هدایت شده از معلم روزهای آبی
درست همان لحظه که با بستهای از پاکتها به دل خیابان زدم تا آن ها را میان جمعیت قسمت کنم، تقدیر برگ دیگری رو کرد. هنوز قدمی برنداشته بودم که در میان هیاهوی عابران، چشمم به او افتاد. لحظهای زمان ایستاد و ما، مبهوتِ این تصادفِ شیرین، یکدیگر را در آغوش کشیدیم. ناباورانه گفت: وقتی عکس این پاکتها را در کانال دیدم، در دلم آرزو کردم کاش من هم روزی چنین چیزی بسازم و پخش کنم... میشود یکی از آنها را داشته باشم؟ لبخندی زدم و تمام پاکتها را به دستانش سپردم؛ گفتم: اینها همگی سهم توست... ببر و آرزویت را همین امروز زندگی کن.. با هم در پیادهرو به راه افتادیم. وقتی پاکتها را دست مردم میدادیم، تشویقشان میکردیم همان لحظه بخوانندش. واکنشها فراتر از تصور بود؛ جیغهای کوتاهی از سرِ شوق و جملاتی که مدام تکرار میشد: «باورم نمیشود! چطور ممکن است چیزی را که در ذهن داشتم، دقیقاً در این پاکت پیدا کنم؟ فهمیدم کلمات جان دارند؛ یا بهتر است بگویم، این کلمات خدایی دارند دقیقتر از حدِ تصور! خدایی که میداند کدام پاکت را در دستانِ کدام رهگذر بگذارد تا دغدغهی پنهانِ دلش، در آغوشِ یک جمله آرام بگیرد..
معلم روزهای آبی✍🏼
روایتی از امشب..
شبی خاطره انگیز،زیبا، رویایی...🐚🍓
ممنونم خدای مهربون
خدای خالق آرزوهای کوچک به بهترین نحو
خیلی خیلی دوستت دارم✨💕
به قول یکی از بندههات:
بووووس و بغل محکم💚🫂
هدایت شده از معلم روزهای آبی
شاید این جملات یه دورهی فشرده از سبک زندگی انقلابیه که تو شبهای تجمع، میتونه مثل یه جرقه تو ذهنِ هر کسی که پاکت را باز میکنه، عمل کنه.🖤🇮🇷
این رزقها اصلا یک چیز عجیبی بودن!
وقتی به مردم میگفتیم این متنها سخن
رهبر شهید خطاب به شماست، چشمهاشون رو میبستن
و نیت میکردن و برمیداشتن بلا استثنا
تمام کسانی که جلوی ما پاکتهاشون رو
باز کردن متحیر شدن و جا خوردن چون دقیقا متناسب با نیتهاشون بود!
و حتی من هم از این قاعده مستثنا نبودم...
میدونید در زبان عربی به ابر میگن *غمام*
یعنی چیزی که صفحهی آسمان رو میپوشونه
غم هم از همین ریشه است.
یعنی آنچه دل رو میپوشونه
خدایا چهل و چند روزه دلهای ما پوشیدهاست
در غم فرو رفته
من در روز چند بار از خودم میپرسم
*یعنی آقای ما رو کشتند؟*
یعنی اومدن رهبر یک کشور رو کشتند و رفتند؟
چه کسی باید جلوی این تجاوز رو بگیره؟
چارهای داریم جز قوی شدن؟
اینها که نائب رو تحمل نمیکنند چطور امام رو تحمل خواهند کرد؟
نه!
اونها حتما برای کشتن امام زمان متحد خواهند شد.
آیا ما چارهای جز قوی شدن داریم؟
قوی بشیم.
بیشتر بخونیم
بیشتر عمل کنیم
بیشتر ثروت تولید کنیم
بیشتر مومن بشیم
در هر خیری پیشی بگیریم.
ما نبردها در پیش داریم.
✍امیرزاده
آدمیزاد چیست؟ یک امید کوچک، یک واقعه خوش چه زود میتواند از نو دست و دلش را به زندگی بخواند؟
سیمین دانشور | سووشون
چند روزی از تموم کردن این کتاب میگذره
اما من هنوز با بعضی وقایع و دیالوگها و پاراگرافهای این کتاب زندگی میکنم...🥺🌱