وقتی میگم ازین اینکار بدم میاد یعنی بدم میاد، وقتی هعی تکرارش میکنی و دور از چشم من اون کارو انجام میدی، معلومه که از چشمم میوفتی و دیگه اهمیتی نداری برام.
خوبیِ گذر زمان اینه که همه چیو برات عادی میکنه،
هر نبودنی، هر کمبودی، هر سختیای، هر غمی .
آدمی که داد میزنه، دعوا میکنه، گریه میکنه، نمیخواد بره و میخواد یه چیزایی رو حل کنه وگرنه اگه بخواد بره، سکوت میکنه و میره..
رفتار هاتونو درست کنید، یکی یه حرف شما میتونه جوری اذیتش کنه که تا ساعت ها بشینه گریه کنه یکی هم میتونه ساعت ها ذوق شده بشه، اون آدم قلب داره، احساس داره..
یوقتایی زیادی درک کردن بقیه باعث میشه خودتو نادیده بگیری، درحالی که همونا ذرهای اهمیت نمیدن به حال بدت.
قهر کنید، دعوا کنید ولی اونقدی فاصله نگیرید که یکی دیگه جا شه، من کردم و یکی دیگه جامو گرفت..
ولی واقعا بعضی وقتا نیاز دارم توجه ای که بهتون میکنم رو یجایی ی مقداریش رو بهم برگردونین، مثلا اونجایی که خودمو میزنم به قهر بودن با اینکه ککتون هم نمیگزه ولی لااقل یخورده خودتونو یجوری نشون بدین که واستون مهمه یا نمیدونم ی کار مورد علاقه مو واسم انجام بدین، باور کنین سخته این همه توجه و اهمیت دادن یک طرفه باشه.
یکی میگفت خوشبحالت اینهمه ادم دورتن،
اما کو چرا موقع حال بدی یکدومشونو کنارم نمیبینم..
شاید حالم بد باشه و نتونم بخندم ولی یادم میمونه کیا کنارم موندن و سعی داشتن منو بخندونن.