eitaa logo
قـرارگـاه شـهـدا 🇮🇷🇱🇧🇵🇸
1.2هزار دنبال‌کننده
48هزار عکس
21.8هزار ویدیو
495 فایل
•°| بسم رب الشهدا و الصدیقین |•° روزبه‌روز باید یاد شهدا و تکرار نام شهدا و نکته‌یابی و نکته‌سنجی زندگی شهدا در جامعه‌ی ما رواج پیدا کند. لینک ناشناسمون↯ https://harfeto.timefriend.net/17341777457867
مشاهده در ایتا
دانلود
📎 از بچگی اسمش رو زیاد از پدرم شنیده بودم. هروقت از خیابونی که در کاشان به نام او بود رد می‌شدیم یادش می‌کرد و بهش سلام می‌داد و می‌گفت: «علی معمار و ما ادراک ما علی معمار!» این یادآوری مکرر و حس الفت دیرینه‌ پدرم با او، یواش یواش در وجود من هم رسوخ کرد. گذشت تا اینکه چند وقت پیش، همراه پدر به عیادت «سردار حاج علی فضلی» رفتم. طبق معمول، شنیدن خاطرات مقاومت و دفاع از میهن و مردم، از زبان سردار فضلی -که همیشه توی خانواده عمو صداش می‌کردم- اونقدر دلــچسب و دلـــنشین بود که گذشت زمان رو احساس نمی‌کردم! این سرباز بی‌ادعا و جنگاور دلیر، طوری با جزئیات، خاطرات رو دقیق و باهیجان تعریف می‌کنه که انگار همین الان داره اون اتفاقات می‌افته! اون روز با اینکه سردار حال مساعدی نداشت ولی از گفتن خاطرات «شهید علی معمار» اونقدر خودش به وجد اومده بود که انگار توی اون لحظات، درد بیماری و شیمی درمانی، از بدنش رفته بود. و این انرژی ایشون باعث شد منم با شنیدن خاطرات شیرین «شهید علی معمار» مصمم بشم روزی مثل امروز، این توفیق آشنایی جذاب رو نصیب شما و خودم کنم. یا علی.
🏍 نام و نام خانوادگی شهید: علی معمار تولد: ۱۳۳۶/۶/۱۱، کاشان. شهادت: ۱۳۶۱/۱/۷، عملیات فتح‌المبین. گلزار شهید: گلزار شهدای دارالسلام کاشان. 🌹 ⌝ سـے‌روزسـےشہید۱۶🌱🌹 https://eitaa.com/eitaa30rooz30shahid ble.ir/join/MGZkOGFmNGhttps://zil.ink/30rooz30shahid
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏍 ✍🏻به قلم: رضوان دقیقی 🎙گوینده: الهام گرجی 💻طراح: سوده مهدیان 🎞تدوین: زهرا فرح‌پور 🖼طرح جلد: فرزانه رسولی، الهام رسولی. ⌝ سـے‌روزسـےشہید۱۶🌱🌹 https://eitaa.com/eitaa30rooz30shahid ble.ir/join/MGZkOGFmNGhttps://zil.ink/30rooz30shahid
🏍 🔖گره ابدی کنار سنگر ایستاده بود و بچه‌ها را زیر نظر داشت. هر از گاهی هم، چیزهایی توی دفتر یادداشتش می‌نوشت. با آن دید نافذ و همه‌ی دقتی که داشت اصلا نفهمید آن جوان محجوب، کی روبرویش ایستاده است! _ برادر! سنگر فرماندهی همینه؟! علی سرش را بالا آورد و نگاهش خیره ماند روی او. ـ با کی کار داری برادر؟! تا حالا اینجا ندیدمت! ـ من بی‌سیم‌چی گردانم. با برادر معمار کار دارم! ـ چیکارش داری؟! جوان با نگاه پرسشگرش گفت: «کارش که ندارم! فقط می‌خوام ببینمش؛ یعنی آرزومه که ببینمش!» ـ دوست داری معمار چه شکلی باشه؟! _ راستش شنیده‌ام هیچ فرمانده‌ای مثل او نیست! علی پقی زد زیر خنده و گفت: «معمار منم! دیدی اشتباه بهت گفتن؟!» جوان خجالت زده شد و سرش را پایین انداخت. علی دستش را روی شانه‌ او گذاشت و گفت: «اسمت چیه برادر؟! از کدوم گردانی؟ بیسیم‌چی ما میشی؟!» «رضا اخلاقی» آنچه را که می‌شنید باور نمی‌کرد! او آن روز به آرزویش رسید و توانست فرمانده محبوبش را در آغوش بگیرد؛ و بشود بیسیم‌چی وفادار و همیشه همراهش! رضا، قلبش به قلب دریایی‌ فرمانده‌اش گره خورده بود؛ حتی در لحظه‌ی شهادت! وقتی تیری از کالیبر اسلحه دشمن، قلب فرمانده‌ فاتح فتح‌المبین را شکافت بلافاصله در قلب او جا گرفت و هر دو با یک تیر به شهادت رسیدند و این گره ابدی شد. ✍🏻به قلم: رضوان دقیقی ۱۴۰۴/۱۱/۵ ⌝ سـے‌روزسـےشہید۱۶🌱🌹 https://eitaa.com/eitaa30rooz30shahid ble.ir/join/MGZkOGFmNGhttps://zil.ink/30rooz30shahid
🏍 صدای اذان «محمدآقا معمار» در گوش نوزادی بی‌تاب از ورود به دنیایی که می‌خواست از او یک مرد غیور بسازد گوهر اشک شوق فاطمه خانم را روی گونه‌هایش می‌غلتاند. در ۱۱ شهریور ۱۳۳۶ اولین صفحه از تقویم زندگی علی معمار ورق خورد و نسیم کویر، آرام اما پی‌در‌پی صفحات آن را وادار به ورق خوردن می‌کرد. هر چند که علی خود نیز با رفتار خود دوست داشت همگان او را نه طفلی مناسب مجالس بزم، بلکه مردی شایسته میادین رزم ببینند. علی گرچه روحیه حسابگری نداشت و دنیا را از دریچه مادیات نمی‌نگریست اما انتخاب‌هایش در دبیرستان، او را وادار به تحصیل در رشته اقتصاد کرد؛ او حواسش جمع بود که دنیای خویش را با بهای آخرتش آباد نکند و معامله با مخلوق را به داد و ستد با محبوب خویش ترجیح ندهد. احتیاط و محاسبه‌گری با روحیه ماجراجو و پرتلاشش سازگاری نداشت بنابراین جامه سبز و ساده پاسداری را به جای ردای اقتصاددانی برگزید تا با عضویت در سرای سپاه به این خواسته درونی خود، پاسخ مثبت دهد و روز به روز در این نهاد، جایگاه ممتازتری بیابد. علیِ جوان، پله‌های ترقی را به سرعت در سپاه طی کرد؛ بر علوم و فنون نظامی تسلط بیشتری یافت تا جایی که با اطمینان مسئولان رده بالای این نهاد انقلابی، بار مسئولیت‌های حساسی را در دو جبهه جنوب و غرب کشور بر دوش او گذاشتند. از گچساران و بستان، بوکان و سقز و آبادان و سنندج قهرمان‌پرور تا سوسنگرد یادآور خاطراتی از او شدند که تاکنون نیز همگی اسم و رسم علی معمار کاشانی را به روشنی در سینه دارند. فاصله بهار ۲۲ سالگی تا خزان ۲۵ سالگی فرصت مناسبی بود تا این قهرمان کاشانی، معنای اراده را به شاگردان کلاس درس خود در جبهه‌ها بیاموزد؛ سه سالی که دربردارنده انواع حماسه‌سازی‌ها و رشادت‌های فرزند خطه کویر بود و عملیات‌های فراوانی با فرماندهی این سفیر سرزمین بزرگان، لبخند رضایت را بر سیمای امام (ره) نشاند اما در میان این همه تصویر جذاب، یک عکس فراموش‌نشدنی از معمار حماسه‌ها، در آلبوم دوران دفاع مقدس محبوب‌تر از سایر نماها خودنمایی کرد؛ تصویری که موجب شد در تاریخ، لقب «فاتح فتح‌المبین» برای همیشه به نام فرمانده طرح و عملیات و جانشین تیپ‌المهدی(عج) و روی پیشانی «سردار شهید علی معمار کاشانی» ثبت شده و نقش ببندد. ⌝ سـے‌روزسـےشہید۱۶🌱🌹 https://eitaa.com/eitaa30rooz30shahid ble.ir/join/MGZkOGFmNGhttps://zil.ink/30rooz30shahid
🏍 علی، ششمين فرزند خانواده و بسیار فعال و پرجنب و جوش بود. با بچه‌های محل ورزش می‌كرد. بسيار متين و مؤدب و تشنه آموختن احكام و فرامين الهی بود. دوره‌ی ابتدايی را در سال‌های ۱۳۴۲ تا ۱۳۴۸ در مدرسه اسلامی گذراند. شب‌ها به مسجد می‌رفت و بعد از شرکت در نماز جماعت در جلسه تفسير قرآن آيت‌الله نجفی شركت می‌كرد. علاوه بر آن به نهج‌البلاغه علاقه زيادی داشت و آن را مطالعه می‌كرد و می‌گفت: «من بايد به علی علیه‌السلام اقتدا كنم.» همان طور هم شد و اخلاق و روحيات صاحب اسمش در شخصيت او نمايان بود. در فراگيری علوم مذهبی كوشا بود. با روحانيون ارتباط مستمر، و درهيئت‌های عزاداری امام حسين علیه‌السلام حضوری فعال داشت. در تعطيلات تابستان، همراه پدر به معماری مشغول می‌شد و او را ياری می‌كرد. ⌝ سـے‌روزسـےشہید۱۶🌱🌹 https://eitaa.com/eitaa30rooz30shahid ble.ir/join/MGZkOGFmNGhttps://zil.ink/30rooz30shahid
🏍 «محمدآقا» پدرش، می‌گفت: «۹ سال داشت كه قرآن را یاد گرفت و به آن مسلط شد. سپس او را به نجاری فرستادم. آن را كامل آموخت و كارهای فنی را در دو، سه حرفه تكميل كرد. استعداد او عالی بود.» علی در حين تحصيل به ورزش می‌پرداخت و در رشته واليبال چنان مهارتی داشت كه در بين دوستان، همه او را به عنوان مربی می‌شناختند. در حرفه‌های بنايی، نجاری، برق‌كشی و رنگ‌كاری از مهارت كافی برخوردار بود. بعد از اتمام دوره دبيرستان به خدمت سربازی رفت و مدتی را در بيرجند، يک سال در همدان و سپس در تهران خدمت نمود. از همان زمان رفتار و شخصيتش تغيير كرد و مخفيانه در مسیر انقلاب فعالیت می‌کرد و هدفش فقط بودن در مسیر خدا بود. با گسترش مبارزات مردمی در تظاهرات شركت می‌كرد. شب‌ها نگهبانی می‌داد و در انجام فریضه امر به معروف و نهی از منكر می‌كوشيد. نسبت به نماز اول وقت و جماعت مقيد بود. تلاوت قرآن را در هر روز لازم می‌دانست و بر نافله‌ی شب تأكيد ویژه‌ای داشت. از ديگر فعاليت‌های مهم او همكاری در شهربانی و همچنين تأسيس كميته و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کاشان بود. ⌝ سـے‌روزسـےشہید۱۶🌱🌹 https://eitaa.com/eitaa30rooz30shahid ble.ir/join/MGZkOGFmNGhttps://zil.ink/30rooz30shahid