eitaa logo
_سمفونی زندگی
125 دنبال‌کننده
257 عکس
34 ویدیو
0 فایل
یه infj رندوم وسط سمفونی زندگی حرفی،سخنی، درد و دلی چیزی بود راحت باشید.گوش میدم eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_a19b55&btn=.
مشاهده در ایتا
دانلود
_سمفونی زندگی
آرشیو آبی همیشه به هم ریخته رو پیدا کردم با کلی طرح نصفه و نیمه
بعد از توک زدن به مداد رنگی و رنگ، کار کردن با اتود ساده و مدادای ب بهم حس خونه رو میده
_سمفونی زندگی
اون پیرزن آخر ویدیو مسجد حدود دو سال پیش طرح اولشو زدم بعد شش ماه چشم راستش سایه خورد و یکی دو ماه پیش چشم چپش.این نقاشی داره مثل موضوعش پیر میشه .
ویدیو مسجد
https://eitaa.com/Leroestanco میشه لطفا؟ بوس به کلت 🤍 ____ بوس متقابل
https://eitaa.com/masalan_deily/549 شاید باورت نشه ولی من شدیدا از اعماق وجودم آرزوی همچین چیزی دارم عاشق نقاشی بودنم یه طرف یه فرد اینشکلی کنارم باشه یه طرف دیگه ____ دقیقا.بیا ببرمت پارک درخت نقاشی کنیم
بی رمق بر کف اتاقک افتاده ام.این تن، هر لحظه سست تر می شود.ندانم که تار و پود فرش از این رمق بهره می برد، یا مجذوب سقف سفید و بی جان، سستی بر من غالب است.گویی که افکار من ،از رمق تن تغذیه می کنند.درازای شب مانند خوره ای بر انزوا چنگ می زند. می نگرم بر طاق سفید که بر روی سر من بنا شده است.شاید که پوشالی و همانند من سست و بی رمق باشد، اما در بلندای شب مرا در آغوش می گیرد و پناه می دهد.بر همان طاق، چراغی آویخته اند؛نوری ندارد، اما بنفشه هایی که دوار بر آن پیچیده اند از سردی طاق سفید می کاهند.دستم را دراز می کنم که بر آن بنفشه های گلگون دستی بکشم ،اما دست نا امید از فاصله باز می گردد و بر زمین، سخت می افتد.از دریچه ای که سقف او را نیز پناه داده است، نسیمی کم سو می وزد و زمینی که زمین نیست اما در میان زمین و آسمان بر آن تکیه زده ام ،سختی اش را بر من می فشارد.کمی پایین تر از طاق و بالاتر از زمین سخت،اسباب آشفته ی بازی کودکی بی نظام ایستاده اند.عروسکی بی شرم، بی آنکه پاره ای لباس بر تن کند مانند من بر سقف خیره است.نقاشی روباه روی دیوار، با چشمان سبز و خمارش بر من می نگرد.ریسمانی از آهن و پاره آهن هایی سقف را لکه دار کرده اند و سفیدی بی حد مرز آن را به عقب رانده اند.ریسمان آهنی را به دلیلی بر طاق آویخته بودند ،اما کنون به دار می ماند.کاش می توانستم عروسک بی حیا را بر آن بیاوزیرم و جان نداشته اش را بگیرم.دور از این اتاق که پوچی خود و صاحبش فریاد می کند،شب ،آسمان و زمین را فرا گرفته است.سکوت شب که یارانش را فرا می خواند،طماع افکار و خزعبلات من است.شب تاریک است و کور سوی نور مهتاب که از آسمان تقلا می کند، از خموشی آن کاسته است.کاش شب بودم.واژه ای دو حرفی و پدیده ای به وسعت هستی. من،یک اتاقک و شب به همراه جای خالی خواب.
هدایت شده از Ultraviolence