برای بار دوم تکههایی از فیلم "پرویزخان" رو دیدم. توی یک صحنه کریم باوی میافته به پای پرویز دهداری و با گریه میگه: پرویزخان شما خودت را فدای من کردی!
دهداری هم بهش تشر میزنه و بدین مضمون میگه: پسر! تو مگه کی هستی که من خودم رو فدات کنم؟
دهداری داشت از یک اصل یا اصولی دفاع میکرد و برای همونا هم داشت فدا میشد.
ولی آدما جور دیگری میفهمیدنش!
#سید_میثم
۱۳ فروردین سال ۴
@Masihane
زردی، سُکر نور آبی و سرخی تِلِنگ
زردی؛ آفتی که دامنگیر همهی بچههایم شد. علاجش هم آنطور که به ما گفتهاند، فتوتراپی است. بچه را لخت و عور با یک چشمبند و پوشک میگذاریم زیر نور آبی مخصوص. ۱۲ساعت از ۲۴ساعت. نتیجه: فعال شدن کبد برای تجزیه و دفع بیلیروبین. پیامد: بیحالی نوزاد. تا جایی که برای شیر خوراندن به طفل معصوم، باید به زور متوسل شویم. مثلا من با انگشتهای گنده، باید تلنگ بزنم کفپای نحیف بچه. دردش میگیرد. سرخ میشود. میرنجد و میرمد. ولی کو چارهای برای پراندن سُکر و مستی خوابی که هرلحظه نوزاد را بیحالتر میکند؟
انگار قاعدهی خیلی از تلنگهای روزگار و تلنگرهای حوادث همین است.
ما طفلان نوپایی که بار اولمان است به دنیا میآییم، دچار آفاتی میشویم و علاج را در سُکر نور آبی مخصوص میجوریم. سپس بیحالی مستولی میشود و دهان بسته، روزی نمیخورد.
یکی هم دلسوزانه در عالم تدبیر، در حد طاقت ما، تلنگ میزند کف پایمان. بلکه بپریم از خوابی که حتمی بیحالترمان میکند.
توان فهم اگر بود، به استقبال درد و تلنگر حوادث میرفتیم چون گاهی راه گشوده شدن دهان رزق و روزی ما از سرویس شدن دهانمان میگذرد.
#سید_میثم
۱۴فروردین سال ۴
@Masihane
فاجر، فاسق، مُذنب، عاصی و...؛ ما همهی این کلمات را ترجمه میکنیم به گناهکار و خلاص. اما هرکدام بار معنایی خودش را به شانه میکشد. مثلا فاجر، یعنی کسی که به مرحله انفجار رسیده. آدمی زمانی آدم است که رَمهی فکر و خیال، اراده و امیال، سخن و افعال را در یک جهت هِی کند. وگرنه هر کدام از اینها سمتی را میگزیند و سویی را قصد میکند. سپس وجود آدمی، میشود چراگاه گلهای از همگسیخته و میشود مرتع روندگان و رمندگان به جهات متفاوت و متضاد. مثلا فکر به سویی، میل به سمتی، اراده به جهتی و غریزه به طرفی میرود. چنین آدمی عنان سرزمین وجودش را از کف داده. پس طبعا به مرز انفجار رسیده و یحتمل بتوان به او گفت: «فاجر».
راستش را بخواهید، فاجر بودن خودش عذاب است و در فجور بودن یعنی آغاز جهنم از دنیا!
#سید_میثم
15 فروردین سال 4
@Masihane
دو سه روز پیش بود. توی کلاس، داشتم درباره گلایهی تعدادی از دانشجویان نسبت به سایر دانشجوها حرف میزدم. مبنی بر اینکه «چرا چنین رخوت و بیتفاوتی در دانشجوهای پزشکی درباره مسائل سیاسی اجتماعی وجود دارد؟»
کمی حرف که رد و بدل شد، یکی از بچهها گفت: شاید دوستان ما ناامیدند از هر گونه تغییر و اصلاح و درستشدنی!! شاید خستهاند از دویدنها و نرسیدنها!!
من معمولا پذیرای خستگیها و دلزدگیها هستم ولی ذهنم نمیتوانست بفهمد چطور کسی که هنوز ندویده، خسته شده و چگونه کسی که تلاشی برای اصلاح نکرده، ناامید است؟!
همین را به زبان آوردم. همراه با یک حساب عوامانه و سرانگشتی که این دانشجویان خسته و ناامید، نهایت 19-20 ساله هستند. تمام دوران متوسطه را هم که متمرکز بر درس بوده و در بهترین حالت، نهایتا یک سال فرصت کنشگری در حوزه مسائل اجتماعی را داشتهاند. یکسالی که همه ما میدانیم به همین رخوت و بیتفاوتی گذشته.
پس حکایت این ناامیدی و خستگی، حکایت ندویدههای نرسیده است و حکایت نپوئیدههای نروئیده! اینها اصلا بیقرار نشدهاند که در نتیجهی بسیار جنبیدنها، به بنبست رسیده باشند و اکنون در این بیتفاوتی محافظهکارانه لانه گزیده باشند. اصلا گویی مُرده به دنیای حیات اجتماعی پا نهادهاند. پس «نا»یِ چه امیدی و «خسِ» چه تگی؟
باید راز این رخوت را در جای دیگری جستجو کرد! به بنبست رسیدن، بهانه است!
#سید_میثم
#دانشگاه #پزشکی #رخوت
@Masihane
چه اتفاقی در حال افتادن است؟
«تعویض حلقههای میانی»
دیرزمانی است که انتخابات ریاستجمهوری تمام شده. من هم علاقهای برای از قبر بیرون کشیدن مُردهدعواهای آن روزها را ندارم. از دوگانه «قالیبافی و جلیلیچی» تهوع میگیرم. اما انتخابات اخیر، بخش مهمی از «مسئولان همیشه در منصب» را به نتایجی حیاتی رساند. مثلا: «باید حلقههای میانی را تعویض کرد»!
برگردیم به روزهای برجامی! رهبرانقلاب صراحتا گفت: «به مذاکره خوشبین نیستم!» ولی دولت رفت برای مذاکره. بعدها که درخت برجام گلابی نداد، گفتند سیاست خارجه را نظام تعیین میکند نه دولت. پس کاسهکوزهها را بر سر دیوار کوتاه دولت نشکنید. رهبری هم صراحتا این را گفته بود: «سیاستخارجی در هیچ جای دنیا در وزارت خارجه تعیین نمیشود. سیاست خارجی در همه جای دنیا مربوط به مجامع بالادستی وزارت خارجه است» (12اردیبهشت 1400)
اینجا حلقههای میانی دست به کار شدند برای تفسیر. بالاخره باید توضیحی میآمد که مسئولیت مذاکره با آمریکا و «برجام به نتیجه نرسیده» با کیست؟ نظام یا دولت؟ رهبری یا روحانی؟ حتی باید بحث میشد که این دوگانهها چقدر واقعی هستند! این تفسیر کردنها هم مایه میخواست که عبارت بود از سه چیز: دانش سیاسی، آگاهی از اخبار [کمی پشت پرده]، بصیرت تحلیلی.
آگاهی از اخبار غیر رسمی که از درون محافل سیاسی خاصی میجوشید، هم سیم اتصال بود و هم اهرم فشار که نتیجهی آن کنترل حلقههای میانی و تزریق خواست محافل خصوصی به مجامع عمومی بود. «وصل به بالا بودن» هم ژستی بود کیفناک که حلقههای میانی از آن بهره میبردند. انگار دادوستدی دوسویه در جریان بود.
انتخابات اخیر کار را به تقابل همین حلقههای میانی با یکدیگر رساند و «مسئولان همیشه در منصب» احساس کردند کنترل خود را بر بخش مهمی از این افراد و تشکلها از دست دادهاند. اینجا بود که باید از «سیم اتصال و اهرم فشار» نهایت بهرهبرداری میشد. پس سیاستی پی گرفته شد که عبارت بود از: بردن تمام تصمیمهای حیاتی به حیاطخلوتها و سپس مبهم گذاشتن عرصه برای منفعل کردن نیروهای همیشه درصحنه.
اکنون که یک شنبهی ویژه را در پیش رو داریم و فضا مبهم مانده، حلقههای میانی غیرمتصل به اخبار، باید به حدس و گمان روی بیاورند. چون گمانهزنی کار پرریسکی است، بسیاری عصای احتیاط به دست میگیرند و این یعنی انفعال و سکوت. اگر هم ریسک گمانهزنی را به جان بخرند، با اشتباه از آب درآمدن تحلیلها، از این افراد اعتبارزدایی شده است. نتیجهی خالی شدن کوچهی سیاست عمومی چه با انفعال چه با اعتبارزدایی، بروز و ظهور رمّالان آگاه از اخبار پشت پرده محافل خاص است که مهمترین ویژگی آنها وفاداری درحد اعلی است. لذا حلقههای میانی خودبهخود تعویض میشوند.
20 فروردین سال 4
#سید_میثم
#مذاکره #حلقههای_میانی
@Masihane
تصمیم سخت
یکی از تصمیمهای مهم و سختی که امام خمینی در روزهای پایانی حیات خود گرفت، پذیرفتن قطعنامهی ۵۹۸ و پایان جنگ با عراق بود. آن هم درحالیکه موضع رسمی تا آن روزهای منتهی به پذیرفتن قطعنامه، در این شعار نمایان بود: "جنگ جنگ تا پیروزی".
این تصمیم سخت چیزی بود که فقط امام خمینی از پس آن برمیآمد. رهبر بعدی ایران- ولو خامنهای باشد با آن کاریزما و محبوبیت حداکثری- باز در گرفتن این تصمیم سخت، نمیتوانست با اقبال نیروهای رزمنده اعم از بسیجی و سپاهی مواجه شود. این کار فقط کار امام بود.
حالا یک روز از شنبهی مذاکرهی غیرمستقیم با آمریکا گذشته و ما با یک گزارش اجمالی از سیر مذاکره طرفیم و همین اندازه میدانیم بناست روی یک مبنا برای ادامهی مذاکرات توافق کنند و این یعنی باید شنبههای دیگری هم چشم به مسقط دوخت.
این تصمیم بر اصل مذاکره و بعد ادامهی روند مذاکراتی تصمیمی سخت بوده که قطعا فقط خامنهای به عنوان رهبر انقلاب از پس آن برمیآمد. آن هم در شرایطی که از تریبونهای رسمی گفته شده بود: "مذاکره با این دولت آمریکا، هوشمندانه، عاقلانه و شرافتمندانه نیست".
ما که دعاگوی طول عمر یافتن رهبر انقلابیم. اما این تصمیم سخت رهبری در اجازه دادن برای مذاکراتی که البته از سوی ایشان بیفایده قلمداد شده، چیزی بود که رهبر بعدی با هر میزان از کاریزما و محبوبیت از پس آن برنمیآمد و نمیتوانست هرگز حمایت قشر حزبالهی را جلب کند.
۲۴فروردین سال ۴
#سید_میثم
#مذاکره #مسقط
@Masihane
مزید: تمنای چیز بیشتر!
پنج تا سوال بود درباره «مرگ». بنا شد به سوالها فکر کنند و روی یک ورقه پاسخ خودشان را بنویسند. طرح سوالها به تناسب موضوع کلاس بود: «نسبت تمدن و مرگ» یا «مرگاندیشی و مرگآگاهی چه اثری بر گفتمانهای تمدنساز دارد؟»
یکی از دانشجوها در پاسخ به سوال «دوست داری چگونه بمیری؟» نوشته بود: «طوری که در یادها بمانم!». حالا من فرصتی یافته بودم برای طرح یک سوال جدید: «چرا ما دوست داریم در یادها بمانیم و نام ما در تاریخ ماندگار شود؟ وقتی که ما بمیریم دیگر نیستیم تا از این دستاورد و این جاودانگی نام لذت ببریم. پس چرا تمنای «ماندگاریِ در یادها» در ما وجود دارد؟»
خودم اقرار میکنم که سوال تقریبا سختی است. آدمی را از لابهلای مسلّماتی مثل «تلاش برای ماندگاری» بیرون میکشد و درنگی میدهد برای فکر کردن به فایده و نفع این دست تمناهای بشر! همین اندازه تأمل و همین مقدار تحملِ فلسفیدنهای پیشپا افتاده برای من ارزشمند است. آنقدری که حاضرم تمام فرصت کلاس برود ولی برخی ذهنها در تکاپوی یافتن باشد.
در پاسخ سوالم، حرفهای جورواجوری مطرح شد. پاسخهای دمدستی و ساده. تا اینکه یکی از دانشجوها حرف مهمی زد. گفت: «ذهن ما لذتهایی را لذت میشناسد که در بستر دنیا و زندگی دنیوی تجربه کرده باشیم. تصور ما از لذت همینی است که چشیدهایم. برای همین گمان میکنیم وقتی مُردیم و در دنیا نبودیم، باز همین چیزهاست که لذتبخش است. پس تمنای همینها را داریم.»
حرف مهمی بود. نه؟!
مفهوم کلی آن حرف از نگاه من، یعنی «عادت» برای آدمی حد میگذارد. نمیگذارد به فراتر از آن فکر کنیم. عادت یعنی انکار چیزهای بیشتر. خدا هم وقتی از بهشت میگوید، در مواردی از قالب همین لذتهای عادی استفاده میکند. ولی میگوید: «وَ لَدَيْنَا مَزِيدٌ». البته چیزهای بیشتری هم هست. فقط برای دیدن و برای خواستنش باید عادت را شکست. شکستن عادت یا همان خرق عادت، معجزه است. مثل خود مرگ، که شکستن است و ملتهایی که توان شکستن عادتها را دارند، معجزه میکنند. آنها تمنای چیز بیشتر را دارند: مزید!
#سید_میثم
@Masihane
نامادران ناشیرده
دیدهاید که مادرها، معمولا در یک خلوت اگر نگویم خفا، نوزادان خود را به آغوش میکشند و شیر میدهند؟
مادرها عموما برای این کار که جز از مهر برنمیآید، سروصدا راه نمیاندازند. به گوشهای میخزند و شیره وجود خود را در کام فرزند میریزند.
آدمهایی که در زندگی فرزندی دارند-خواه این فرزند یک اندیشه و فکر باشد یا یک دانش و بینش یا یک تلاش و عملیات- آرام و بیسروصدا و قراریافته به گوشهای میخزند برای پروراندن. سکوت میکنند تا طفل بیواهمه و در آرامش بنوشد.
آشوبها و بلواها و دادوقالها در هر پروژه فکری یا دانشی یا کاری، مال آنهاست که فرزندی برای شیر دادن ندارند. پس شلوغش میکنند و شلوغکاری میکنند. این جماعت را جدی نگیرید. ولو خیلی هم خوشذوق باشند، عقیماند. شاید مونتاژکارهای خوبی باشند ولی نه میآفرینند نه میپرورند.
#سید_میثم
@Masihane
#امام_صادق فرمود:
سه چیز #محبت را پدید میآورد؛
۱- دینداری، ۲- افتادگی، ۳- بخشندگی.
📚تحفالعقول، ص۳۱۵.
🔺خوشا دیندارِ فروتنِ بخشنده.
@Masihane
هدایت شده از بسیجدانشجوییدانشگاهامامصادق(ع)
⚜️ بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیهالسلام برگزار میکند:
💠 درنگ دیرند
🔹 مرگ واقعیت!
🔹بررسی سریال معاویه با نگاه تاریخی هویتی صدر اسلام
چگونه روایت در خدمت هویت نوین معاویه قرار میگیرد
👤 با حضور سید میثم میرتاجالدینی، مدرس تاریخ و تمدن
📆 زمان: شنبه | ۶ اردیبهشت، ساعت ۲۰
🏢 مکان: میقات شهید آوینی
⭕️ امکان حضور برای برادران خارج دانشگاه فراهم است. جهت هماهنگی به آیدی @sobhanAmini83 در پیامرسان بله پیام بدهید.
#دفتر_دیرند
#واحد_جهادعلمی
______________________
🇮🇷 بسیجدانشجوییدانشگاهامامصادق(ع)
سایت | بله | ایتا | آپارات | ویراستی
📱@BasijISU_ir
پُک سوخته
یکبار ماجرای اخیر را مرور کنیم:
اول بهشکل مشکوکی در قاب تلوزیون شعری خوانده میشود با محتوای لعن نسبت به ابوبکر خلیفهی اول اهلسنت. بعد مدیران صداوسیما برای جبران اشتباه، برخی را اخراج کرده و درنهایت علمای اهلسنت را میآورند در یک برنامه تلوزیونی تا ماجرا رفع و رجوع شود.
سپس نوبت به برخی شیعیان میرسد تا به این حرکت معترض شوند و شاهدیم که شدهاند. البته امیدوارم کار به کفنپوشی نرسد!
این حوادث یک پیام واضح دارد اگر گوشی برای شنیدن باشد. گویا بناست از جامعهی مذهبی/شیعی پرسیده شود:
"جمهوری اسلامی را برای چه میخواهید؟"
1⃣ برای اجرای احکام شریعت؟
اول نگاهی به وضعیت حجاب و بانکها و... بیندازید و بعد ببینید جمهوریاسلامی چطور نشسته بهتماشا و از آن بدتر مطالبهگران حجاب را شبانه از جلوی مجلس جمع میکند.
2⃣ برای مبارزه با اسرائیل؟
غزه که روزگار روشنی دارد. سیدمقاومت را هم گرفتند. اما وعدهی صادق۳ در حد وعده ماند.
3⃣ برای برهم زدن نظم استکباری/آمریکایی؟
فعلا که شنبهها شبیه "اصحاب سبت" میرویم برای مذاکره با شیطان بزرگ با توجیه "غیرمستقیم"!
تنها سنگر فتح نشده فرهنگی بود که سعی داشت خطوط قرمز شیعی را نگه دارد. این هم که با آوردن علمای اهلسنت و صدیق خواندن ابوبکر و... دارد دهانکج خودش را به شیعیان و محبان اهلبیت نشان میدهد!
پس: آهای جماعت مذهبی و حتی حزبالهی! دقیقا جمهوری اسلامی را برای چه میخواهید؟
پیام اتفاقات اخیر چیزی جز طرح این پرسش در ذهن جامعهی مذهبی نیست.
باور کنید جمهوریاسلامی برای عدهای، فقط بابت همین چیزها (آن هم در ظاهریترین شکل ممکن) خواستنی بوده. بهیاد آورید سوال آن زنی که از سعید جلیلی پرسید دست بیعت دادن با یزید درست است و مشخص بود دنبال تأییدی در او میگردد و وقتی حرف دیگری شنید، به قول ما کرمانیها "پُکش سوخت".
حالا آیا جمهوریاسلامی برای این قشر خواستنی میماند وقتی هر روز بر یقینش افزوده میشود که "اسکل نظام" است؟
پ.ن: ضرورتا باید بخش مهمی از آنچه دربارهی انقلاباسلامی و جمهوریاسلامی از تریبونهای مختلف نظام در ذهنها حک شده را بازنگری جدی کنیم. خدا کند این بازنگری را با سنگ نواندیشی و دگراندیشی و پروتستانتیزم اسلامی رجم نکنند!
۵ اردیبهشت سال ۴
#سید_میثم
#رسانه_ملی #توهین #اهل_سنت
@Masihane
آدمهای سفت
بنا داشتم دربارهی خواستِ خودم از جمهوری اسلامی بنویسم. این "خواست" البته نسبتی دارد با خواستنی بودن ایده و ساختار جمهوری اسلامی. ولی وجود همین ترکیب "خواستنی بودن جمهوری اسلامی" در هر متنی، آن را از ابتدا محکوم میکند به قضاوتهایی که جنبهی روانشناختی دارد، چون "بدآیندها و خوشآیندها" بر فکرها سایهای انداخته بس سنگین و سهمگین.
از این رو بهتر دیدم که با فاصلهای و سپس همراه مقدماتی حرفم را بزنم تا شبیه تیری در تاریکی به مقصدی نامعلوم رها نشود.
داستایوفسکی کتابی دارد به اسم "نازنین". آن را در ۴۵سالگی نوشته؛ در دوران پختگی. بعد از آثار مهم و مشهوری چون قمارباز، جنایت و مکافات، ابله و... . در بخشی از این داستان بلند دربارهی مقولهای صحبت میکند به نام "بزرگواری" که این بزرگواری گاه بابت اقتضائات جوانی است و گاه از روی انتخاب و تصمیم و تجربه. وی مینویسد:
"بزرگواری جوانی، خیلی جذاب و دلفریب است. اما به یک جو نمیارزد. حالا چرا نمیارزد؟ چون ارزان به دست آمده، برای به دست آوردنش تجربهای کسب نشده. اینطور بگویم که از مظاهر اولیهی زندگی است. بگذار سختی بکشی، آن وقت بزرگواریات را میبینم!"
من همین الان میتوانم بهجای واژهی "بزرگواری" خیلی چیزها بگذارم از جمله میل به مبارزه در مسیر آرمانها. گاهی این میل از روی اقتضائات جوانی است و جوّ غالب آن و گاه از روی تجربهای است که خیلی سخت به دست آمده. از نگاه داستایوفسکی اولی (آرمانخواهی برخاسته از هیجان جوانی) بیارزش و دومی (آرمانخواهی برآمده از تجربه) ارزنده است.
سپس داستایوفسکی ادامه میدهد:
"بزرگواریای که حاصل تجربه نیست، ارزان است و حتی اگر جانت را در راهش قربانی کنی باز هم ارزشی ندارد چون فقط از سر جوشش جوانی و سرریز نیرو و انرژی است، از روی اشتیاق شدید به زیبایی!
حالا بیایید عمل بزرگوارانهای را در نظر بگیرید که دشوار است، بیسروصدا و بیزرقوبرق، تعریفش به گوش کسی نمیرسد، با بهتان و تهمت همراه است، فداکاری زیاد میطلبد و ذرهای خوشنامی در پی ندارد و باعث میشود شما- که در خوبی همتا ندارید- در نظر دیگران پستترین بشر روی زمین جلوه کنید، آن هم در شرایطی که از همه شریفترید. حالا حاضرید چنین کاری را انجام بدهید؟! نه، معلوم است که حاضر نیستید!"
ولی اگر کسی حاضر باشد چنین باری را به شانه بگیرد، حقیقتا #معلم بشر است. از همانهایی که من به آنها میگویم: "آدمهای سِفت". شاید خوب باشد زینپس در آینهی همین آدمهای سفت، به نظارهی جمهوریاسلامیای بنشینیم که تجلی یک خواست همگانی و نحوهای از "بودن" و حضور در عالم است و بعد ببینیم آیا این نظام با همه نقصها و ضعفها، میتواند همچنان "حرم" باشد؟!
۱۲ اردیبهشت سال ۴
#سید_میثم
#داستایوفسکی #حرم
@Masihane