نشست تو ماشین
دستاش می لرزید
بخاری رو روشن کردم
گفت: "ماشینت بوی دریا میده"
گفتم: "ماهی خریده بودم!"
گفت: "ماهیمرده که بوی دریا نمیده!"
گفتم: "هر چیزی موقع مرگ بوی اونجایی رو میده که دلتنگش می شده!"
گفت: "من بمیرم، بوی تورو میدم؟!"
-مَنِ اَحمَق-
من از اون آدمایی نیستم که وقتی دلتنگ میشم، نصف روز پتو رو بکشم رو سرم و تو تختم بمونم، من یهو یادم میوفته دلتنگم، مثلا وقتی دارم واسه خودم چایی میریزم، یا وقتی دارم نوک اتودم رو عوض میکنم، وقتی لم دادم رو مبل و شبکه های تلویزیون رو بالا پایین میکنم، یهو انگار نصفمو از دست میدم، انگار یادم میوفته یه چیزی کم دارم، یه چیزی بیشتر از قند برای چاییم، یهو عصبی میشم و میدونم دلیلش شکستن نوک اتودم نیست، انگار از یه چیزی کلافه میشم، یه چیزی بیشتر از پیدا نکردن شبکه ای که میخوام.