eitaa logo
Masihaadam
286 دنبال‌کننده
172 عکس
254 ویدیو
0 فایل
وسط تاریکیِ دنیا، نوشتن نورِ زندگیِ منه 🌅 وسط آشفتگی‌های ذهنم، نوشتن آرامش دل منه 🫀 اینجا می‌تونی پای روایت‌های مادرانه‌م بشینی، افکارمو زیر و رو کنی، روزمرگی‌هامو توی مدرسه و با بچه‌ها بخونی. اگه حرفی سخنی هست من @Nasrin_saadaat اَم
مشاهده در ایتا
دانلود
میگه که: علاج دلتنگی زیارت است و غم است خیلی خوب میگه حق میگه ‌⊱┈࿇࿐᪥᪥࿐࿇┈⊰ @Masihaadam
۱۰ روز از ۹ ماه و ۹ روز گذشته بود... علی القاعده باید ۳۱ اردیبهشتی میشدم. اما قرعه ی ۹ خرداد به نام منِ دیوانه زدند. 📎 شانس که نباشد، بانک هم بهت پیامک تبریک نمیدهد 😐 فقط کسر از حساب، کسر از حساب، کسر از حساب 😏 [ولی من با این قلب مهربان و روحیه ی حساسم نگران بانک سپه شدم. هر سال پیام میداد و بی دین نمی گذاشت من غافلگیر شوم. امسال بانک سپه هیچ، بانک سپه نگاه] 📎 دم همه اونایی که فی الواقع اِند رفاقت، اِند لطافت هستن و یادشون بود گرم ❤️💚 ‌⊱┈࿇࿐᪥᪥࿐࿇┈⊰ @Masihaadam
مثل یک توپ پلاستیکی دو لایه گوشه ی دار الزهد توی خودم مچاله شده بودم. کسی دور و برم نبود و من هم سرم توی meet خودم بود. از راه رسیدند. همان ابتدا سرشان سمتم چرخید. خندیدم، خندیدند. دست تکان دادم، پا کوبیدند. بوس فرستادم بغل باز کردند. صدای استاد وقتی داستان را تعریف می‌کرد با صدای خنده ریسه شان توی کاسه ی سرم مخلوط میشد. دیگر داشتند شیطان می‌شدند و توی جلدم می‌رفتند که "بیخیالِ کلاس، بیا بغلمون کن بازیمون بده." یکهو مامان هایشان بلند شدند و سر کالسکه را چرخاندند سمت خودشان. فکر کنم ترسیدند بچه هایشان را چشم بزنم یا مثلا بخواهم بدزدمشان که آنقدر واکنش سریع و دستپاچه ای نشان دادند. چادرم را جلو کشیدم. کیفم را روی دوش انداختم و بلند شدم. همین "یک قاب" مهمان لحظه ای شد که خوش گذشت. 📎 راه خودت را برو 🚶‍♀️🚶 📎 هیچ چیزی مهم نیست جز خدا ❤️💚 ════════════════ 🖊 نسرین سادات موسوی‌ ⊱┈࿇࿐᪥᪥࿐࿇┈⊰ @Masihaadam
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نگاهم رو به روی تو بلاتکلیف می‌ماند که از لبخند لبریزم که از گریه فراوانم ‌⊱┈࿇࿐᪥᪥࿐࿇┈⊰ @Masihaadam
همه چیز اینجاست... همین کنج، روی پله، زیر پای انبوهی از آدم ها که دارند توی صف خودشان را جلو میکِشند، تا دستشان را چفت کنند به ضریح. که دلشان را مثل تکه پارچه ی سبزی دخیل ببندند به گوشه ای از حرم. من اما میخواهم دلم را وصله پینه کنم گوشه ی فرش های آبی حرمت. همینجا دور بنشینم و تماشایت کنم. جلو بروم که چه بشود!؟ ببوسمت!؟ سرد و عجول!؟ نگاهت کنم سرسری و تار!؟ جایم خوب است... همه چیز اینجاست... مگر روی این پله نمی‌شود ساعتی نشست و حرف زد و دل خوش کرد به سر تکان دادن آقای رو به رو!؟ من که میگویم می شود... می شود و من اینجا می‌نشینم تاپ تاپ زیر پیراهنم را تنظیم میکنم روی دوست داشتنت. برهوت است زندگی. میزانش میکنم روی "درست میشه" درستی که قلبم می‌گوید درست است. راست و درست... ═════════════════ 🖊 نسرین سادات موسوی‌ ⊱┈࿇࿐᪥᪥࿐࿇┈⊰ @Masihaadam
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امان از روزی که توی داستانی غرق شوی... داستانی تلخ، سیاه، حال به هم زن... جایش به این راحتی ها خوب نمی شود... حالا میفهمم چرا استاد مستور از نویسندگی به دنیای نکبت بار تعبیر کردند. 📎 نفس کم آورده ام. سرم را آنقدر زیر آب نگه داشته ام که دارم خفه می شوم. پایان های شتاب زده ی بعضی داستان ها، احتمالا حاصل همین حالت است. 📎 جای داستانم درد می کند... ════════════════ 🖊 نسرین سادات موسوی‌ ⊱┈࿇࿐᪥᪥࿐࿇┈⊰ @Masihaadam
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه قشنگ گفت: من بمیرم بوی تو رو میدم :) ‌⊱┈࿇࿐᪥᪥࿐࿇┈⊰ @Masihaadam
959.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یاسر عرفات در جواب <انقلاب ایران، انفجار تاریکیست!> گفته بود: <انقلاب خمینی انفجار نور است.> روح خدا هم تائید کرد... انقلاب ما انفجار نور بود توی سرم شعاع یک انفجار را متر میکنم. نمیدانم! حقیقتش متر و مقیاسی ندارم‌ فقط خوانده ام که بمب هیدروژنیِ تزار شعاع انفجارش ۵۰۰ کیلومتر است! خواستم دو دو تا کنم ولی با سر رفتم توی دیوار. کم مانده گوش خودم را از بیخ بگیرم و بپیچانم که هی! این چه مزخرفاتیست!؟ حرف هایت را مزه مزه کن. بریز توی آبجوش و تلخی اش را بگیر‌. شیرینی اش را سَق بزن. نمکش را از سرِ انگشت کوچکت زبان بزن. بعد سفره ی دلت را باز کن و بسم الله بگو. کجای انقلاب خمینی را گرفتی و با بمب تزار رو در رو کردی! خمینی هنوز ایستاده در گذرگاه تاریخ و دستش را برای جماعت تکان می‌دهد. با هر تکان، نور از لای انگشت هایش بیرون میزند. چپ و راست پرده از تنِ بدقواره ی ظلم می اندازد و نور را بر قامت بلند حق جلوه گر می‌کند. این انفجار کجا و آن انفجار کجا! روحت شاد روح خدا 🖤 📎 تُ به دنیا جرأت طوفان دادی ════════════════ 🖊 نسرین سادات موسوی‌ ⊱┈࿇࿐᪥᪥࿐࿇┈⊰ @Masihaadam
هدایت شده از گاه گدار
هدایت شده از گاه گدار
امام عکسی دارد در دیدار با شواردنادزه، نماینده شوروی، این عکس، تاریخی‌ترین عکس امام است به نظر من. این خود انقلاب اسلامی است که چهره پیدا کرده و توی یک قاب جا گرفته. امام خمینی در لیگی بالاتر از ادبیات امروز دنیا بازی می‌کرد. این عکس هنوز هم که هنوز است برای تقریبا همه مقام‌های سیاسی همه کشورهای دنیا قفل است. بالاترین مقام سیاسی کشور، نشسته توی اتاق شخصی‌اش، لباس غیر رسمی تن کرده، پایش را روی چهارپایه‌ای دراز کرده، لم داده به دسته مبل راحتی‌اش و روبه‌روی او، نماینده پهناورترین کشور آن زمان، یکی از دو قدرت بزرگ جهان، با لباسی رسمی، بدون کفش، روی یک صندلی ساده‌ و دم‌دستی نشسته و دارد حرف می‌زند. اگر فیلم این دیدار را دیده باشید، می‌دانید شواردنادزه هنوز همه حرف‌هایش تمام نشده که امام بلند می‌شود، حتی صبر نمی‌کند گفتگو سرانجام بگیرد، انگار با همه زبان بدن می‌گوید شما برای بازی در زمین خاکی دارید برنامه‌ می‌ریزید، من دارم از لیگ برتر حرف می‌زنم، خاک بر سرتان که هنوز بچه‌اید. امام بلند می‌شود و پشت می‌کند و دستش را به کمر می‌زند و می‌رود. وسط یک جلسه رسمی در برابر قوی‌ترین مردان عالم، امام همه جلسه را به هیچ هم حساب نمی‌کند و خداحافظی هم حتی نمی‌کند و می‌رود. انقلاب اسلامی برای من این است. این قدر محکم، این قدر قوی، این قدر متکی به خدا. شواردتانزه اول حرف‌هایش می‌گوید «این وضعیت تبادل پیام‌های بین رهبران کشورهای ما یک پدیده منحصر به فرد است.» امام با صدایی بی‌حوصله می‌گوید: «ان‌شاءالله موفق باشند.» یعنی خوشحالی هم اگر باشد در این تبادل ویام‌ها برای شماست که دارید با ما حرف می‌زنید، ما حس خاصی به این نامه‌بازی‌ها نداریم. پیام گورباچف که تمام می‌شود، امام چند جمله حرف می‌زند، لطفا امروز دوباره فیلم را توی اینترنت پیدا کنید و ببینید، توی این چند جمله مدام یک لبخند روی لب امام است. لبخندی شبیه لبخند یک پدربزرگ وقتی حرف‌های بچگانه یکی از نوه‌هایش را می‌شنود. امام به کوچکی دنیای ابرقدرت‌ها لبخند می‌زند، وارد بازی‌شان نمی‌شود و می‌گوید «می‌خواستم جلو شما یک فضای بزرگ‌تر باز کنم.» مرگ برای همچین آدمی حتما، «مرخص شدن از خدمت» مردم است و رفتن به سوی «جایگاه ابدی» اما برای انسان معاصر، خلا مردی است که قاعده‌های خاک‌بازی چند هزارساله انسان درمانده در زمین را برهم زد و نگاه آدم‌ها را از زمین به سمت آسمان برد. . «محمدرضا جوان آراسته» zil.ink/mrarasteh
_ اهل کجایی نسرین سادات!؟ _ همون جایی که مردمش نیمه ی خرداد ۴۲ کفن پوشیدن و جون فدا، جلوی تیر و تفنگ رفتن. ✌️ ‌⊱┈࿇࿐᪥᪥࿐࿇┈⊰ @Masihaadam
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدمیزاد است دیگر گنهکار‌ و فراموشکار و پرمدعا تو بزرگی کن و ببخش هر آنچه نمی‌دانم و به بلایش دچارم ‌⊱┈࿇࿐᪥᪥࿐࿇┈⊰ @Masihaadam