eitaa logo
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاج‌الدینی
2.3هزار دنبال‌کننده
174 عکس
50 ویدیو
45 فایل
مفشو= کیسه‌ی قند یا کیسه‌ی حاوی انواع گیاهان دارویی [به لهجه‌ی کرمانی] طلبه درس خارج| دکتری تاریخ فرهنگ و تمدن| مدرس دانشگاه ارتباط: @sayyed_meysam
مشاهده در ایتا
دانلود
"اکنون"، "بی‌تفاوتی"، "لج‌دربیاری"! چندی پیش رفته بودم فروشگاه جانبازان. باید اهل قم یا ساکن این شهر عجایب باشید تا بدانید فروشگاه جانبازان یعنی کجا؟! آیه‌سادات توی بغلم بود و همان جلوی در، روی صندلی نشستم تا اهل خانه خریدها را انجام دهند. مردی که جلوی در نشسته بود و فاکتورها و خریدها را چک می‌کرد، مُدام به بهانه‌های مختلف می‌خواست سر بحثی باز کند و از جمهوری‌اسلامی بنالد. یکبار به بهانه قیمت کالاها، یکبار کم‌بودن دستمزدش، یکبار هم قطعی برق. معلوم بود طوری حرف می‌زند که من یا همراهی کنم یا در مقابل جوابی بدهم تا فرصتی پدید آید برای دل‌خنک کردن! ولی من در ‌کمال سکوت وانمود می‌کردم تمام توجهم جلب طفلی است که در بغل دارم. انگار از "اکنون" او غافل بودم و فقط به "آینده‌"ی خودم توجه داشتم. این بی‌تفاوتی شاید لج‌دربیار نمایانده می‌شد، ولو من هرگز درصددش نبودم. روز بعد جایی بودم و یکی از سخنرانان درباره جمهوری‌اسلامی طوری صحبت می‌کرد که انگار خسرویی است هرچه کند شیرین است. حالا می‌خواهد سیاست شکست‌خورده‌ای در اقتصاد یا فرهنگ داخلی باشد یا راهبرد شکست‌خورده‌ای در سطح بین‌الملل. او هیچ کدام را شکست تلقی نمی‌کرد و برای هرکدام هم فلسفه‌ای می‌بافت که فقط افراد پشت‌پرده از آن مطلع بودند. از جایی دیگر حرف‌ها داشت برایم آزاردهنده می‌شد. آیه‌سادات هم نبود تا خودم را مشغول او نشان دهم و از "اکنونِ" تصویرشده توسط سخنران رها شوم. ..و اکنون نشسته‌ام در میانه‌ی این دو شخصیت. من کدام هستم و جمهوری‌اسلامی کدام است؟ ذهنیت سیاه‌وسفید کارگر فروشگاه جانبازان و آن سخنران، گویای این بود که "اکنون" آن دو نفر در کف جامعه بارها با هم برخورد داشته و متعدد لج یکدیگر را درآورده‌اند. اما من کجا هستم؟ در یک نقطه‌ی خاکستری میانه‌ی آن دو که از قضا لج جفت‌شان را هم درمی‌آورد؟ جمهوری اسلامی کجاست؟ وضعیتی خاکستری در وسط این دو نقطه‌ی سیاه و سفید؟ باز یاد جمله‌ای از داستایوفسکی افتادم. وقتی که در نقد انقلابی‌های دوران خویش نوشت: "شما، سروران من، به قصر بلورین باور دارید؛ قصری که هیچ خراب نمی‌شود و هرگز نمی‌توان حتی برایش زبان درآورد و به آن دهن‌کجی کرد یا چنگ‌ودندانی نشان داد. من اما شاید از چنین بنایی می‌ترسم؛ دقیقا به همین دلیل که بلورین است و هرگز فرو نمی‌ریزد و نمی‌توان برایش زبان درآورد." از سویی، من، می‌ترسم از جمهوری‌اسلامیِ بلورینی که هرگز شکست نمی‌خورد و از سوی دیگر، همین من دوست دارد جمهوری‌اسلامیِ دارای شکست و ضعف را. این نوعی رفتار لج‌دربیار است؟ نمی‌دانم. شاید. هرچه هست به نظرم این لحظه‌ی تولد یک سوژه‌ی جدید است. تولد انسانی نو که نه مثل کارگرِ چک‌کننده‌یِ فاکتورِ فروشگاهِ زنجیره‌ایِ جانبازان است و نه مثل سخنران کذایی. او میانه‌ی این دو ایستاده. بی‌تفاوت به هردو جلوه می‌کند و شاید حتی لج‌دربیار است. اما می‌دانم که نه بی‌تفاوت است و نه درصدد درآوردن لج! ۲۶ اردیبهشت سال ۴ @Masihane
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹سریال معاویه، تاریخ را روایت نمی‌کند....🔹 🔸گزیده‌ای از جلسه اول مرگ واقعیت 🔸استاد سیدمیثم میرتاج‌الدینی __________________ 🇮🇷 بسیج‌دانشجویی‌دانشگاه‌امام‌صادق(ع) سایت | بله | ایتا | آپارات | ویراستی 📱@BasijISU_ir 📱@oboor_ir
درمیان‌بودگی نه آونگ‌گونگی پاتریشیا کرون، پژوهشگر و نویسنده‌ی صاحب نام در حوزه تاریخ اسلام، تعریف جالبی درباره نحوه عملکرد امامان شیعه به ویژه امام باقر و امام صادق دارد که شیعه اثنی‌عشری یا مذهب امامیه را از فرقه شدن نجات می‌دهد. او می‌نویسد: «شیعیان امامی، سایر مسلمانان را عامه نامیده‌اند و خود را خاصه توصیف کرده‌اند. بدین‌سان خود را روشن‌اندیشانی نخبه در میان عموم مردم تلقی کرده‌اند. نقطه تمایز آنها با زیدیه و خوارج در همین است که امامیه بر خلاف زیدیه و خوارج درصدد تاسیس فرقه ویژه‌ی خود نبودند تا در نتیجه آن سایر مسلمانان را کافر بدانند. درواقع ائمه شیعه همچون فرزانگانی روحانی در میان بقیه امت اسلامی لحاظ می‌شدند.» (تاریخ اندیشه سیاسی در اسلام، ص204) اگر این گزاره را تمام و کمال هم صادق ندانیم، دست‌کم می‌توان این دریافت را ستود که شیعه و امامان آن هرگز رفتارهای فرقه‌ای به معنای خاص آن نداشتند. بلکه با پرهیز از انزوا در متن جامعه اسلامی حاضر بودند اما حضوری روشن‌اندیشانه و دارای یک قرائت ویژه از اسلام که هرگز به‌سان تکفیری‌ها سایر مسلمانان را رجم نمی‌کند. این رفتار نیز شیوه‌ی دیگری از «درمیان‌بودگی» است. سطحی دیگر از «میانجی» بودن که در عین جدا نبودن از عامه، خاصیت خود را نیز ابراز می‌کند. این درمیان‌بودگی، نه صرفا به معنای وسط بودن و یا حتی وسط‌بازی، که به معنای در عمق و مغز چیزی حضور داشتن است. اصلا بابت همین امکان تعمیق دیگران را دارد. همچنین درمیان‌بودگی به معنای تحیر و تیه و سرگردانی هم نیست به طوری که آونگ‌گونه ندانیم به کجا و چه چیز تعلق داریم. حالا برویم سراغ «خواسته‌ی من از جمهوری‌اسلامی»! بحثی که آرام‌آرام درحال پیش رفتن است. رک و راست بگویم که یکی از مهم‌ترین خواسته‌های من از جمهوری‌اسلامی ایفای همین نقش درمیان‌بودگی است ذیل جهان اسلام. جمهوری‌اسلامی در ساحت اندیشه و قرائت از اسلام، فرقه نیست و در ساحت اجتماع و سیاست هم نباید گروهک باشد. پس الگوی مطلوب از نگاه من عبارت است: یک جمهوری‌اسلامیِ دارای تمایزات خاص خود از سایر قرائت‌های رسمی و عمومی جهان اسلام و درعین حال در عمق و مغز آن. ایده‌آل یک جمهوری‌اسلامی درمیانه است نه در انزوای از جهان اسلام. لذا درخواست‌های برخی گروه‌های مذهبی/انقلابی/حزب‌الهی از جمهوری اسلامی گاه از آن دست مطالباتی است که این نظام سیاسی را به یک فرقه و درنهایت یک گروهک تقلیل می‌دهد. مثال‌های متعددی می‌توان در راستای فرقه‌ای دیدن یا فرقه‌ای خواستن جمهوری‌اسلامی یافت. از شعار برای آزاد کردن بقیع تا رجزخوانی علیه عامه. مثال واضح‌ترش اخیرا رخ داد که بهانه‌ی این سلسله یادداشت‌ها شد. من باور دارم که یک شیعه در درون جمهوری‌اسلامی می‌تواند به ابوبکر خلیفه اول اهل سنت بسیار منتقد باشد اما صدیق خوانده شدن ابوبکر از صداوسیمای جمهوری‌اسلامی ایران را توسط یک ایرانی سنی به‌مثابه اشتباهی کفرآمیز تلقی نکند تا بخواهد در برابر آن غیورانه به رفتارهای فرقه‌ای دست بزند. پاسداری از عمقی که امام صادق برای خاصه ساخت تا در درون جهان عامه، روشنایی خیره‌کننده‌ای داشته باشد، راهی جدای از فرقه شدن دارد. مرزبندی باید از جنس لایه‌لایه بودن و عمق یافتن باشد نه خط‌کشی فرقه‌ای. همین الگوی فرضی می‌تواند در ساحت سیاست، به ما بگوید چرا جمهوری‌اسلامی در عین بازی کردن ذیل ساختار دولت-ملت، از این ساختار متمایز است. لذا ما خودمان را متعلق به امت اسلام می‌دانیم ولی فراموش نمی‌کنیم که کشوریم. البته قبول دارم که هنوز هنر و ادبیات لازم برای تبیین زوایای مختلف این درمیانه‌بودن و متمایز بودن را نداریم. اما می‌شود حسش کرد. 28 اردیبهشت سال 4 @Masihane
🔰استعاره قبر قبر. این چاردیواری وهم‌آلود. گویی کابینی است مسئول انتقال ما از دنیا به آخرت. در زبان روایات از ظلمت آن بسیار گفته‌اند. از تاریکی‌اش. از غربت و تنهایی در آن. گویا فقط این آدمی نیست که می‌میرد و به قبر می‌رود‌. گاهی اعتقادی در ما می‌میرد، باوری فوت می‌کند و شناختی منقضی می‌شود. آن‌گاه اراده ما آزاد است برای رفتن به جهان اعتقادیِ دیگر. به باورهای تازه‌تر و شناخت‌هایی عمیق‌تر. این لحظه، لحظه‌ی گذار است. ولی شبیه قبر می‌ماند. پر از تنهایی و غربت است و تاریکی. هرچند آزاد. خب درست است که دوره‌ی گذار یا همان قبر، اراده‌ها را آزاد می‌کند، اما به راستی آزادیِ درونِ تاریکی و تنهایی، ما را به برزخ می‌برد یا بهشت یا دوزخ؟ اگر من باورهای کهنه و کهن‌سال خودم را بکشم یا آنها بمیرند، آیا در برزخ تردید و شک ساکن می‌شوم یا در بهشت باورهای تروتازه یا در دوزخ سوزنده؟ من آدم‌هایی دیده‌ام که از باورهای پیر خود دست کشیده‌اند ولی در برزخ تردید گرفتارند و آدم‌هایی که به باورهای عمیق‌تر و لذت‌بخش‌تری رسیده‌اند و آدم‌هایی که باورهای سوزناک دارند و عذاب‌آور. شگرف آنکه این همه از برزخ و بهشت و دوزخ باورها را هم خودشان ساخته‌اند (و خودمان می‌سازیم). در چه فرمی؟ حب و بغض! خوشایندها و بدآیندها! چیزهای دوست‌داشتنی و دشمن‌داشتنی! پس باورهای جدید می‌توانند صرفا مشتی تردید باشند یا حجمی آتش سوزان یا انبوهی درخت رویان. بسته به آنچه که دوست داریم و دشمن داریم. اینجاست که گرایش‌های ما بستر انتخاب بینش‌های جدید ما هستند و تعقل‌های ما در دامن تعلق‌های ما می‌نشینند. در باورهای شیعه، میان ظلمت قبر، حب علی آدم را نجات می‌دهد. لذا محتمل است که در تاریکی مدفن باورهای کهنه هم حُبّ علی رهنمون شناخت‌های تازه باشد. فراتر بروم. باورهای ما می‌تواند درباره‌ی جمهوری‌اسلامی نیز دچار کهنگی شود و پیری. آنچه که برزخ و بهشت و دوزخ می‌آفریند، محبوب‌ها و مبغوض‌هاست. در آدم‌هایی که تجدیدباور کرده‌اند، دنبال ریشه‌های بینشی برای تحلیل نباید گشت. کاش اهمیت جایگاه قلب را بدانیم و اهمیت حب و بغض‌هایش. @Masihane
🔰پاریا: وضعیت طردشدگی نمی‌دانم تا حالا درباره کلمه‌ی «پاریا» چیزی شنیده‌اید یا نه! معنای آن مطرود یا منزوی است و اشاره دارد به گروه‌هایی درون یک جامعه که به دلایلی توسط عامه مردم مطرود شده‌اند. اصطلاح Pariah state نیز اشاره به دولت‌های مطرود و منزوی دارد از آن جهت که توسط عامه مردم دنیا پس زده شده‌اند. موضوع مهم‌تر آنکه در نگاه عمومی، مقصر اصلی این انزوا و طردشدگی خود همان گروه پاریا یا منزوی و مطرود است. یعنی نوع رفتارهای او باعث شده دیگران مصمم شوند به قطع ارتباط و قرار دادن آنها در کانون سیبل نفرت‌ها. آرام‌آرام گروه پاریا فاقد هرگونه اهمیتی می‌شود تا جایی که هنگامه خطرهای هستی‌سوز، همه مردم جهان در یک قرارداد نانوشته به تماشای مرگ آنها می‌نشینند. بدون ذره‌ای عذاب وجدان و احساس تکلیف. جشنواره‌های حکومتی پر سروصدای کشورهای غربی، با پشتیبانی ساختارهای فرهنگی متصل به کانون‌های اصلی قدرت و ثروت در جهان، سالیان درازی است تلاش می‌کنند برای «پاریا» سازی از ایران. شاید شما از نظام جمهوری‌اسلامی خوش‌تان نیاید. اما تفکیک میان نظام سیاسی یک کشور و مردم آن، هرگز به همین سادگی که ما بدان قائلیم، در اذهان و افکار عمومی جهان صورت نمی‌گیرد. جمهوری‌اسلامی سیاه، یعنی ایران سیاه و ایرانی‌های وبازده‌ای که باید آنها را طرد کرد. با این حساب یکبار حرف‌های نمایندگان ایران در را مرور کنید. شاید افرادی چون و ندانند، اما در حال کمک به پروژه‌ی پاریا شدن مردم ایران هستند. اعتراض هرکدام از ما شهروندان ایران به نحوه رفتارها و گفتارهای این افراد، تاثیر فراوانی دارد. بیایید به آنها بگوییم که به عنوان یک ایرانی (ولو معترض به سیاست‌های نظام حاکم) هرگز دوست نداریم از ما پاریا ساخته شود. از خودمان مراقبت کنیم. از ایران عزیزمان. نفرت ما از چیزی، نباید ما را به جنون بکشاند؛ به خودکشی! 6 خرداد ماه سال 4 @Masihane
🔰 قاسمیان و مدل‌های قحطانی و عدنانی در تاریخ عرب، دو قبیله اساس وحدت اجتماعی بودند: الف) قحطانیان. ب) عدنانیان. هر کدام از این دو قبیله، مبتنی بر ویژگی‌های خود، شکلی از اتحادیه‌های عربی می‌ساختند. ویژگی‌ها عبارت است از: عرب قحطانی همان عرب عاربه بود که به‌جای توجه به انساب و روابط خونی، هم‌پیمانی قبیله‌ای را نوعی قرارداد سیاسی تلقی می‌کرد و ریشه خود را به یمن به عنوان مکان می‌رساند. در طرف مقابل عرب عدنانی همان عرب مستعربه بود که به‌شدت بر مسئله خون تاکید داشت و ریشه خود را به شخص و قبیله منتهی می‌کرد. سپس جنگ‌های قحطانیان عموما جنگ با بیگانگان تلقی می‌شد چراکه هرکس بیرون از اتحاد سیاسی قبیله‌ای بود، «غیر» و «دیگری» از نوع غریبه محسوب می‌گشت. درحالیکه جنگ عدنانیان از سنخ برادرکشی بود که میان قبایل با نسب مشترک و خون واحد رخ می‌داد. از این رو عدنانیان همواره لبریز از خاطرات برادرکشی و بغض و کینه نسبت به هم‌خون‌ها بودند. این خاطرات امکان توافق و داشتن اتحادیه را هم سخت و گاه محال می‌کرد. (ذیل تاریخ اسلام هم می‌شود برای این ده‌ها مثال یافت) حالا برویم سراغ وضعیت مسلمانان در منطقه و روابطی که می‌تواند اتحادیه‌های اسلامی بسازد. شاید مورد ایران و عربستان با ماجرای بهترین گزینه برای بررسی باشد. روشن است که مدل قحطانیان برای ایجاد اتحادیه، کاملا سیاسی و سیال است درحالیکه مدل عدنانیان بر یک عنصر دارای ثبات استوار است. حال در روزگار کنونی به جای خون، می‌توان مذهب را جایگزین کرد و پرسید اتحاد با عربستان ناممکن است چون مذهب متفاوتی از ما دارند یا اتحاد با عربستان ممکن است چون سیاست اقتضاء آن را دارد؟ در این میان انگار هنوز راهبرد کلان ما مشخص نیست و یا اگر مشخص شده به میان جریان‌های مختلف کنشگر داخلی سرریز نکرده. وگرنه قاسمیان با حجمی از خاطرات برادرکشی و جنگ و کشمکش میان خودی‌ها در عربستان حاضر نمی‌شد و نفرت خود را در یک فرمِ از دید خود موجه، رسانه‌ای نمی‌کرد. به‌نظرم اظهارات و مواضع رسمی جمهوری‌اسلامی در بیان وزیرخارجه حاکی از غلبه نگاه سیاسی در ساخت «دیگری» است. لذا باز باید پرسید: آیا برای قاسمیان و قاسمیان‌ها شفاف شده بود که تصمیم جمهوری‌اسلامی برای توضیح «دیگری»، از امر ثابت مذهب ناشی می‌شود یا امر متغیر سیاست؟ کم‌کاری یا ضعف زبان نظام در اینجا انکار ناشدنی است. حالا باز برویم سراغ همان حرف همیشگی. جمهوری‌اسلامی برای من خواستنی است چون می‌خواهد امر ثابت را (ولو مذهب باشد) در ساخت روابط و تعیین «دیگری» دخالت ندهد و درصدد مبنا قرار دادن امر متغیر سیاست باشد. شاید متناقض به‌نظر برسد ولی من این تصمیم جمهوری‌اسلامی را دینی می‌فهمم و شاید بهتر است بگویم اساسا دین را اینگونه می‌فهمم و کنش دینی پیامبر را نیز اینگونه؛ که «الاسلام هو الحکومه و هو السیاسه». درنتیجه کار آقای قاسمیان گرچه مذهبی است ولی در جهت فرقه‌ای نه دینی. چون کار دینی گره اساسی با سیاست دارد. حالا کو مرد میدانی که توضیح دهد این سیاست با سیاسی‌کاری به معنای زدوبند در راستای دست‌اندازی به قدرت همراه با نداشتن هیچ اصول ثابت و معیار محکم، فرق دارد. 7خردادماه سال4 @Masihane
سید میثم میرتاج الدینیتاملات قرآنی ۱.mp3
زمان: حجم: 51.1M
آشنایی‌زدایی از دو مفهوم ایمان و کفر مبتنی بر آیات قرآن چگونه "پیرمرد فرتوت با بال‌های بزرگ" به کمک ما می‌آید در برداشت تازه از مفاهیم کهن و اصیل؟! @Masihane
🔰 روح‌الله؛ عارفی در تقابل با هوای عرفانی 1⃣ بعید است که کسی امام‌خمینی را بشناسد و اعتراف نکند که او در عمیق‌ترین لایه‌های عرفان نظری و عملی سکنی گزیده بود. 2⃣ عارف بودن، غیر از داشتن هوای عرفانی و حال‌وحولِ عرفانی است و امام گرچه عارف بود ولی نشان داد از این جوّ مریضی که انسان را منفعل می‌کند بسیار فاصله دارد. 3⃣ برای درک هوای عرفانی و آلودگیِ غیرقابل تحملش خوب است به یک داستان تاریخی ارجاع دهم. در روزهایی که مغول خاک ایران را به توبره کشید و در نیشابور، مسجد را اصطبل اسب کرد و صندوقچه‌های قرآن را آخور چارپایان و محراب عبادت را لگدمال سم ستوران؛ جهانگشای جوینی آورده که عارفی به عارفی دیگر رسید. اولی که از شدت ناراحتی به باورهای خود شک آورده بود، گلایه‌آمیز از دومی پرسید: این چه حالت است که بر ما رفته؟ پاسخ شنید: خاموش باش، باد استغنای الهی است که وزیدن گرفته. 4⃣ در لحظه‌ای که مغول حمله کرده، ناموس خلق و خالق مورد هتک حرمت و تعرض قرار گرفته، این دو عارف هنوز زنده‌اند چون تلاشی برای دفع حمله‌ی دشمن نکرده‌اند. سپس با همان هوای عرفانی، یکی خدا را مورد سوال و شکایت قرار می‌دهد و دیگری از موضعی دیگر، بی‌عملی خود را به‌حساب باد بی‌نیازی خداوند فاکتور می‌کند. هر دو مبتلایند به هوای عرفانی مخدر و البته توجیه‌کننده‌ی کم‌کاری‌ها و بی‌عرضگی‌ها. 5⃣ یاد جمله‌ای از شفیعی کدکنی افتادم که می‌گوید: عرفانی که اکنون غالباً در ایران در "محافل" و در "کتب" و "نشریات" عرضه می شود، عرفانی است که تبار ایرانی را تباه خواهد کرد و کوچک‌ترین جایی برای خِرَد واراده و جنبش باقی نخواهد گذاشت. مجموعۀ بی‌نهایتی است از بازی با الفاظ که عارفانش می‌توانند ناظر قتل‌عام هزاران جوان و پیر باشند و بعد هم بگویند: "تجلی ذات احدیت بود در مقام اسم قهار" و یا اگر تمام این مملکت ویران شود، خواهند گفت: "تعیّن اوّل بود که از مقام فیض قدسی به مقام فیض اقدس تنّزل کرد". 🔺اما خمینی‌ِ امام، حضرت روح‌الله و روحِ امت، عارفی بود قائل به جایگاه اساسی برای اراده‌ی انسان و اینگونه شطحیات عرفانی را در توجیه کم‌کاری‌ها و بی‌عرضگی‌ها ابدا شایسته نمی‌دانست. ورنه در سخنرانی ۶ تیرماه ۱۳۵۹ بابت همه‌ی کم‌کاری‌های مسئولان از مردم ایران عذرخواهی نمی‌کرد و با همان هوای عرفانی به توجیه ناکامی‌ها و بی‌عرضگی‌ها دست می‌زد که البته از همه بهتر بر آن ادبیات عرفانی مسلط بود. ۱۴ خردادماه سال۴ @Masihane
بخشی از دعای روز عرفه که رسول خدا به اميرالمؤمنين آموخت: "اللهمَّ إنِّي أعوذ بك من الفقر ومن وسواس الصّدر و من شتات الأمر و من عذاب النار و من عذاب القبر" "خدایا، از فقر، از وسوسه‌ی سینه، از پراکندگی کار و آشفتگی امور، از عذاب دوزخ و از عذاب قبر به تو پناه می‌برم." 📚 الصدوق، محمد بن علي بن الحسين، من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص٥٤٢: كتاب الحج، دعاء الموقف. 🔺 در این روز مهم و عظیم، لطفا دعاگوی من نیز باشید. @Masihane
و ماجرای تلخ او، حتما باید به‌گونه‌ای در نوک پیکان حساسیت‌ها قرار بگیرد که جامعه و حاکمیت طی تلاش‌های رفت‌وبرگشتی از تکرار آن به‌قدر وسع جلوگیری و بر امنیت جامعه بیافزایند. اما در این میان، غافل نشویم از کاسب‌کارهای مصائب و موج‌سواران درد مردم. کسانی که در سطحی نازل برای بیشتر دیده شدن یا در سطحی پیچیده‌تر برای اغراض سیاسی حاضرند بدون ملاحظه‌ی حریم و حرمت‌های مرسوم و عرفی هر جامعه‌ی انسانی، کفتاروار بر سر جنازه‌ها حاضر شوند. به عناوین کانال‌ها نگاه کنید و به لینکی که رباتی افزایش دهنده ویو و ممبر است: شعر فاضل نظری و آواز استاد شجریان! چه می‌بینید جز مصرف هرچیزی برای بزرگ شدن حباب وجود مجازی. اینها که سطح نازل لاشخوری است. سطح پیچیده‌ی آن را در غول‌های رسانه‌ای و بوق‌چی‌های گنده‌تر باید جست. وضعیتی است که انگار به جای "خاک گل کوزه‌گران شدن" درحال "خوراک انگل‌ها شدن" هستیم! این را هم می‌دانم که از دید برخی این هم تقصیر جمهوری‌اسلامی است. ۱۷ خردادماه سال۴ @Masihane
درهم‌پلو یا همه‌چی‌پلو داریم؛ حاوی مقادیر قابل اعتنایی لوبیای چشم‌بلبلی. با آنکه زمان پخت‌شان طولانی شده ولی لوبیاها هنوز کمی سفتی دارند. خود آشپز، سر سفره، اولین نفری است که سفتی لوبیاها را گوشزد می‌کند، پیش‌دستانه. با این تعبیر: "سفتند، دل دارند." برایم جالب می‌شود. گویا سفتی معادل دل داشتن است. یاد "آدم‌های سِفت" می‌افتم که این‌روزها زیاد به زبانم می‌آید. آن‌ها نیز دل دارند. خیلی هم دل دارند. این "دل داشتن" اگر خوب و با لحن درستش ادا شود، هم به‌معنای شجاعت است و هم به‌معنای عطوفت و مهربانی. پس یعنی حکایت آدم‌های سفت، حکایت آدم‌های "دل‌دار"، حکایت دلیرهای دل‌رحم است. @Masihane
مناسک بیگ پروداکشن یکی از همسایه‌ها با یک کاسه‌ی آش و یکی با یک ظرف شله‌زرد می‌آمد در خانه و سهم نذری ما را می‌داد. یکی دیگر هم از چند روز قبل می‌گفت فلان‌روز قابلمه بیاورید نذری ببرید. سال‌ها این سنت اطعام و نذری درحد چند همسایه و فامیل جاری بود تا اینکه سر خیابان اصلی، یکی از هیئت‌ها ۱۱۰ دیگ بزرگ بار گذاشت. غذا آنقدر زیاد بود که تمام محله‌ی ما که هیچ، بلکه چندین محله‌ی مجاور را هم اشباع می‌کرد. سپس آرام‌آرام بساط نذری‌های خانگی جمع شد. انگار کسی یا چیزی از همسایه‌ها مسئولیت‌زدایی کرده بود. هرکس هم نذری داشت، نخودی می‌انداخت در همان ۱۱۰تا دیگ بزرگ. بار گذاشتن ۱۱۰دیگ بزرگ، شاید از دید برخی یک اجتماع عظیم به‌نظر برسد که توانسته وحدت بیافریند و اتحاد جامعه ایمانی را به رخ بکشد ولی در پس آن، حفره‌های کوچکی پدید آمد که کسی زیاد به آن توجه نکرد. حفره‌هایی شاید ریز ولی با قابلیت غرق کردن کشتی بزرگ فرهنگ مشارکت شخصی در سنت اطعام. مثلا در نذری‌های خانگی، تمام اعضای خانه درگیر بودند و همین بهانه‌ای می‌شد برای اتصال روحی با خدا و اهل‌بیت. ایفای نقش، آدمی را به محیط خدمت وارد می‌کرد و این محیط، خواه‌ناخواه اتصالی با عالم قدسی می‌ساخت و به تعبیر کلیفورد گیرتز "آنِ مقدس" پدید می‌آورد. برای هرکسی با هر میزان از باور و عمل و حتی هر قیافه و استایلی. همچنین کوچک‌ترهای خانه نیز در بطن یک کار حاضر بودند و با سپرده شدن کارهای خُرد به آنها، در یک هویت جمعی شکوهمند سهیم می‌شدند و ذیل یک حرکت دینی/معنوی احساس "بودن" می‌کردند. نذری بزرگ سرِ خیابان، از این مزایا تقریبا تهی بود. آنجا اکثر آدم‌ها صرفا مصرف کننده بودند نه شرکت کننده و نهایتا سهم خود را با کشیدن یک کارت بانکی اداء می‌کردند. اینگونه از آن روح مشارکت جمعی یا سهیم کردن کودکان خبری نبود. ولی.. ولی.. ولی آن نذری بزرگ هم مزیت مهمی داشت. مزیت تکان دادن شهر. سروصدایی راه می‌افتاد و ولوله‌ای می‌پیچید. گویی شهری که به روزمرگی افتاده بود و کرختی و سکون از سر و کولش بالا می‌رفت، حالا حس می‌کرد شوری در زیر پوستش تزریق شده. شهر واقعا نیاز داشت به این تکانه مهم که هرگز از پس نذری‌های خُرد و محترم خانگی برنمی‌آمد. این همه خاطره سرهم کردم که بگویم: نذری دادن و انجام برخی مناسک و آیین‌ها می‌تواند دو الگوی تحقق داشته باشد. یکی انسان‌مقیاس و دیگری شهرمقیاس. در اولی انسان مستقیم و به صورت شخصی درگیر می‌شود و در دومی شهر بماهو شهر تکان می‌خورد. هرکدام از این مدل‌ها مزایایی دارند و طبعا کاستی‌هایی. در زمانه‌ی فعلی که عصر فراغتی شدن دین و بازی با مناسک است و شهر در نبود ولوله‌های آیینی به خواب روزمرگی فرو می‌غلتد و انسان را به نسیان و غفلت فرامی‌خواند، ما به هر دو مدل نیازمندیم. البته با این فهم و مدیریت که یکی از دو مدل عرصه‌ی حضور و بروز دیگری را تنگ نکند. راهپیمایی ۱۰ کیلومتری غدیر خوب است به شرط آنکه بدانیم توقع ما از آن چیست و بفهمیم بنا نیست جای کارهای خُرد خانگی را پر کند. نباید از تک‌تک ما مردم مسئولیت‌زدایی شود و با حضور در یک حرکت بزرگ حا‌کمیتی، صرفا مصرف‌کننده شویم و چشیدن "آنِ مقدس" را به لذت خوردن مبادله کنیم. در روایت آمده: لذة اللئیم فی‌الطعام و لذة الكريم في‌الاطعام. انسان پست از خوردن لذت می‌برد و انسان کریم از خوراندن. بگذاریم هم شهر تکان بخورد و هم مردم لذت کریم بودن را با اطعام مزه‌مزه کنند. جمع بین این دو مدل هرچند سخت ولی شدنی است. ٢٠ خردادماه سال ۴ @Masihane