فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💛͜͡🕊
•|کبوتریکهشبیهمناستبرگنبد
•|نشستهاستوبرایتترانهمیسازد
🎞¦⇠#استورے
🕊¦⇠#امامرضاییام
💛¦⇠#چہارشنبههایامامرضایۍ
.
.
زندگینامه شهید سید محمد حجتی
شهدای استان خراسان جنوبی
شهید سید محمد حجتی به تاریخ 03/01/1343 در روستای بیدسکان از توابع شهرستان فردوس متولد و در تاریخ 23/04/1361 در منطقه شلمچه به فیض شهادت نائل شد.
شهید سید محمد حجتی
زندگینامه شهید سید محمد حجتی
شهدای استان خراسان جنوبی
شهید سید محمد حجتی به تاریخ 03/01/1343 در روستای بیدسکان از توابع شهرستان فردوس متولد و در تاریخ 23/04/1361 در منطقه شلمچه به فیض شهادت نائل شد.

شهید سید محمد حجتی معروف به محسن فرزند سیدیعقوب به تاریخ 03/1/1343 درخانواده ای مذهبی در روستای بیدسکان از توابع شهرستان فردوس دیده به جهان گشود. در سن 2 سالگی به شدت دچار مریضی شد و در آستانه مرگ قرار گرفت. بطوریکه اطرافیان به کلی از زنده بودنش قطع امید کرده بودند که با دعای مادر شهید و توسل به ائمه اطهار(ع) خداوند محمد را شفا داده و سلامتی او برمی گردد. دوران تحصیلات ابتدائی را در زادگاهش سپری نمود و برای ادامه تحصیل به فردوس رفت. شهید حجتی به دلیل مشکلات مالی و اقتصادی خانواده، فقط تا کلاس دوم راهنمائی به تحصیل پرداخت. سپس به شغل لحاف دوزی مشغول شد و در دوران فراغت خود نیز به پدر و مادر کمک می نمود و همچنین مطالعه ، عبادت و خدمت به خلق نیز از جمله فعالیت های او در این دوران بود.
در دوران شکل گیری انقلاب اسلامی به قدر وسع فکری و جسمی خویش از هیچ گونه تلاشی برای به ثمر نشستن نهضت حضرت امام(ره) فرو گذار نکرد. بعد از پیروزی انقلاب در پایگاه های بسیج و کلاس های نظامی حضوری فعال داشت. در مقابل رفتارها و سخنان نابجا و عقاید انحرافی از خود سعه صدر نشان می داد و با شهامت اخلاقی و به دور از هر گونه تعصب، با بیانی منطقی از ارزش های اسلامی دفاع می نمود.
با شروع جنگ تحمیلی به دلیل عشق و علاقه فراوان برای خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی و پاسداشت اهداف و آرمان شهدا، راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل گردید. او قبل از اعزام به گلزار شهدای روستای بیدسکان رفت و با ارواح طیبه شهدا میثاق بست که راهشان را ادامه دهد و در کنار قبر یکی از شهدا محل دفن خود را نیز ترسیم نمود وبا خوشحالی به دوستانش گفت که من از این سفر برنمی گردم.
سرانجام شهید سید محمد حجتی در تاریخ 11/2/1361 به جبهه جنوب اعزام و به عنوان رزمنده تیپ 21 امام رضا(ع) پس از حدود نزدیک به سه ماه حضور در میادین نبرد، حین عملیات رمضان و در منطقه شلمچه (پاسگاه زید) بر اثر اصابت ترکش در تاریخ 23/4/1361 به فیض شهادت نائل گردید. پیکر پاک شهید پس از تشییع در گلزار شهدای زادگاهش(روستای بیدسکان) به خاک سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامی.
شهید « سید محمد حجتی » فرزند یعقوب در دوم فروردین سال 1343 در خانواده ای مذهبی در روستای بیدسکان از توابع شهرستان فردوس دیده به جهان گشود .
او که در دوران کودکی دچار مریضی بسیار سختی شده بود ؛ بعد از بهبودی و طی دوران طفولیت تحصیلات ابتدایی اش را در زادگاهش سپری کرد و سپس برای ادامه تحصیل به شهر فردوس عزیمت کرد . وی به دلیل مشکلات مادی و تنگدستی فقط تا کلاس دوم راهنمایی به تحصیل پرداخت و پس از آن برای کمک به معیشت خانواده اش مشغول کار شد و در دوران فراغت نیز به پدر و مادرش کمک می کرد .
دوران نوجوانی سید محمد با شروع نهضت انقلاب اسلامی ایران مصادف بود و او نیز در این ایام از هیچ گونه تلاشی برای به ثمر نشستن نهضت حضرت امام خمینی (ره) دریغ نمی کرد . او بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران نیز در پایگاه های بسیج و کلاس های نظامی شرکت می کرد .
با شروع جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه ایران سید محمد که جوانی 18 ساله بود به دلیل عشق و علاقه زیاد برای اولین بار در اوایل سال 1361 راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل گردید . او به مناطق عملیاتی جنوب اعزام شده بود و به عنوان رزمنده تیپ 21 امام رضا(ع) در جنگ حضور یافت تا اینکه سرانجام پس از 3 ماه حضور در جبهه در عملیات رمضان و در منطقه عملیاتی شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سرش در 23 تیرماه سال 1361 به فیض عضمای شهادت نائل آمد و شهید شد .
پیکر پاک شهید پس از تشییع در گلزار شهدای زادگاهش به آغوش خاک سپرده شد .
*** نقل خاطره ای از پدر شهید : « فرزندم سید محمد فردی مکتبی و انقلابی بود . خدا را شکر او در انجام فرایض دینی هم خیلی دقت می کرد . اهل نماز و مسجد بود و همیشه اطرافیان را به توجه به نماز ، قرآن و نهج البلاغه سفارش می کرد . او که به حضرت امام (ره) علاقه زیادی داشت در پایگاه های بسیج و کلاس های نظامی شرکت می کرد و منتظر فرصت بود تا برای لبیک به فرمان رهبر به سمت جبهه های جنگ بشتابد .
یادم هست زمانی که رفتن پسرم به جبهه قطعی شده بود او روزی به گلزار شهدای روستا رفت و با ارواح مطهر شهدا میثاق بست که تا جان در بدن دارد راهشان را ادامه دهد . او در همان حال و با اشاره به مزار شهدای روستا می گفت . من هم باید راهی که این شهیدان رفته اند را طی کنم و از اسلام و انقلاب دفاع کنم . او که روحیه ای بسیار بالا برای رفتن به جهاد در راه خدا داشت به دوستانش گفته بود نمی دانید از اینکه میخواهم به جبهه بروم چقدر خوشحالم . آنچه که تعجب من و دیگران را بر انگیخته بود این بود که پسرم هنگام حضور در مزار شهدا جایی را به عنوان مکان دفنش پس از شهادت در کنار قبور مطهر شهدا نشان کرد و گفت : من دیگر از این سفر بر نمی گردم . بدانید که من این راه را آگاهانه انتخاب کردم و در این راه انشاالله به شهادت خواهم رسید .
آن روز من که این کار پسرم را دیدم دل از او بریدم و یقین کردم که این دیدار آخرین ملاقات من و او خواهد بود و همینطور هم شد . هنوز سه ماه از حضور پسرم در جبهه نگذشته بود که خبر شهادتش در جبهه شلمچه را به ما دادند و همانطور که خودش گفته بود در گلزار شهدای روستا در کنار دیگر شهیدان گلگون کفن آرام گرفت » .