eitaa logo
مأوا
336 دنبال‌کننده
439 عکس
51 ویدیو
2 فایل
مأوا؟پناهگاه(: افکار‌آشوب‌یک‌آدم‌معمولی. . . . [فرهنگ‌فور‌رو‌بجا‌بیارید!]
مشاهده در ایتا
دانلود
رفیقان میروند نوبت به نوبت، خوش آن روزی که نوبت برمن آید..
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلتنگم ،دلتنگِ لبخند آقای شهیدم:)💔
¹⁴⁰⁴/¹²/²⁷
من بزور دارم ادامه میدم،لطفا با رفتارتون کمک به تموم شدنم نکنید:)
چشم خود بستم که دیگر چشم ِمستش ننگرم .. ناگهان دل داد زد ، دیوانه من میبینمش : )) .
بار سوم بود که به پشت در می‌رسیدم دستگیره در را در دست میفرشدم،اما باز منصرف میشدم ،مثل دفعات قبل دستگیره را رها کردم و عقب عقب بازگشتم هر چه فکر میکردم نمی‌توانستم این همه خاطره را پشت این در بگذارم و بروم ،نمی توانم بدون آنها زندگی کنم ،بدون خاطراتت خواب به چشمانم نمی‌آمد:) باز هم به کنج اتاق پناه بردم و خود را بغل کردم ،سر به زانو گذاشتم و دوباره به رفتن فکر کردم .. به خاطراتی که باید پشت این در می‌گذاشتم و میرفتم ،ساعت ها با خود فکر کردم و باز تصمیم به رفتن گرفتم ،اشک هایم را با آستین پاک کردم و بلند شدم ،به در که رسیدم باز تردید همه وجودم را فرا گرفت. اما دیگر فرصت فکر کردن نداشتم،تا الان هم زمان زیادی را از دست داده بودم،باید تصمیم می‌گرفتم ؛ چشمانم را بستم که به صدای عقل و قلبم باهم گوش کنم ،اما فقط صدای قلبم را شنیدم انگار عقل و منطقم‌ گوشه ای ایستاده بودند و فقط با لبخند نگاهم میکردند . من هنوز با آن خاطرات زندگی میکردم ، هنوز شب ها را با خاطرات او صبح میکردم، چگونه آن خاطرات را رها میکردم ... اینبار در اتاق را باز کردم ، از اتاق خارج شدم ، اما با همه‌ی خاطرات آن سال ها .. نشد، یعنی نتوانستم؛ تلاش کردم که زندگی جدیدی را شروع کنم اما من گذشته را بیشتر از آینده‌ی بی او دوست داشتم حتی اگر ،فقط با خاطراتش زندگی میکردم.. -مبــهــوتــــ؛
حسین افشارenc_17415461931590571866430.mp3
زمان: حجم: 1.3M
اومدم بگم بگیری دستمو، یادم اومد تو خودت دست نداری؛
هدایت شده از «خانومِ اَسرین»
بغلم کن حسین.mp3
زمان: حجم: 2.3M
می‌شود دستم را بگیری بابا حسین ؟!.. به قلم و صدایِ: اَسرین 🤍
اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحْبِسُ الدُّعَاءَ ؛
وطنم زنده بمان، زخم تو را می‌بندیم ته این قصهِ غم، از ته دل می‌خندیم :))