دعوت ازخبرنگارشهرآرا
جهت انتقال مشکلات
خیابان عبادی(سمزقند)
از زبان کسبه ونمازگزاران
مسجدحجت بن الحسن
ظهردوشنبه 1398/3/27
https://eitaa.com/mashedebady54
.
💠 تحلیل منطقه ای 💠
🔹پایان مرسی،
ادامهی اخوان؟!
🔻محمد المرسی، رئیس جمهور سابق مصر روز گذشته در حالی که مشغول به دفاع از خود در قبال اتهام جاسوسی برای قطر و حماس بود، درگذشت. ریاست جمهوری او، نتیجهی دموکراتیک یک انتخابات مشروع بود و سقوطش، ناشی از سوار شدن ارتش بر موج اعتراضات مردمی به عملکرد یکسالهاش. مرسی اگرچه اکنون زنده نیست اما اخوان المسلمین به حیات متفرق و امنیتی خود ادامه میدهد. در این خصوص، نکاتی در ادامه میآید؛
🔸حسن البناء، اخوان را در سال 1928 میلادی تاسیس کرد و این جمعیت پس از 84 سال، در سال 2012 میلادی به کرسی ریاست جمهوری رسید و البته یک سال بعد، این کرسی را از دست داد. با هر عینکی که به عملکرد اخوانِ در قدرت بنگریم، آنچه به دست آورده بودند را ارزان از دست دادند.
🔸حیات کنونی اخوان، متفرق و امنیتی است. آنها در مصر یا نیستند و یا اگر هستند، حیاتی پنهان دارند. بخشی قابل توجهی از آنها پس از کودتای 2013 و آغاز بازداشتهای وسیع، در ترکیه مستقر شدهاند و تحت حمایت دولت اردوغان و البته با بهره از داشتههای فکری، مالی و ارتباطی خود، به فعالیتهای رسانهای، سیاسی و آموزشی میپردازند.
🔸آنچه این روزها گریبان اخوان را گرفته است، برای آنها چندان تازگی ندارد. اگر مرسی در دادگاه فوت شد، حسن البناء در خیابان، ترور و سید قطب توسط جمال عبدالناصر اعدام شد. علاوه بر این، چهرههای برجستهی اخوان هم در گذشته، زیر بار استبداد داخلی، به مهاجرتهای گسترده دست زده و تفکر اخوان را در منطقه توسعه دادند.
🔸اما واقعیت این است که آنچه در سال 2013 رخ داد، فرق دارد؛ هم سطح نزول آنها ریاست جمهوری بوده و هم طرف مقابل آنها آبدیدهتر شده است. السیسی، انباشت تجربههای ملک فاروق، ملک فؤاد، محمد نجیب، جمال عبدالناصر، انور سادات و حسنی مبارک را در مقابله و مهار اخوان دارد و این کار اخوانیها را سخت میکند. علاوه بر این، مخالفتهای عربستان با اخوان هم هیچگاه در این سطح نبوده است. با این وجود، شکاف اجتماعی در مصر، قابل انکار نیست و درب سیاست هم بنا نیست همیشه بر یک پاشنه بچرخد؛ به شرط عقلانیت، تواضع و عبرتآموزی از گذشته.
https://eitaa.com/mashedebady54
⁉️چرا منافقین بدنبال خرید قایق تندرو بوده اند؟
⚠️یک ماه قبل خبری در رسانه های کویت منتشر شده که منافقین در حال تلاش برای خرید «قایق تندرو» در خلیج فارس دستگیر می شوند!
#نفتکش_عمان
#عملیات_پرچم_دروغین
#مرگ_بر_منافقین
https://eitaa.com/mashedebady54
نشست صالحین بسیج
#حلقه_قرآن_عترت
آموزش مفاهیم قرآنی
#پایگاه_شهید_انگیزه
حوزه دوابوذر مشهد
چهارشنبه 1398/3/29
https://eitaa.com/mashedebady54
نشست صالحین بسیج
#حلقه_قرآن_عترت
آموزش مفاهیم قرآنی
#پایگاه_شهید_انگیزه
حوزه دوابوذر مشهد
چهارشنبه 1398/3/29
https://eitaa.com/mashedebady54
نشست صالحین بسیج
#حلقه_قرآن_عترت
آموزش مفاهیم قرآنی
#پایگاه_شهید_انگیزه
حوزه دوابوذر مشهد
چهارشنبه 1398/3/29
https://eitaa.com/mashedebady54
نشست صالحین بسیج
#حلقه_قرآن_عترت
آموزش مفاهیم قرآنی
#پایگاه_شهید_انگیزه
حوزه دوابوذر مشهد
چهارشنبه 1398/3/29
https://eitaa.com/mashedebady54
🍇🍇
_*باغ انگوری *_
📚 خاطرهای از کتاب
"حاج آخوند"
حاج شیخ محمودرضا امانی فرزند مرحوم شیخ علیاصغر در روستای مهاجران زندگی میکرد و معروف و مشهور به حاج آخوند بود.
اما حاج آخوند چیز دیگری بود! روحانی، ملّا، ادیب و نکتهدان و عارفی که از مدرسه و شهر گریخته بود. شیخی شاد که خانقاهی نداشت.
دستهایش بسیار نیرومند بود و زندگی اش از دسترنج خود و باغ انگورش میگذشت.
مدرسه ما بنام مارون دو کلاس درس و دو معلم داشت، از اول زمستان یکی از آموزگاران بنام خانم منصوری نیامد، گفتند مرخصی دارد. بناچار هر شش مقطع تحصیلی رفتیم توی یک کلاس
آقای اخوان، هم مدیر مدرسه بود هم معلم ، خوب درس میداد تا اینکه یرقان گرفت و در خانه ما بستری شد و از حاج آخوند خواهش کرد به جایش درس بدهد.
حاج آخوند همه بچه ها را -چه مسلمان و چه ارمنیهائی را که در روستای ما زندگی میکردند- را با نام میشناخت.
حاج آخوند روز اول حضور در کلاس گفت: بچه ها امروز ما میخواهیم درباره خدا صحبت میکنیم. فرقی ندارد ارمنی باشید و مسلمان، همه ما از هر دین و مسلکی با خدا حرف میزنیم، حالا خیال کنید خودتان تنها نشستهاید و میخواهید با خدا حرف بزنید.
حالا از هر کلاسی از اول تا ششم، یک نفر بیاید برای ما تعریف کند چطوری با خدا حرف میزند از خدا چه میخواهد.
در همین حال مملی دستش را بالا گرفت و گفت:
حاج آخوند! حاج آخوند! اجازه من بگویم؟
حاج آخوند گفت: بگو پسرم!
مملی گالشهای پدرش را پوشیده بود. هوا که خوب بود، پابرهنه به مدرسه میآمد.
مملی چشمانش را بست و گفت:
خداجان! همه زمینهای دنیا مال خودته؛ پس چرا به پدر من ندادی؟!
این همه خانه توی شهر و ده هست؛ چرا ما خانه نداریم؟
خدا جان! تو خودت میدانی ما در خانهمان بعضی شبها نان خالی میخوریم. شیر مادرم خشک شده، حالا برای خواهر کوچکم افسانه دیگر شیر ندارد.
خداجان! گاو و گوسفندم نداریم اگر جهان خانم به ما شیر نمیداد خواهرم گرسنه میماند و میمرد.
خدا جان! ما هیچ وقت عید نداریم. تاحالا هیچ کدام از ما لباس نو نپوشیدهایم. اگر موقع عید مادرِ هاسمیک به مادرم تخم مرغ رنگی نمیداد، توی خانه ما عید نمیشد.
.
.
کلاس ساکت ساکت بود، مملی انگار یادش رفته بود توی کلاس است.
حاج آخوند روبروی پنجره ایستاده بود داشت از آنجا به افق نگاه میکرد، بعضی بچهها گریه میکردند.
حاج آخوند آهسته گفت:
حرف بزن پسرم،
با خدا حرف بزن، بیشتر حرف بزن.
مملی گفت :
اجازه! حرفم تمام شد.
حاج اخوند برگشت و مملی را بغل کرد و گفت: بارکالله پسرم. با خدا باید همین جور حرف زد.
کلاس تمام شد و حاج آخوند بخانه خود رفت و همان شب با خط خودش نامهای نوشت که باغ پدریاش را که بهترین باغ انگور در روستای مارون بود را به خانواده مملی بخشید.
فصل انگور که رسید، غیر از آقا مرتضی که مرید حاج آخوند بود و هر روز انگور برای خانه حاج آخوند می بُرد، بقیه ارمنیها و مسلمانهای روستا به خانه حاج آخوند انگور میبردند.
عصمت خانم همسر حاج آخوند میگفت: ما به عمرمان این قدر انگور ندیده بودیم، حتی وقتی باغ داشتیم نصف این هم نبود، همه باغهای انگور مارون و حمریان شده باغ انگور حاج آخوند.
ای رفيقان!
بشنويد اين داستان
بشنويد اين داستان،
از راستان
*مال در ایثار اگر گردد تَلَف*
*در درون صد زندگی آرَد به کف*
ملا احمد نراقی
https://eitaa.com/mashedebady54
#شهادت سردار اسلام
فیزیک دان برجسته
شهیددکترمصطفی چمران
و روز #بسیج_اساتید
را گرامی می داریم.
#پایگاه_شهید_انگیزه
https://eitaa.com/mashedebady54