🏍
🔖گره ابدی
کنار سنگر ایستاده بود و بچهها را زیر نظر داشت. هر از گاهی هم، چیزهایی توی دفتر یادداشتش مینوشت. با آن دید نافذ و همهی دقتی که داشت اصلا نفهمید آن جوان محجوب، کی روبرویش ایستاده است!
_ برادر! سنگر فرماندهی همینه؟!
علی سرش را بالا آورد و نگاهش خیره ماند روی او.
ـ با کی کار داری برادر؟! تا حالا اینجا ندیدمت!
ـ من بیسیمچی گردانم. با برادر معمار کار دارم!
ـ چیکارش داری؟!
جوان با نگاه پرسشگرش گفت: «کارش که ندارم! فقط میخوام ببینمش؛ یعنی آرزومه که ببینمش!»
ـ دوست داری معمار چه شکلی باشه؟!
_ راستش شنیدهام هیچ فرماندهای مثل او نیست!
علی پقی زد زیر خنده و گفت: «معمار منم! دیدی اشتباه بهت گفتن؟!»
جوان خجالت زده شد و سرش را پایین انداخت.
علی دستش را روی شانه او گذاشت و گفت: «اسمت چیه برادر؟! از کدوم گردانی؟ بیسیمچی ما میشی؟!»
«رضا اخلاقی» آنچه را که میشنید باور نمیکرد! او آن روز به آرزویش رسید و توانست فرمانده محبوبش را در آغوش بگیرد؛ و بشود بیسیمچی وفادار و همیشه همراهش!
رضا، قلبش به قلب دریایی فرماندهاش گره خورده بود؛ حتی در لحظهی شهادت! وقتی تیری از کالیبر اسلحه دشمن، قلب فرمانده فاتح فتحالمبین را شکافت بلافاصله در قلب او جا گرفت و هر دو با یک تیر به شهادت رسیدند و این گره ابدی شد.
✍🏻به قلم: رضوان دقیقی ۱۴۰۴/۱۱/۵
⌝ سـےروزسـےشہید۱۶🌱🌹
#شهید_علی_معمار
https://eitaa.com/eitaa30rooz30shahid
ble.ir/join/MGZkOGFmNG
⌞https://zil.ink/30rooz30shahid
🏍
صدای اذان «محمدآقا معمار» در گوش نوزادی بیتاب از ورود به دنیایی که میخواست از او یک مرد غیور بسازد گوهر اشک شوق فاطمه خانم را روی گونههایش میغلتاند.
در ۱۱ شهریور ۱۳۳۶ اولین صفحه از تقویم زندگی علی معمار ورق خورد و نسیم کویر، آرام اما پیدرپی صفحات آن را وادار به ورق خوردن میکرد. هر چند که علی خود نیز با رفتار خود دوست داشت همگان او را نه طفلی مناسب مجالس بزم، بلکه مردی شایسته میادین رزم ببینند.
علی گرچه روحیه حسابگری نداشت و دنیا را از دریچه مادیات نمینگریست اما انتخابهایش در دبیرستان، او را وادار به تحصیل در رشته اقتصاد کرد؛ او حواسش جمع بود که دنیای خویش را با بهای آخرتش آباد نکند و معامله با مخلوق را به داد و ستد با محبوب خویش ترجیح ندهد.
احتیاط و محاسبهگری با روحیه ماجراجو و پرتلاشش سازگاری نداشت بنابراین جامه سبز و ساده پاسداری را به جای ردای اقتصاددانی برگزید تا با عضویت در سرای سپاه به این خواسته درونی خود، پاسخ مثبت دهد و روز به روز در این نهاد، جایگاه ممتازتری بیابد.
علیِ جوان، پلههای ترقی را به سرعت در سپاه طی کرد؛ بر علوم و فنون نظامی تسلط بیشتری یافت تا جایی که با اطمینان مسئولان رده بالای این نهاد انقلابی، بار مسئولیتهای حساسی را در دو جبهه جنوب و غرب کشور بر دوش او گذاشتند.
از گچساران و بستان، بوکان و سقز و آبادان و سنندج قهرمانپرور تا سوسنگرد یادآور خاطراتی از او شدند که تاکنون نیز همگی اسم و رسم علی معمار کاشانی را به روشنی در سینه دارند.
فاصله بهار ۲۲ سالگی تا خزان ۲۵ سالگی فرصت مناسبی بود تا این قهرمان کاشانی، معنای اراده را به شاگردان کلاس درس خود در جبههها بیاموزد؛ سه سالی که دربردارنده انواع حماسهسازیها و رشادتهای فرزند خطه کویر بود و عملیاتهای فراوانی با فرماندهی این سفیر سرزمین بزرگان، لبخند رضایت را بر سیمای امام (ره) نشاند اما در میان این همه تصویر جذاب، یک عکس فراموشنشدنی از معمار حماسهها، در آلبوم دوران دفاع مقدس محبوبتر از سایر نماها خودنمایی کرد؛ تصویری که موجب شد در تاریخ، لقب «فاتح فتحالمبین» برای همیشه به نام فرمانده طرح و عملیات و جانشین تیپالمهدی(عج) و روی پیشانی «سردار شهید علی معمار کاشانی» ثبت شده و نقش ببندد.
⌝ سـےروزسـےشہید۱۶🌱🌹
#شهید_علی_معمار
https://eitaa.com/eitaa30rooz30shahid
ble.ir/join/MGZkOGFmNG
⌞https://zil.ink/30rooz30shahid
🏍
علی، ششمين فرزند خانواده و بسیار فعال و پرجنب و جوش بود. با بچههای محل ورزش میكرد. بسيار متين و مؤدب و تشنه آموختن احكام و فرامين الهی بود. دورهی ابتدايی را در سالهای ۱۳۴۲ تا ۱۳۴۸ در مدرسه اسلامی گذراند. شبها به مسجد میرفت و بعد از شرکت در نماز جماعت در جلسه تفسير قرآن آيتالله نجفی شركت میكرد.
علاوه بر آن به نهجالبلاغه علاقه زيادی داشت و آن را مطالعه میكرد و میگفت: «من بايد به علی علیهالسلام اقتدا كنم.» همان طور هم شد و اخلاق و روحيات صاحب اسمش در شخصيت او نمايان بود.
در فراگيری علوم مذهبی كوشا بود. با روحانيون ارتباط مستمر، و درهيئتهای عزاداری امام حسين علیهالسلام حضوری فعال داشت.
در تعطيلات تابستان، همراه پدر به معماری مشغول میشد و او را ياری میكرد.
⌝ سـےروزسـےشہید۱۶🌱🌹
#شهید_علی_معمار
https://eitaa.com/eitaa30rooz30shahid
ble.ir/join/MGZkOGFmNG
⌞https://zil.ink/30rooz30shahid
🏍
«محمدآقا» پدرش، میگفت: «۹ سال داشت كه قرآن را یاد گرفت و به آن مسلط شد. سپس او را به نجاری فرستادم. آن را كامل آموخت و كارهای فنی را در دو، سه حرفه تكميل كرد. استعداد او عالی بود.»
علی در حين تحصيل به ورزش میپرداخت و در رشته واليبال چنان مهارتی داشت كه در بين دوستان، همه او را به عنوان مربی میشناختند.
در حرفههای بنايی، نجاری، برقكشی و رنگكاری از مهارت كافی برخوردار بود.
بعد از اتمام دوره دبيرستان به خدمت سربازی رفت و مدتی را در بيرجند، يک سال در همدان و سپس در تهران خدمت نمود.
از همان زمان رفتار و شخصيتش تغيير كرد و مخفيانه در مسیر انقلاب فعالیت میکرد و هدفش فقط بودن در مسیر خدا بود.
با گسترش مبارزات مردمی در تظاهرات شركت میكرد. شبها نگهبانی میداد و در انجام فریضه امر به معروف و نهی از منكر میكوشيد.
نسبت به نماز اول وقت و جماعت مقيد بود. تلاوت قرآن را در هر روز لازم میدانست و بر نافلهی شب تأكيد ویژهای داشت.
از ديگر فعاليتهای مهم او همكاری در شهربانی و همچنين تأسيس كميته و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کاشان بود.
⌝ سـےروزسـےشہید۱۶🌱🌹
#شهید_علی_معمار
https://eitaa.com/eitaa30rooz30shahid
ble.ir/join/MGZkOGFmNG
⌞https://zil.ink/30rooz30shahid
🏍
مادرش میگفت: «خيلی اصرار داشتم كه ازدواج كند. هر وقت به مرخصی میآمد در اين مورد با او صحبت میکردم.
در جوابم میگفت: «مادر! دو سال برای شاه كار كردم، میخواهم دو سال هم برای آقايم خدمت كنم و تا پيروز نشويم ازدواج نمیكنم.»
یک بار به او گفتم: «شنيدهام فرمانده هستی!» در جواب گفت: «نه مادر! من ته مانده هستم! فرمانده كسان ديگری هستند كه خیلی از ما بالاترند.»
⌝ سـےروزسـےشہید۱۶🌱🌹
#شهید_علی_معمار
https://eitaa.com/eitaa30rooz30shahid
ble.ir/join/MGZkOGFmNG
⌞https://zil.ink/30rooz30shahid
🏍
«علی معمار» بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با تشکیل یک گروه ضربتی در سپاه کاشان در کنار همرزمان شهیدش، سیدمصطفی حسنزاده، اصغر زجاجی، مناقبی، عباس کریمی، عربیان، پکوک، زارع و برداران رزمنده آرامش، مهدی نشاستهای، حاج احسان درستکار و حاج حمید صدوری به خدمت پرداخت.
اولین مأموریت آنها به فرماندهی او در آغاز آشوب ضدانقلاب در کردستان انجام شد؛ که واقعه «بانه» یکی از حماسههای دلیرانه این شهید است.
مأموریت دوم شهید معمار و یارانش در بلوچستان، بنای یک کار فرهنگی عمیق در «کانون فرهنگی سپاه ایرانشهر» و مأموریت سومش هم حفاظت از بیت امام خمینی (ره) است.
مقابله با جریان استقرار ضد انقلاب در شهر سنندج، مأموریت دیگر شهید معمار و یارانش به فرماندهی شهیدان «چمران» و «بروجردی» است.
این رشادتها و ایثارگریهای «سردار شهید معمار» با حضورش در گچساران به دعوت حسین دقیقی با همراهی یاران همشهریاش، برای خدمترسانی به مردم منطقه نمود پیدا کرد.
جانفشانیهای او نیز با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در جبهههای فیاضیه آبادان و دیگر مناطق جنگی در کنار «سردار شهید حاج یدالله کلهر» و «سردار علی فضلی» و با تشکیل تیپ المهدی (عج) ادامه یافت تا اینکه سرانجام در فروردین سال ۶۱، با آغاز عملیات غرورآفرین «فتحالمبین»، درحالیکه آخرین تیربارهای دشمن را در آن سوی «تپهی سبز» منهدم کرد، کالیبر دشمن قلب علی معمار را شکافت و بر قلب بیسیمچیاش، «شهید رضا اخلاقی» نشست. با ریختن خون این دو شهید، در ساعات اولیه پیروزی نهایی عملیات فتحالمبین، بهارِ جنوب، لاله دیگری را در خود نشاند.
⌝ سـےروزسـےشہید۱۶🌱🌹
#شهید_علی_معمار
https://eitaa.com/eitaa30rooz30shahid
ble.ir/join/MGZkOGFmNG
⌞https://zil.ink/30rooz30shahid
خاطرات سردار حسین دقیقی از شهید علی معمار کاشانی (1).mp3
زمان:
حجم:
22M
گفتگوی ویژه سیروز سیشهید با «سردار حسین دقیقی» درباره شهادت و جانفشانی سردار فاتح فتحالمبین «شهید علی معمار» که به پیروزی این عملیات منجر شد.🎤
⌝ سـےروزسـےشہید۱۶🌱🌹
#شهید_علی_معمار
https://eitaa.com/eitaa30rooz30shahid
ble.ir/join/MGZkOGFmNG
⌞https://zil.ink/30rooz30shahid
🏍
مهدی نشاستهای دوست و همرزمش میگويد:🎤
«علی خيلی به بهداشت نیروهایش اهميت میداد؛ در خاک فياضيه، توالت و حمام بهداشتی نبود. به همين دليل، او جمعهها چند بشكه آب تهيه میكرد و با برپایی يک حمام موقت، رزمندگان را از پاسگاهها و سنگرهای ديگر میآورد و با اينكه فرمانده نمونه تيپ بود، یکییکی بچهها را كيسه میکشید و میشُست.
خاطرم هست در عمليات ثامنالائمه علیهالسلام، فرماندهی ۹ قبضه تفنگ ۱۰۶ به او واگذار شد. كار با اين نوع تفنگ بسيار مشكل بود. عمليات شروع شد و علی ابتدا تانکها، نفربرها، ماشين آلات و سنگرهای دشمن را شناسايی کرده و سپس تفنگ را روی خاكريزهای عراقیها هدايت میكرد و هوشيارانه و با توكل به خدا شليک میكرد.
عمليات ساعتها به طول انجاميد و آنها توانستند نيروهای عراقی را شكست داده و به خط خود بازگردند.
در عمليات «طريقالقدس» فرماندهی گردان امام رضا علیهالسلام را در منطقه بستان به عهده گرفت.
بعد از اين عمليات، جهت آموزش طرح و برنامه عمليات، از سپاهيان سراسر كشور، افرادی برگزيده شدند و علی از سپاه پاسداران گچساران انتخاب شد.
او در اين آموزش، بين سپاههای سراسر كشور مقام برتر را كسب كرد.
علی برای تقويت روحيهی نيروهايش، از هيچ كاری دريغ نمیكرد. با تمرينات ورزشی، رزمی در تقويت قوای بدنی آنها نيز كوشش مینمود. من همیشه شيفته اخلاقش بودم؛ تواضع عجیبی داشت. ما هرگز نديديم که جایی مطرح كند كه من فرمانده هستم!
تعهد خاصی نسبت به سپاه داشت و به طور شبانهروزی فعاليت میکرد.
از روحيه شهامت و ايمان كمنظيری برخوردار بود. هميشه سحرخيز بود و اهميت خاصی به عبادت و قرائت قرآن میداد. در فعال نمودن برادران و بدنسازی و رشد آنها كوشش فراوانی داشت. دوست داشت بینام و نشان فعاليت کند. او از پاکترين و خالصترين اعضای برجسته سپاه بود. استعداد نظامی خاصی داشت و هرگز نااميدی به خود راه نمیداد. در اولين برخورد، همه را مجذوب خود میكرد. بندهی متقی و مخلص خدا بود. موقع دعا خواندن، حالتی به او دست میداد كه اصلا قابل توصيف نبود.
⌝ سـےروزسـےشہید۱۶🌱🌹
#شهید_علی_معمار
https://eitaa.com/eitaa30rooz30shahid
ble.ir/join/MGZkOGFmNG
⌞https://zil.ink/30rooz30shahid