بنده به شدت به تاثیر نور بر روی اشیا و چیز ها و حتی لیوان چایم علاقه مندم شما چطور؟
مینیمان.
خانوم x.y نامحترم و کپیکار ؛ به خودت بیا و هر کاری ما میکنیم انجام نده.
اجی بس کن کپی کردن کار جالبی نیست
امروز، نور از پنجره ریخته بود روی میزم،
همونجوری که تابستون خودش رو قاطیِ زمستون کرده باشه.
لیوان چایم بخار میکرد، و بخار با نور قاطی میشد، یه جور مهِ طلایی، که به دلِ آدم مینشست اون حاله های نور که از لیوان چایم تراوش میشه.
فکر کردم، شاید خورشید هم گاهی دلش بخواد مهربونتر از بقیه روز هاش باشه.
شاید اونم خسته شده از این همه سرمای بیحوصله، از این همه زمستونی که فقط یادمون میده باید طاقت بیاریم.
یه جرعه چای خوردم، طعمش شیرینتر بود از همیشه،
نه از قند، از نور.
از اون حسِ عجیب که میگه:زندگی هنوز هست. فقط باید از زاویهی درست نگاهش کنی.
و من، وسط اواخر زمستون، فهمیدم
اگه نور بیاد،
همهچی میتونه تابستون بشه.حتی یه دلِ خستهی معمولی،حتی یه لیوان چای معمولی روی میز چوبیِ اتاق.
پلن چهارشنبه سوری امشب آتیش زدن بدخواهان خودمو و دوستانمه🤍 شب چهارشنبه سوریتون مبارک.
مینیمان.
💭 چنلِتحلیلِهنری پینترستِاینجا
چهارشنبهسوریتون مبارک🤍حالتون چطوره عزیزایِفرهیخته؟
آقای قصاب ، اگه بگم زغالی بکش و گوشتشو بهم بده آیا قراره با گوشتش دوباره غمگین شم؟ باید گوشتشو بفرستم کره شمالی ، این همه سگ خوردن سگ سیاه افسردگی منم روش.
ولی وقتی خون زغالی میپاچه رو دست آقای قصاب ممکنه اونم غمش گین شه، زغالی چطوری از بین ببرمت که کسیو آزرده نکنی مادر..
نامه ای به زغالی عزیز 18march.