ما بزرگترین معذرت خواهی رو به خودمون بدهکاریم؛ بابت همه ی وابستگیامون، بابت همه ی آدمهایی که اذیتمون کردن، ولی ما نتونستیم رهاشون کنیم، بابت همه ی حرفهایی که دلمون شکست، ولی صبر کردیم. بابت همه ی دورویی هایی که به روی طرف نیاوردیم،
و بابت خیلی چیزای دیگه..
و در آخر ما هیچ تسلطی بر قلب هایمان نداریم،
قلب ها برای کسی میتپند که خودشان میخواهند.
یاد بگیر قیدِ آدما رو بزنی، همونجا که برات وقت نمیذارن، همونجا که آخرین نفری تو اولویت هاشون، همون لحظه که یکی دیگه رو بهت ترجیح میدن، همون وقت که عصبانیتشون رو سرتو خالی میکنن، یاد بگیر بگذری ازشون، وقتی اونا میگذرن از رو احساساتت، ارزش قائل شو واسه خودت.
زخمهای عمیق، همان قهقهه هاییست که بعدها به لبخندی اجباری و نه از روی خوشحالی، تغییر ماهیت میدهند.
بزرگترین از دست دادن اینه که آدمیزاد
خودش رو از دست بده، یهو به خودش بیاد
ببینه جوری عوض شده که خودش هم
خودش رو نمیشناسه.
من اینطوریم که دارم سعی میکنم که اهمیت ندم، ولی نمیشه، سعی میکنم فکر نکنم، ولی نمیشه، سعی میکنم حرص نخورم، ولی نمیشه، نمیشه، نمیشه..
میدونم نباید خسته شد، میدونم نباید برید، میدونم زندگی ادامه داره، فقط دلم میخواست یه وقتایی یه گوشه ای وایسم بگم خستم و یکی بفهمه چی میگم نه اینکه فقط بشنوه، درک کنه بفهمه..
بعضی شبا دلت برای صداش حرفاش کاراش یا هرکاری که باهم میکردین تنگ میشه برا اینکه دلت بغلشو میخواد دلت میخواد باشه و یبار دیگه بغلش کنی اما نیست حالا یا با اشتباه تو یا با اشتباه اون رابطتتون خراب میشه ولی یه روزی میاد دیگه دلتنگی جلوی همه اون اشتباهات پیروز میشه و یادت میاد دیگه نداریش..