eitaa logo
مَرهَم
148 دنبال‌کننده
104 عکس
136 ویدیو
1 فایل
🌻زندگی ما زخم بود و امام حسین (ع) مرهم .. . اینجا؟ دفترچه خاطرات منه ، یه دختر دهه هشتادی. ذهنم چیزی رو کشف میکنه که شاید مال تو هم باشه 🤏🏻 . فوروارد کن زیبا
مشاهده در ایتا
دانلود
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سطح جدید پرچم گردانی 😂🇮🇷 ؛
«وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا» به‌خاطر من صبوری کن، من دارم نگات می‌کنم. سوره طور، آیه ۴۸
مَرهَم
‌رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلم‌)‌ لَيْسَ الْإِيمَانُ بِالتَّحَلِّي وَ لَا بِالتَّمَنِّي وَ
‌رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلم‌)‌ إِفْشَاءُ سِرِّ أَخِيكَ خِيَانَةٌ فَاجْتَنِبْ ذَلِكَ آشکار کردن راز برادرت خیانت است، از این خیانت بپرهیز. بحار الانوار/ج۷۴/ص۹۱
-«اللَّهُمَّ أَنْتَ عُدَّتِی إِنْ حَزِنْت...» خدایا، تو تمام دلخوشیِ منی زمانی که اندوهگین شوم... عربیات.
مَرهَم
آرامش من🎧📖
مَرهَم
این خاطره از زمان آوار برداریه. دوست داشتید بخونید جالبه :) #خاطره
🔖روایتی از همدلی و اقتدار مردم؛ امروز ۱۵ فروردین ۱۴۰۵ بعد از این همه سال زندگی در تهران، پای در محله‌ای گذاشتم که اولین بار بود به آنجا می‌آمدم، جایی‌ خوش آب‌وهوا، بالای یکی از دامنه‌های رشته‌کوه بزرگ البرز. همینطور که پیش می‌رفتیم شیشه ماشین را پایین آورده بودم،نسیم خنکی صورتم را نوازش میکرد، صدای دلنشین رودخانه و چهچه گنجشکان زیبایی این محله را دو چندان می‌کرد. حدود سی و چهار روز از جنگ تحمیلی با دشمن آمریکایی صهیونی که جنگ رمضان نام گرفته است، می‌گذرد و من همراه با تعدادی از دوستان روانه‌ی این محل شدیم، نه برای خوشگذرانی یا که پیدا کردن پناهگاهی، نه! ما آمدیم تا مرهمی بر زخم هموطنان باشیم. شب قبل صدای جنگنده دشمن در بیشتر نقاط تهران شنیده شد و در نهایت صدای چندین انفجار که نمیدانستیم کجاست! امروز صبح ما آمدیم، آمدیم به یکی از نقاط پایتخت، شهری که از ابتدای جنگ تا کنون شاهد هدایای ویژه ترامپ بود! به محل موردنظر رسیدیم،از ماشین که پیاده شدم آن نسیم خنک، آن هوای دلچسب، آن صدای آواز گنجشک‌ها و صدای دلنشین رودخانه، همگی با صدای خورده شیشه‌ها، صدای امدادگران، بغض هموطنان در عین ایستادگی و مقاومت در برابر دشمن درهم آمیخته شدند. تقریبا هیچ یک از اهالی آنجا را پیدا نمی‌کردیم که از هدیه ترامپ در امان بوده باشند! از آسیب به خودروهای پارک شده‌ در خیابان، شکستن در و پنجره‌های خانه‌ها و صدمه به جسم و گرفتن جان برخی از اهالی محل. ما حدود ۱۵ نفر داوطلبانه از سوی پایگاه بسیجی در تهران برای کمک‌رسانی به اینجا آمده بودیم. در محل به چند تیم تقسیم شدیم و هر تیم راهی امدادرسانی به خانه‌ای شد. با اولین فردی که مواجه شدم از اهالی محل بود، بانویی حدودا ۵۰ ساله که شیشه‌های خانه‌اش بر اثر موج انفجار شکسته بود. با اینکه شب سختی رو گذرونده بود ولی روی گشاده‌ای داشت. او از حضور امدادگران بسیجی، هلال‌احمر و تیم‌های امنیتی در محل خوشحال بود و خاطرش جمع بود هموطنان واقعی تنهایشان نگذاشتند. کمی از احوالش پرسیدم، فقط میگفت: خدا ترامپ، آمریکا و اسرائیل رو لعنت کنه! بعد از ابراز همدلی گفتم: یه عده میگن ترامپ کاری به مردم نداره! گفت: خدا لعنت کنه وطن‌فروشا رو، آره می‌بینیم چقدر کاری با مردم نداره! همش جوونای مردم رو داره میکشه! خونه‌و زندگی مردم رو میزنه! ای خدا لعنتش کنه، ان‌شاءالله نابود بشه‌. بعد از گپ کوتاهی با آن بانو ما راهی یکی از ساختمان‌های هفت طبقه شدیم که مثل همه‌ی ساختمان‌های آنجا بر اثر موج انفجار، اکثر شیشه‌های پنجره‌هایش شکسته بود. وارد اولین واحد از این ساختمان که شدیم، خانمی مسن با یک دست از بازو تا مچ باندپیچی شده و آقای مسنی که روی مبل دراز کشیده و معلوم بود بنده خدا کسالت هم دارد، را دیدم. پیرمرد خیلی حرفی نمیزد، نمیدانم از شوک انفجار شب گذشته بود یا از بیماری‌اش! اما همسرش که بر اثر صدا و موج انفجار پرت شده بود و دستش آسیب دیده بود، اصلا روی پایش بند نبود و مدام از اتفاق شب گذشته می‌گفت! یکی از بستگانش هم که اتفاقا خانه‌ی خودش آسیب دیده بود به کمک آمده بود ولی باز هم دست‌تنها بودند و توانایی سرو سامان دادن خانه را نداشتند! تلویزیونشان شکسته بود، شیشه پنجره‌ شکسته، خورده سنگ و غبار حاصل از انفجار وارد خانه شده بود. دلداریش دادیم، با دوستان شیشه‌های خورد شده را جمع کردیم، پنجره‌ای که شیشه‌اش شکسته بود را تعمیر کردیم و خانه‌اش را جارو زدیم. حتی یکی از دوستان فشار و قند خون پیرمرد را بررسی کرد، ظاهرا از استرس قندش بالا رفته بود، توصيه‌های پزشکی و ایمنی را به آنها گفتیم و مجدد با ابراز همدلی از آنها خداحافظی کردیم و آماده رفتن به واحدی دیگر شدیم. هرچه طبقات را بالاتر میرفتیم میزان آسیب بر اثر موج انفجار بیشتر بود. تا جایی که از دست ما برمی‌آمد در آن ساختمان کمک کردیم و بعد راهی ساختمانی دیگر شدیم. وارد واحدی از یک ساختمان سه طبقه شدیم که خیلی از پنجره‌هایش شکسته بود! خاک و سنگ بر اثر انفجار حتی تنگ ماهی آنها را بی‌نصیب نگذاشته بود، اما خدا روشکر ماهی‌ها زنده بودند، آب تنگ را عوض کردیم، شیشه‌های خورد شده را جمع‌آوری و خانه را از گرد و غبار حاصل از انفجار پاک کردیم. مشغول اندازه‌گیری نایلون برای نصب موقت به جای شیشه‌‌ها شدیم. هر یک از افراد گوشه‌ای از این خانه در حال کمک بودند. ساکن خانه مردی میانسال از اتباع بود که دائما بابغض و احترام از اینکه ما در حال کمک رسانی هستیم، ابراز شرمندگی میکرد. در حین فعالیتِ تیم‌های‌ما، یکی از افراد رسانه‌ای برای مستندسازی وارد این خانه شد؛ با برخی دوستان مصاحبه کرد و در نهایت به سراغ آن آقای میانسال که ساکن آن واحد بود رفت؛ در حین مصاحبه با او ناگهان بغض گلویش اجازه نداد درست صحبت کند! ادامه دارد... ✍🏼مَرهَمhttps://eitaa.com/marham88
" قَد نری تقلّبَ وجهکَ فی السماء و من تورو می‌بینم وقتی که از شدت ناراحتی به آسمون نگاه می‌کنی. " -بقره ۱۴۴.
مَرهَم
‌رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلم‌)‌ إِفْشَاءُ سِرِّ أَخِيكَ خِيَانَةٌ فَاجْتَنِبْ ذَلِكَ آشک
‌امام علی علیه السلام‌ إِذَا أَمْلَقْتُمْ فَتَاجِرُوا اللَّهَ بِالصَّدَقَةِ هر گاه فقیر و بی‌چیز شدید، از طریق صدقه دادن باخدا معامله کنید. نهج البلاغه/حکمت/۲۵۸