eitaa logo
مفشوی یک انسان چندمنظوره
795 دنبال‌کننده
141 عکس
24 ویدیو
41 فایل
مفشو= کیسه‌ی قند یا کیسه‌ی حاوی انواع گیاهان دارویی [به لهجه‌ی کرمانی] انسان چندمنظوره= انسانی که چند کاربری مختلف داشته و انسانی که از هرچیزی که می‌گوید، چندین منظور دارد.
مشاهده در ایتا
دانلود
اميرالمؤمنين نامه‌ای دارد به عثمان‌بن‌حنیف.. نامه‌ای که شهرتش بابت عتاب علی است نسبت به کارگزار خویش وقتی که بر سر سفره‌ی اغنیا نشست. اما فراز دیگری در نامه وجود دارد که توضیح دهنده‌ی وضعیت امروز ماست وقتی که می‌بینیم آدم‌ها هرچقدر مرفه‌ترند، بیشتر نِق می‌زنند و نسبت به آرمان‌های بلند، سست‌ترند. علی به پسر حنیف می‌نویسد: أَلَا وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّیةَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ الْعِذْیةَ أَقْوَی وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُوداً. هرچند درختان بیابانی آب کمتری می‌خورند ولی چوب سفت‌تری دارند و درختان سرسبز کنار سواحل هرچند آب بیشتری می‌خورند، ولی پوست سست‌تری دارند. گیاهان صحرا، آتشی قوی‌تر دارند و دیرتر خاموش می‌شوند. @Masihane
رفیقی دارم به‌اسم "مهدی‌علی"! آدم عجیبی است. دنیایی دارد که هرکسی را به آن راه نمی‌دهد. هرچند خودِ همین، می‌تواند موضوع نوشتن باشد، به مثابه‌ی "کشف‌الاسرار" ولی عجالتا می‌خواهم درباره‌ی مهدی‌علی چیز دیگری بگویم. او از ماه رمضان سال پیش، با خودش قرار گذاشته که در طول ماه رمضان، دست‌کم یکی از نمازهای یومیه را در مسجد بخواند. ممکن است بگویید: چه مبارک عهدی! اما ماجرا به همین ختم نمی‌شود. چون توی قراردادی که صیغه‌اش را احتمالا با خودش در یک گوشه‌ی دنج خلوتی خوانده، قید کرده مسجد نباید تکراری باشد. عجیب آنکه از ماه رمضان سال قبل تا همین الان که این سطرها را می‌نویسم، این عهد را ادامه داده و اکنون عهدش در آستانه‌ی یکسالگی است. یک‌سالی که هر روزش را به یک مسجد جدید سر زده. سوای از اینکه مهدی‌علی الان شبیه جعبه سیاه اطلاعات مساجد شهر شده و برخی روزها سر از مساجدی درآورده که شاید نامش هم به گوش ما که هیچ، حتی به گوش متولیان امور مساجد شهر هم نخورده باشد؛ خود این پایبندی به عهد و سپس ادامه دادن آن امری شگرف است که من حیفم آمد از آن نگویم و ردّی از آن در این مفشوی مجازی به یادگار نگذارم. انسان، انسانیتش به اراده‌ورزی است و چنین ایستادن بر سر عهدهای به‌ظاهر ساده ولی حقیقتا صعب، نشانه‌ای است بر یک عزم جدی و یک تمرین تقویت اراده. چالشی است قابل تأمل و گاهی غیرقابل تحمل و مهدی‌علی، آدم به چالش کشیدن خودش است. اینطور آدم‌هایی نقطه‌ی مقابل افراد چالش‌گریزند. آدم‌هایی که یکنواختی نه تنها آزارشان نمی‌دهد که آن را "مُلک لایَبلی" می‌پندارند. ماه رمضان نزدیک است... ماه برهم زدن یکنواختی! کاش از آن‌هایی باشیم که درباره‌ی ما می‌گویند: "نَجِد لَه عَزما" @Masihane
🖇سلسه نشست‌ های "مروری بر آرا و نظریات موجود پیرامون هویت ملی ایرانیان" 🔰نشست پنجم 📌ارائه نظریه حجت الاسلام دکتر داوود فیرحی پیرامون هویت ملی ایرانیان ✔️با ارائه: دکتر سید میثم میر تاج الدینی 🔎ناظر علمی: دکتر حمید ابدی ⌛️ زمان : چهارشنبه، ۸ اسفند ۱۴۰۳ 🕰 ساعت: 15 الی 16:30 ┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄ 📞 برای حضور در جلسه با شماره زیر تماس بگیرید: 09100931083 لینک مجازی: https://gharar.ir/r/22a8ad74 ┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄ 🔸دبیرخانه هویت ایرانی اسلامی 🔸مرکز علوم نوین اسلامی (معنا) 🌐 @maana_hamandishi
«وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَهُمْ نَذیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدى‏ مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذیرٌ ما زادَهُمْ إِلاَّ نُفُوراً» (فاطر/۴۲) قریش و هم‌قبیله‌های پیامبر، محکم‌ترین قسم‌ها را می‌خوردند که اگر پیام‌آوری از سوی خدا بیاید، به او گرویده و هدایت‌یافته‌ترین امت‌ها خواهند شد. اما محمد که به عنوان پیام‌آور آمد، به جای هدایت، قلب‌های‌شان لبریز از نفرت شد. عصر جمعه، به این آیه فکر می‌کنم. به اینکه آیا شبیه قریش شدن از ما منتظران دور است؟ جمعه ۳ اسفندماه سال۳ @Masihane
روز اول ترم جدید بود. پرسیدم نماینده کلاس کیه؟ جواب دادند: نداریم! بعد دیدم دست یکی رفت بالا. پرسیدم: داری اعلام آمادگی می‌کنی برای نمایندگی؟ با اعتمادبه‌نفس گفت: آره! گفتم: ولی باید بچه‌ها هم تو رو به نمایندگی از خودشون قبول داشته باشن. بعد رو به همه‌ی کلاس پرسیدم: قبولش دارید؟ برخی گفتند: بله و برخی به شوخی‌جدی گفتند: نه! گفتم: برخی قبولت ندارند و چشم چرخاندم در جمعیت کلاس تا برخی پوزخندها را شکار کنم. چندتایی را دیدم. فضا لحظه‌ای برای من ناراحت کننده شد و احتمالا برای دخترک علاقمند به نمایندگی هم. رو کردم بهش و گفتم: مهم اینه تو خودت رو در قواره‌ی این کار می‌بینی و من هم قبولت دارم... و اینگونه شد نماینده‌ی کلاس. آن دانشجو، از نگاه من نماینده‌ی اراده‌ها بود نه نماینده‌ی امیال! در جهان ما [این ما خیلی توضیح و توصیف دارد] اراده‌ها در "انسان" تبلور می‌یابد، درحالیکه امیال در تکنیک [به‌معنای دقیق کلمه‌اش] تجلی می‌کند. همین اتفاق ساده، مرا برده به عمق یکی از مبنایی‌ترین مسائل روزگار. راستش را بخواهید، ممنون اعتمادبه‌نفس آن دانشجویم و حتی شاید ممنون آن‌هایی که پوزخند زدند؛ آن‌کار ناراحت‌کننده! حالا مثالی دارم و قصه‌ای که با آن از چارچوب‌های سیاسی‌اجتماعی مثل دموکراسی، جمهوریت، استبداد و... حرف بزنم. ۶اسفندماه سال۳ @Masihane
🔰 لاس زدن با حقیقت شاید برای شما هم پیش آمده که وقتی عجله دارید، همه چیز روی دور کُند قرار می‌گیرد. گو اینکه همه‌ی کسانی که با آنها سروکار دارید به شکلی غریب، اهمال‌کارند و شُل‌شُل. مثلا برای رسیدن به جلسه‌ای عجله دارید و ناگهان می‌بینید گیر راننده‌ی اسنپی افتاده‌اید که طمأنینه خاصی در راندن دارد. تجربه شخصی من به خودم ثابت کرده که هنگامه‌ی تعجیل، دیگران کُند نیستند بلکه کُند به نظر می‌رسند. در شتاب‌زدگی، طبیعت هم طبیعی رفتار نمی‌کند. عقربه‌ها تندتر می‌چرخند و فرمان در دست راننده‌ی اسنپ دیرتر. همچنین باز تجربه‌ی شخصی من ثابت کرده وقتی شتاب‌زده‌ایم، تصمیم‌ها و رفتارهای اشتباه ما افزایش می‌یابد. مثلا یک خیابان را اشتباه می‌پیچیم و یک خروجی را اشتباه ردّ می‌کنیم و درنتیجه از مقصد و مقصود دورتر می‌شویم. حالا بروم سر اصل قصه. برخی انقلابی‌گری را با شتاب‌زدگی اشتباه گرفته‌اند. عجولند و چون عجولند هر حرکت طبیعی برای‌شان غیرطبیعی است. از قضا خروجی‌های اشتباه زیادی می‌پیچند و ورودی‌های درست بسیاری را ردّ می‌کنند. در نتیجه دورافتاده از مقصد و مقصود، برای جبران مافات، بر شتاب می‌افزایند و در عجله هم تعجیل می‌کنند. دیروز محضر یکی از گُنده‌هایی بودیم که بسی بزرگوار هم بود. اما عجله‌ی زیادی داشت. حرف در حد یک خط رسید به ساحت حقیقت و علم. کوتاه و با تلخندی متذکر شدم این وادی هرگز عجله را برنمی‌تابد. عجولانه از وی شنیدم که "با علم و حقیقت نباید لاس زد"!! خواستم قصه‌ی موسی را متذکر شوم. وقتی سراسیمه برای زن و فرزندش در بیابانِ تنهایی، به دنبال آتشی می‌گشت. نوری دید و شتابان سوی آن شعله‌ها آمد و ناگهان دریافت به وادی حقیقت پا نهاده. پس عجله را کنار گذاشت و در پاسخ یک سوال خدا، از روی حلاوت چند سطر حرف زد. بعید است اهل معرفت کار موسی را لاس زدن با حقیقت بنامند. خواستم متذکر شوم ولی عجله و شتاب‌زدگی و البته خودداناپنداری وی را از یک خروجی برده و به یک ورودی دیگر کشانده بود. من هم قبول دارم که باید نگران دیر شدن خیلی چیزها باشیم ولی نباید از هول حلیم در دیگ افتاد و از ترس مرگ خودکشی کرد. شتاب‌زدگی، انقلاب نیست. ۹اسفندماه سال۳ @Masihane