eitaa logo
مفشوی یک انسان چندمنظوره
795 دنبال‌کننده
141 عکس
24 ویدیو
41 فایل
مفشو= کیسه‌ی قند یا کیسه‌ی حاوی انواع گیاهان دارویی [به لهجه‌ی کرمانی] انسان چندمنظوره= انسانی که چند کاربری مختلف داشته و انسانی که از هرچیزی که می‌گوید، چندین منظور دارد.
مشاهده در ایتا
دانلود
اندر حکایت «زد و خوردها» قصه‌ی پرتکراری شده. می‌زنند و می‌زنیم و شاید می‌زنیم و می‌زنند. چون جنگ است. شاید اگر همین یک عبارت کوتاه را خوب حلاجی کنیم، نیمی از راه هموار شود؛ «جنگ است»! راستش را بخواهید، من بیش از گذشته، خودمان را در آستانه‌ی تکرار یک تاریخ می‌بینم. آنجایی که حسن‌بن‌علی(علیهماالسلام) لاجرم تن به صلح داد و عده‌ای مستقیم و غیرمستقیم او را اینگونه خطاب کردند: «یا مذل المومنین!!» یعنی ای کسی که با تصمیمت مومنان را ذلیل کردی! حتما من و شمای شیعه دامن پسر علی و شیرمرد جمل را پاک‌تر از آن می‌دانیم که این نارواها بدان بچسبد. ولی آن فرد برچسب‌زنی که گاه دلسوزانه رفتار اولیاء امور خویش را نقد می‌کند و به تصمیم‌ها معترض است، معطل من و شما نمی‌ماند که به او توضیحی بدهیم. چنانچه در حدیبیه نیز جماعتی یقه‌ی رسول خدا را چسبیدند و هتاکانه به او این صفات را چسباندند: تو ما را ضایع کردی! پستی در دین را بر ما روا داشتی. حالا ما در دل یک قصه‌ی پرتکرار «زد و خورد»، در آستانه‌ی یک «تکرار تاریخ»ی دیگریم. در آستانه‌ی برخاستن نداهای «یا مذل المومنین» خطاب به اولیاء امور، تصمیم‌گیران و مردان میدان! این همه را نوشتم که بگویم: «آقایان! اولیاء امور! تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان! تدبیرکنندگان و ترسیم‌کنندگان! اگر بزنید، قرص و محکم کنار شما ایستاده‌ایم و اگر نزنید، سفت و سخت پشت شما خواهیم بود و هرگز شما مجاهدان مصلح را مذل المومنین خطاب نخواهیم کرد. اگر فریاد انتقام سر می‌دهیم چون نمی‌خواهیم تنزه‌طلبانه و عافیت‌خواهانه بار مسئولیت را بر شانه‌های شما بیاندازیم. وگرنه بنایی نداریم برای معادلات پیچیده‌ی وضعیت جنگی، تئوری و دستور و نسخه صادر کنیم. اما... اما... برای‌تان کلمات آغازین وصیت ابرمجاهد تاریخ امیرالمومنین خیبرشکن را تکرار می‌کنیم: الله الله... که در خانه اگر کس است، یک حرف بس است». @Masihane
🔰 زندگی دل‌چسب‌تر | قطعه‌ای جدید از پازل بحث "اراده‌ورزی" 🟡 «اگر ما افعال و رفتارهای انسانی را ظرف‌هایی بدانیم که اراده انسان در آن ریخته می‌شود، برخی از افعال یک قطره از اراده انسان را در خود جای می‌دهد و برخی افعال لبریز از اراده انسان می‌شود.» ⚫️ این جملات مقدمه شروع یک یادداشت بود حوالی 22بهمن! با عنوان «من انقلاب می‌کنم، پس هستم!» بعدتر هم یادداشت مختصری نوشتم برای فتح باب موضوعی دیگر با محوریت «بیعت و انتخابات»! و این هردو در امتداد یک مسئله اساسی بود: چگونه انسان طراح و خلاق تربیت کنیم؟ 🟡 به نظرم رسید حالا وقت رونمایی از قطعه‌ی دیگر پازل بحث «اراده‌ورزی انسان» است. بیایید همان جمله‌ی آغازین را درنظر بگیریم و به این بیاندیشیم که افعال من و شما چطور ظرف اراده‌های ما می‌شوند؟ ⚫️ برخی در این حیطه، موضوع انتخاب را پیش می‌کشند و معتقدند همین که ما انتخاب می‌کنیم آب بنوشیم یا نوشابه و یا انتخاب می‌کنیم با چه ظرفی بنوشیم و چقدر بنوشیم، اراده خود را در ظرف آن فعل ریخته‌ایم. 🟡 می‌شود برای این پیوند «اراده‌ورزی» و «انتخاب»، مثالی اجتماعی یافت. مثلا افرادی نهاد دانشگاه و نهاد حوزه علمیه را تاسیس کرده‌اند و شما انتخاب می‌کنید ذیل کدام نهاد آموزشی ادامه تحصیل بدهید. بسته به انتخاب شما که حوزوی می‌شوید یا دانشگاهی، اراده‌ی شما ظاهر شده است. ⚫️ مثال سیاسی برای این بحث را هم می‌توان در انتخاب نوع حکومت دید. اینکه شما انتخاب کنید دموکراسی را می‌خواهید یا الیگارشی و... اراده‌ورزی شما در زمینه سیاست را ظاهر می‌کند. یا مثلا در ذیل ساختار دموکراسی، رای دادن به فرد «الف» یا فرد «ب» حاکی از اراده‌ورزی سیاسی شماست. 🟡 خوب که دقت کنیم، زندگی بشر همواره لبریز از هزاران دوراهی و چندراهی است که آدمی یک یا بخشی از آنها را انتخاب می‌کند و در نتیجه اراده خود را جریان می‌دهد. ⚫️ اما سوال مهم آنکه آیا اراده‌ورزی انسان به تصمیم برای انتخاب گزینه‌های از پیش موجود محدود می‌شود؟ خیر! انسان توانایی آن را دارد که فراتر از گزینه الف و ب، خودش ایجاد کننده گزینه سومی باشد. او می‌تواند ورای نهاد دانشگاه و حوزه‌علمیه، به ساخت یک نهاد سومی فکر کرده، طراحی نموده و سپس بیافریند. آفرینشی که باید نام آن را «خلاقیت» نهاد. 🟡 در حیطه مدل حکومت یا حکمرانی نیز این سطح از اراده‌ورزی انسان می‌تواند منجر به فراتر رفتن از ساختارهای موجود شده و به خلق الگویی تازه و طرحی نو برسد. ⚫️ طبعا اگر آدمی اراده خود را در این سطح بروز دهد، آن وقت ظرف فعل او لبریز از اراده‌ورزی او شده و این «خلاقیت» و آفرینش، رضایتمندی بیشتری به دنبال دارد و این یعنی یک زندگی دلخواه و دل‌چسب. 🟡 تصور کنید، انسانی که تمام تلاش خود را به کار می‌بندد تا مثلا در انتخاب نوع حکومت «مشارکت» نماید و در شیوه حکمرانی دارای حق انتخاب گردد و در این مسیر حاضر است هزینه‌های زیادی را متحمل شود تا درنتیجه به واسطه اراده‌ورزی، «بودن» و «انسان بودن» خود را اثبات نموده و به رضایت نسبی از زندگی دست یابد؛ اگر در یک مرحله بالاتر ساختارهای حکمرانی موجود را نفی و طرد کند و سپس به خلق ساختار دیگری از حکمرانی برسد که نیازهای بیشتری از او را پاسخ دهد، طبعا حد اعلایی از اراده‌ورزی را تجربه کرده و در نتیجه رضایت بیشتری از زندگی خواهد داشت. 🔺 اینجاست که یک سوال مهم باقی می‌ماند: «آیا آفرینش‌های جدید انسان و درانداختن طرح‌های نو از سوی او و این اراده‌ورزی در حد اعلی، به خودی خود دارای بار ارزشی مثبت است یا آنکه باید در یک مسیر و جهت مشخصی صورت پذیرد تا بتوان آن را ارزشمند شمرد؟» ❇️ قاعدتا جهان‌بینی اسلامی که به وجود حق و باطل در هستی تصریح دارد، هرگونه اراده‌ورزی و خلاقیتی را ارزشمند یا حق قلمداد نمی‌کند و بایدها و نبایدهایی برای آن متصور است که می‌توان از آن به «احکام اراده‌ورزی» یاد کرد و در یک فرصت مجزا بدان پرداخت. 🔴 به عنوان جمع‌بندی این قطعه از پازل بحث «اراده‌ورزی» باید گفت: اراده‌ورزی فقط در شکل انتخاب از میان چند گزینه موجود محدود نمی‌شود. بلکه خلق یک گزینه جدید سطح متعالی‌تری از اراده‌ورزی است و خداوند این قابلیت را به انسان داده است. @Masihane
🔰 بطش و جبر تاریخ می‌خواهم این بار یادداشتم در باب «اراده‌ورزی» را با یک سوال شروع کنم: «یک انسان چگونه نشان می‌دهد صاحب اراده است؟» گفتیم برخی در پاسخ به این سوال معتقدند همین که انسان انتخاب می‌کند، صاحب اراده بودن خود را نشان می‌دهد. مثلا فرد از میان گزینه‌های نوشیدنی مانند آب و نوشابه و شربت، اولی را انتخاب می‌کند و اینگونه نشان می‌دهد صاحب اراده است. حالا بیایید سطح مثال را بالاتر ببریم و برویم سراغ جایی که فرد در مواجهه با تمدن غرب، می‌خواهد صاحب اراده بودن خویش را نشان دهد! او چه می‌کند؟ لاجرم دست به انتخاب می‌زند. یعنی روابط و مناسبات اقتصاد غربی را می‌آورد ولی اخلاق متناسب آن که طمع، حرص و سودجویی است را کنار می‌گذارد. یا به تمثیلی نازل‌تر می‌توان گفت، اینستاگرام را می‌آورد اما شهوت شهرت را طرد می‌کند. این انتخاب‌گری همان چیزی است که برخی از آن به «تمدن‌گزینی» تعبیر می‌کنند. یعنی گزینش خوبی‌ها و وانهادن بدی‌ها. مثل چیدن میوه از یک درخت. میوه را می‌آوریم و درخت را وامی‌نهیم. اما سوال اساسی این است: «آیا امکان چنین انتخاب‌گری و چنین اراده‌ورزی برای انسان وجود دارد؟ آیا می‌شود بخشی از تمدن غرب را بُرید و آورد و بخش دیگر آن را دور انداخت؟» برگردیم به همان تمثیل میوه‌ی درخت. اگر جان‌مایه‌ی درخت به شکل طعم و بو و مزه در میوه ظاهر می‌شود، آیا می‌توان مدعی شد من میوه را می‌چینم و از جان‌مایه‌ی درخت و طعم و مزه‌ی میوه دوری می‌کنم؟ میوه‌ی بدون طعم و مزه، چیزی جز تفاله است؟ چیزی جز پوسته‌ی دورانداختنی است؟ (اکالون للسحت) غرب، یک تاریخ دارد و یک تمدن. تاریخ غرب یعنی ظهور ارزش‌های غربی مانند: بشرانگاری یا انسان‌محوری. تمدن غرب نیز یعنی ظهور این ارزش‌ها در ساختار سخت و نرم زندگی. آیا جان‌مایه‌ی تاریخ غرب که در تمدن غربی ظاهر شده، قابل انفکاک از مظاهر تمدنی آن است؟ می‌شود بانک و شرکت و مناسبات و روابط اقتصادی را آورد ولی روح حریصانه و سودجویانه‌ی آنها را وانهاد؟ پاسخ خیر است. ما چون با سودای این تفکیک به تمدن غرب روی می‌آوریم، هرگز مثل ژاپن غربی نمی‌شویم بلکه درنهایت غرب‌زده می‌شویم. اکنون به این اعتبار می‌شود از جبر تاریخ حرف زد. اینکه غرب تاریخ خود را بر تمامی امت‌ها سیطره می‌دهد و امت‌ها توان انتخاب و گزینش ندارند و مقهور این جباریتند که مطابق قرآن می‌توان از آن به «بطش» یاد کرد. وَإِذَا بَطَشتُم بَطَشتُم جَبَّارِينَ (شعراء/130) اما این «بطش و جبر تاریخ» به معنای سلب هرگونه اراده‌ورزی از انسان نیست. انسان اگرچه نمی‌تواند در مقام انتخاب، به گزینش بخشی از تمدن غربی دست بزند، اما می‌تواند خود را در یک مرحله بالاتر، از ذیل تاریخ غرب بیرون آورد. چرا که اراده‌ورزی منحصر در انتخاب از میان گزینه‌ها نیست. بلکه می‌توان زمین بازی را برهم زد و گزینه‌ی دیگری پدید آورد (در یادداشت قبل بیشتر توضیح داده شد). این شکل از اراده‌ورزی را می‌توان «قیام» نامید. قیام برای قسط که ترکیبی از آزادی و عدالت است و تمام رسولان الهی برای همین مبعوث شده‌اند: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ این قیام، لاجرم به درگیری می‌انجامد و از این رو خداوند حدید را هم نازل می‌کند و به نصرت می‌پردازد: وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ ۚ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ (حدید/25) @Masihane
🔰طغیانِ به طاغوت نرسیده اذْهَبَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ ﴿طه/٤٣﴾ خدا به موسی و هارون دستور داد به سوی فرعون بروند، چون طاغی شده بود. دو تلقی آغازین می‌توان از آیه داشت: 🔶 تلقی اول اینکه چون فرعون طغیان کرده، پس به سوی او بتازید و شاخ استکباری او را بشکنید. این تلقی طبعا نحوه مواجهه با فرعون طاغی را مواجهه‌ای خشن، قهرآمیز و برای نشاندن فرعون بر سر جایش تصویر می‌کند. 🔷 اما تلقی دوم متفاوت‌تر است. گویی خداوند به موسی و هارون می‌گوید به سوی فرعون رهسپار شوید که او به دلیل ویژگی طغیان‌گری، امکان هدایت دارد. این تلقی نحوه مواجهه را کاملا متفاوت ترسیم می‌کند. ⁉️ کدام تلقی پذیرفتنی‌تر است؟ آنچه تلقی دوم را واجد اهمیت می‌کند شاهدی است در آیه‌ی بعد. آنجا که خداوند بلافاصله می‌فرماید: فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَىٰ ﴿طه/٤٤﴾ با فرعون به نحو آرام سخن بگویید. آرام؟ با فرعون طاغی؟ برای بسیاری از ما عجیب است لین و آرام سخن گفتن با طغیان‌گران. آخر مگر نه اینکه باید با طاغی و چارچوب‌شکن شاخ به شاخ و پنجه در پنجه شد؟ اصلا مگر در کله طاغیان حرفی فرو می‌رود که بنا باشد با آنها سخن بگوییم، آن هم لیّن!!؟ این نشان می‌دهد ما درباره صفت طغیان‌گری دچار اشتباهیم. درحالیکه در صفت طغیان‌گری قوتی است که صاحب این صفت را به هدایت نزدیک‌تر می‌کند تا افراد رام، بله‌قربان‌گو و تهی از اراده‌...افرادی که وقتی پیامبران با حرفی نو و حیات‌بخش سراغ آنها می‌رفتند، متعصبانه بر چارچوب‌های پیشینیان گردن می‌نهادند و رام پدران و قبیله و قومی بودند گمراه و گمگشته. متحجرانی که در سطح قربانی کردن خود، بله‌قربان‌گوی سردمداران بودند و مقید به اصول باطل و ابطال‌پذیر. بَلْ قَالُوا مِثْلَ مَا قَالَ الْأَوَّلُونَ ﴿مومنون/٨١﴾ رام بودنی که خداوند آن را در سوره انبیاء سرزنش می‌کند: قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِينَ ﴿۵۳﴾ قَالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ ﴿۵۴﴾ 🔺با این توضیح کسی که چارچوب‌شکن است و بدون تعصب و تحجر بر افراد، اندیشه‌ها و ساختارها، در برابر غل و زنجیر تقلید و عادت و ترس، به آزادی می‌اندیشد، به هدایت نزدیک‌تر است. از این رو در جای دیگری خداوند تکرار می‌کند: اذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ؛ فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلَىٰ أَنْ تَزَكَّىٰ ﴿نازعات/17و ١٨﴾ اما در این تکرار، مفاد قول لیّن را هم مشخص می‌کند که به فرعون بگو آیا آزادی حقیقی را نمی‌خواهی؟ گویی صفت طغیان، انسان را به آزادی‌خواهی نزدیک می‌کند. فرعونِ طغیان‌گر زمینه‌ی پذیرش حرف رسول را دارد که خدا موسی را به سمت او مأمور می‌کند. در این نقطه طغیان‌گران در مرز سعادت و شقاوت قرار می‌گیرند. اقبال و ادبار آنها به عقلانیت و حقیقت بسته به این است که عصیان و کبر را بپسندند یا خشیت و طاعت را؟! فرعون در این لحظه‌ی حساس انتخاب، عصیان و کبر و تکذیب را برگزید و ادبار کرد به حقیقت: فَكَذَّبَ وَعَصَىٰ ﴿٢١﴾ ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعَىٰ ﴿٢٢﴾ فَحَشَرَ فَنَادَىٰ ﴿٢٣﴾ فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَىٰ ﴿٢٤﴾. 🟡 نکته مهم آنکه انتخاب و نتیجه‌ی انتخاب فرعون، نباید ما را بدبین کند نسبت به صفت طغیان که در برابر رام بودن است. طغیانی که می‌تواند به خشیت یا عصیان برسد و اقبال و ادبار به حق را پدید آورد، خبر از آماده بودن زمینه‌ها می‌دهد. از این رو طاغی به هدایت نزدیک‌تر است: وَأَهْدِيَكَ إِلَىٰ رَبِّكَ فَتَخْشَىٰ ﴿نازعات/١٩﴾ گویی اگر با او آرام و لیّن سخن بگویند، امکان تذکر و خشیت را داراست. فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَىٰ ﴿طه/٤٤﴾ ✅ پس می‌توان مدعی شد طغیان‌گری و چارچوب‌شکنی، اراده‌ورزی است در بالاترین سطح و طغیان آنگاه که به عصیان نرسیده، شرف و برتری دارد بر بله‌قربان‌گویی چشم و گوش بسته ولو در برابر حق. لذا شاهدیم خداوند «اکراه» را در دین نفی می‌کند: لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ. یعنی تبعیت کوکورانه و رام بودن ناآگاهانه ولو در دین، غلط است. به همین دلیل خداوند همواره مسیر رشد و غیّ را روشن می‌کند تا کسی کورکورانه تبعیت نکند: قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ. اما همانگونه که اکراه و تبعیت کورکورانه غلط است، طغیان پیوسته به طاغوت هم خروج از نور است. اینجاست که باید دید ورای اراده‌ورزی‌ها و طغیان‌گری‌های ما، ولایت کدام اراده‌ی قوی‌تر را پذیرفته‌ایم؟! موضوعی که از آن خواهم نوشت، ان‌شاءالله. @Masihane
نفاق را گفته‌اند: «إظهارالشیء و إبطان ضده». یعنی چیزی را نشان بدهی که در درون ضد آن را معتقدی و مایلی. کم نیستند اظهار وطن‌دوستی‌هایی که باطنش امیال ضدمیهنی است. بعد از حملات پهپادی و موشکی دیشب، دیگر دنبال مسلمان‌نماها نباشید که امروزه منافق به جای تظاهر به اسلام، تظاهر به ایران‌دوستی می‌کند ولی در دل میل به میهن‌ستیزی دارد. البته حساب جریان نفاق که به صورت سازمان‌یافته درصدد دشمنی است، با جماعت کینه‌توز و بددلی که به صدها دلیل واهی از انقلاب بریده و همواره مترصد روزنه‌ای هستند تا به تخلیه عفن‌های درونی بپردازند و دلشان خنک شود؛ کاملا جداست. قرآن این دسته دوم را با این عنوان معرفی می‌کند: «الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ». این جماعت مریض و مرض‌دار، در بسیاری موارد نه جریان هستند نه تشکیلات و سازمان. راستش را بخواهید، عرضه‌ی ابراز وجود تشکیلاتی را هم ندارند. پراکنده‌افرادی هستند که قول و قلم و قلب و قدم‌شان، قوت دشمن سازمان یافته را فراهم می‌کند و قوّت ددمنشی آنها می‌شود. کارویژه‌ی منافق و مرض‌دار هم در روزهای پیش رو یک چیز است: اراجیف بافی! به هدف خالی کردن دل‌ها و ایجاد ترس و وحشت از دشمن! قرآن دراین‌باره می‌گوید: لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا (احزاب/60) ارجاف در لغت یعنی خبر دروغ و فتنه‌انگیز. یعنی شایعه‌های بی‌اساسی که در شرایط خاص سیاسی-اجتماعی یا در موقعیت‌های مهم جنگی مطرح می‌شود و یک هدف را دنبال می‌کند: دشمن‌هراسی! در تفسیر قمی ذیل همین آیه آمده، منافقان و آنها که در دل‌های‌شان مرض بود، همواره به وقت جنگ نزد رسول خدا می‌آمدند و با زخم‌زبان و گاه آه و ناله به پیامبر می‌گفتند: وای! باز هم مرگ و اسیری؟! سپس ترس از مرگ و اسارت و... را در میان مسلمانان منتشر می‌کردند. این روزها با همین نشانه‌ی ارجاف و اراجیف‌بافی می‌شود این گروه‌های متظاهر را شناخت، اگر اهل عبرت باشیم! @Masihane
🔰 آیا تو با جنگ موافقی؟ بلقیس، سین‌دخت و زری 🟢 ما نیاز داریم به یک طیف‌شناسی، از کسانی که در این دوسه روز نگران جنگ بودند و گاهی مضطرب در ریپلای استوری‌ها می‌پرسیدند: «آیا تو با جنگ موافقی؟» و گاهی در یادداشت‌ها به شکل‌‌های مختلفی از بدی‌های جنگ می‌گفتند تا اعلامی باشد بر بیزاری و انزجار از جنگ. 🔴 ما، یعنی جماعت خوشحال از حماسه‌ی ۲۶ فروردین، همه‌ی این افراد را احتمالا به یک چشم دیده‌ایم که در پاسخ سوال «آیا تو با جنگ موافقی؟» گفته‌ایم: «ما فقط از خودمون دفاع کردیم!» 🟢 این شکل از پاسخ یعنی ما پرسش کننده را در زمره دنیازدگان سودجویی قرار داده‌ایم که زندگی با ذلت را بر مرگ با عزت ترجیح می‌دهند! 🔴 اما به راستی آیا پاسخ جدل‌وار «ما فقط از خودمون دفاع کردیم!» می‌تواند نگرانی‌های از وقوع جنگ را برطرف کند؟ مشخصا خیر. چون صرف گفتن «ما دفاع کردیم نه حمله» مانع بروز جنگ نمی‌شود. 🔵 لذا این افراد از پاسخ‌های ما یک بی‌خیالی سردمزاج‌گونه‌ای برداشت می‌کنند و این تصویر از ما در ذهنشان نقش می‌بندد: "جنگ‌طلبانی که از زدوخورد لذت می‌برند." پس با سوال و اعلام انزجار صف خود را جدا می‌کنند. 🟢 برای فهم بهتر شخصیت این افراد، بیایید برویم سراغ قرآن و شخصیتی به نام «ملکه‌ی سبأ». او وقتی نامه‌ی تهدیدآمیز سلیمان نبی را دریافت می‌کند، طی فراخوانی تمام سران مملکتی را احضار و از آنها برای چگونگی پاسخ به سلیمان مشورت می‌گیرد. آنها هم با تاکید بر توان دفاعی مملکت، گزینه‌ی جنگ نظامی را پیشنهاد می‌دهند. 🔴 اما ملکه سبأ در نهایت تصمیمش بر جنگ نیست و با سلیمان از در گفتگو وارد می‌شود. این یعنی ما با شخصیتی "صلح‌طلب" مواجه هستیم که انگار از جنگ پرهیز دارد. برخی این رفتار را به "زن" بودن ملکه نسبت داده‌‌اند که اتفاقا شواهد دیگری هم در سنت ادبی و قصه‌های ایرانی دارد. مثل سین‌دخت در شاهنامه. 🟢 در همین راستا می‌شود نیم‌نگاهی به رمان سووشون انداخت؛ اثر فاخر سیمین دانشور. آنجایی که زری شخصیت اصلی رمان می‌گوید: «کاش دنیا دست زن‌ها بود. زن‌ها که زاییده‌اند، یعنی خلق کرده‌اند و قدر مخلوق خودشان را می‌دانند. اگر دنیا دست زن‌ها بود، جنگ کجا بود؟» 🔴 من گمان می‌کنم بخش مهمی از کسانی که با استفهام انکاری می‌پرسند: «آیا تو با جنگ موافقی؟» زندگی با ذلت را بر مرگ با عزت ترجیح نمی‌دهند. بلکه این افراد شخصیتی دارند شبیه ملکه سبأ، سین‌دخت و زری رمان سووشون. ترس و محافظه‌کاری این افراد، فردگرایانه نیست. 🔵 به جمله‌ی ملکه سبأ دقت کنید: قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَٰلِكَ يَفْعَلُونَ (نمل/۳۴) ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﺎﻧﺎ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ [ﺑﺎ ﺍﺩﻭﺍﺕ جنگی] ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻬﺮی ﻣﻰﺷﻮﻧﺪ، ﺁﻥجا ﺭﺍ فاسد ﻣﻰﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﻋﺰت ﺍﻫﻠﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺫﻟﺖ ﻭ ﺧﻮﺍﺭی ﻣﻰﻧﺸﺎﻧﻨﺪ ﻭ [ﺁﻧﺎﻥ] ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻰﻛﻨﻨﺪ! [گویی این برآیند قطعی هرجنگی است]. 🟢 اتفاقا چون ملکه‌ی سبأ عزت اهالی مملکت خویش را می‌خواهد، دوری از جنگ را بهترین گزینه می‌بیند. 🔴 ما شاهدیم که این شخصیت‌ها حاضر می‌شوند دوست‌داشتنی‌ترین چیزهای خود را فدا کنند تا جنگ نشود و مردم آسیب نبینند. مثل آنجا که ملکه‌ی سبأ گفت: وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِم بِهَدِيَّةٍ (نمل/۳۵). یا مانند آنجا که زری در سووشون گوشواره‌های دلخواه خودش و اسب دوست‌داشتنی پسرش را به دختر حاکم می‌دهد تا از کیان خانواده و جان یوسف حفاظت کند. لذا همه‌ی اینها را نمی‌توان با چوب دنیازدگی و سودجویی راند. 🟢 اما سوال اساسی و پایانی این است: پس «گیر کار کجاست؟» که این افراد از هر نوع جنگی ولو برای دفاع مشروع و... استقبال نمی‌کنند؟ 🔴 گیر شاید اینجاست که گمان می‌کنند با اغماض و کمی باج دادن می‌شود دشمنیِ زیاده‌خواهان را از بین برد و به صلح دائمی دست یافت. اما تاریخ نشان داده اگر سرفرود آوردن در برابر حق‌خواهی «سلیمان‌»های زمان به صلح برسد، اما کوتاه آمدن در برابر «نتانیاهو»های دوران نتیجه‌ای جز جرأت آنها بر تجاوز بیشتر ندارد. 🟦 درنتیجه ما در پاسخ به سوال «آیا تو با جنگ موافقی؟» نیاز داریم به گفتن قصه‌هایی از جنس آنچه دانشور در سووشون تصویر کرده است. (گوشواره و اسب هم بدهی، باز یوسف را خواهند کشت). هیچ کس با جنگ موافق نیست و همه از جنگ بیزارند. اما در برابر زیاده‌خواهان راهی جز مقاومت و دفاع نیست. @Masihane
🔶 پرسش از «مولفه‌های قوام‌بخش حوزه انقلابی» متضمن پذیرفتن حالتی است که گویی در آن دیگ انقلابی شدن حوزه را بار گذاشته‌ایم و حالا به‌سان آشپز پای اجاق، نشسته‌ایم به صبر تا قوام یابد. اما این صبر مساوق با انفعال نیست. پس باید پرسید که چه مولفه‌هایی را برای قوام بخشیدن به حوزه‌ی انقلابی باید مراعات کرد تا این آش بی‌آنکه ته‌بگیرد و بوی دود، قوام لازم را بیابد؟ ادامه متن در لینک👇 https://rahamedia.net/?p=3285 @Masihane
28.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصور ما از مردم مستضعفی که می‌رفتند برای دیدار با خادم‌شان، رئیس‌جمهور؛ متأسفانه در بسیاری از موارد چنین تصوری است که راوی ماجرا می‌گوید... تصوری البته ناخواسته! درحالی‌که این مردم زحمت‌کشیده و در مواردی ستم‌دیده و به تعبیر بهتر مستضعف، می‌آمدند نه برای و که ارزانی اهالی زر و زور؛ بلکه می‌آمدند برای یک باور... پاورقی: این کلیپ قرار بود مدح رئیس‌جمهور شهیدمان باشد ولی درواقع ستایشگر مردمی چنان عزت‌مند و عمیقا دین‌دار است که فدا شدن ها در راه خدمت به آن‌ها، هرگز بی‌جا نیست. به وقت ۳۱ اردی‌بهشت سال سه. @Masihane
هدایت شده از پاتوق اندیشه
همین الان رسانه باشید🙏
شنبه 5 اردیبهشت، به فراخور بحث «امر ملی» از موضوعی کلیشه‌ای‌شده با دانشجویان پزشکی حرف زدیم به نام «گفتگو». در یک کلاس 60نفره، فقط یک نفر بود که می‌گفت دوره‌ی گفتگو گذشته و ما اکنون بسیار رادیکال شده‌ایم و گفتگو دیگر پاسخ نمی‌دهد. جالب آنکه همین فرد بیش از اکثر دانشجوهای کلاس حرف زد و فرصت گفتگو را داشت و آن را در شکل بدون سانسورش تجربه کرد. گفتگو بر سر امکان گفتگو، آن هم با افرادی که از قبل تصمیم گرفته‌اند دوره گفتگو گذشته، سبب نادیده گرفتن آنهایی است که اتفاقا به گفتگو قائلند و متمایل. چون اقلیت پرهیاهویی که خلاف جهت آب شنا می‌کند شبیه پارازیتی است که هرچند در حاشیه لحاظ می‌شود اما پرقدرت توجهات را به خود معطوف کرده و در نهایت هم فرصت‌های مهم را می‌گیرد و هم چیزی جز ناامیدی نمی‌زاید. تازه یک پیام هم به سایرین می‌دهد: هرچقدر اهل گفتگو نباشی، بیشتر با تو گفتگو خواهند کرد! نوشتم که برود لابه‌لای مابقی تجربه کردن‌ها! @Masihane
🔰 رئیسی مقدس یا مقدسات رئیسی؟ بگومگو و گفت‌وشنود پیرامون عملکرد دولت شهید رئیسی، کار را به جایی رسانده که عملا با دو گروه مواجه شده‌ایم. گروه اول که نقد به دولت رئیسی را اساسا نابه‌جا دانسته و گروه دوم که تلاش می‌کند باب انتقاد به دولت و حتی شخص مرحوم رئیسی را باز نگه دارد و به اصطلاح خودشان جلوی «قدیس سازی» را بگیرد. من می‌خواهم از «قدیس‌سازی» شروع کنم که همچون تیغی دو دم عمل می‌کند. از طرفی می‌تواند سرآغاز نوعی انسداد شده و روکش مناسبی باشد برای سیاست‌های غلطی که احتمال ادامه‌دار شدن آن در انتخابات پیش رو وجود دارد؛ و از طرف دیگر نمی‌توان نادیده گرفت که برای به‌زیستی در جامعه به «قدیس» نیازمندیم. اصلا چون برخی ویژگی‌های انسانی و الاهی مقدسند، آدمها از آن الگو گرفته و در جامعه رواج می‌دهند. نکته مهم آنکه فرآیند مقدس‌سازی یا قهرمان‌سازی، یک فرآیند تدریجی و تاریخی است. بسیاری از قهرمانان و قدیسان کنونی جهان، در دوره خود هرگز به این اندازه قهرمان و مقدس شناخته نمی‌شدند، به این دلیل که وجوه انسانی آنها حجابی برای معاصران بود که نمی‌توانستند بفهمند چگونه همین مردی که در میان ما راه می‌رود و شبیه ما می‌خورد و می‌خوابد و می‌خندد و... می‌تواند قهرمان و مقدس باشد؟! خداوند در قرآن درباره انبیاء الهی که هم قهرمان بودند و هم مقدس همین موضوع را پیش می‌کشد: وَ مَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ (فرقان/20)؛ تا نشان دهد معاصران همواره از شخصیت‌های مهم، عادی بودن را می‌فهمند، درحالیکه قهرمان و قدیس باید واجد وجوهی خارق عادت باشد. درنتیجه گویی این آیندگانند که به سبب بُعد زمانی، حجاب معاصرت را دریده و ویژگی‌های مقدس این افراد عادی را درمی‌یابند. برای همین در ابهامات زمانه، حواله به تاریخ دادن امری مرسوم است که: «تاریخ قضاوت خواهد کرد». گویی آدم‌ها با دور شدن، قهرِ اکنون‌زدگی را از میان برمی‌دارند و از دایره سلطه‌ی معاصرت بیرون می‌روند و امکان قضاوت بهتری را می‌یابند. البته ناگفته نماند که نوع روایت تاریخ می‌تواند جای «جلّاد» و «شهید» را تغییر دهد. لکن حق در همین شرایط هم خود را عیان می‌سازد. دست بردن در این فرآیند تدریجی «قهرمان یا قدیس‌سازی» و شتاب‌زدگی در تولید دستوری قهرمان و قدیس، یعنی سوزاندن ظرفیت‌های بالقوه. اگر شهید رئیسی ظرفیتی برای «اسوه یا اسطوره شدن»، «قهرمان یا قدیس شدن» را دارا باشد، دخالت بی‌جا برای شتاب‌بخشی به این اتفاق، آیندگان را از یک برگ برنده محروم می‌کند. آیندگانی که می‌توانند با فراغت بال بر تارک تاریخ تکیه زنند و ورای حجاب معاصرت و بدون خیره ماندن در وجوه بشری، ویژگی‌های الاهی شهید رئیسی را در قامت یک قهرمان یا قدیس بستایند. پافشاری کودکانه برای بستن باب نقد دولت یا شخص رئیسی که گاهی خاستگاه آن انگیزه‌های رقابت‌جویانه با افراد منتقد است، بخشی از جامعه را نسبت به قهرمانان و قدیسان تاریخی بدبین می‌کند و این گمانه را در اذهان تقویت می‌نماید که: «نکند آنها هم آش دهان‌سوزی نبودند و منع نقد آنها توسط گروه‌های فشار و اصرار دستوری برای قهرمان‌سازی، آنها را بزرگ کرده است؟!» اما از سوی دیگر بام هم نباید افتاد. اگر شتاب‌زدگی و دست بردن در فرآیند تدریجی تولد یک قهرمان یا قدیس غلط است، نباید به اصل تقدیس ویژگی‌های الاهی یک شخصیت انسانی خرده گرفت و نافی هرگونه مقدس‌سازی شد. چون این فرآیند کارکرد بسیار مهمی در به‌زیستی انسان‌ها داشته و نقشی اساسی در رواج صفات حسنه ایفا می‌کند. تفصیل چند و چون آن را هم به نحوی کارن آرمسترانگ در کتاب «تاریخ مختصر اسطوره» داده است. اینجاست که ما باید دوگانه «رئیسی مقدس» و «مقدسات رئیسی» را به خوبی فهم کنیم. یعنی درعین آنکه رئیسی قدیسی نیست که نتوان به نقد عملکرد سیاسی او و دولتش نزدیک شد، اما ویژگی‌هایی در وجود او تجلی یافته که صفاتی حسنه و مقدسند. همانند: خدمت به جمهور و رسیدگی به حال مستضعفان. رئیسی قدیس نیست اما واجد ویژگی‌هایی مقدس است و قابل الگوگیری. @Masihane
🔰سوگ، آشتی می‌آورد! توی کلاس گفتم: به حافظه‌ی تاریخی خودتان مراجعه کنید. شاید لابه‌لای حوادثی که در ذهن‌تان مانده، مواردی بیابید از دعوای سفت و سخت برخی نزدیکان که وقتی در موقعیت سوگ قرار گرفتند، بین‌شان آشتی برقرار شد. بعد خودم مثال زدم به دعواهایی از برخی بستگان که کار به زد و خورد شدید فیزیکی و بعد پاسگاه و دادگاه و بگیر و ببند و دیه هم کشید. اما وقتی فرزند یکی‌شان فوت کرد، زمینه‌ای شد برای آشتی‌کنان. انگار سوگ چنین اقتضایی دارد که وقتی ما می‌فهمیم فلان کس که روزگاری با او دعوا داشتیم حالا مصیبت‌زده است، رحم‌مان می‌آید. نرم می‌شویم و خاضع. پا پیش می‌گذاریم برای دلجویی. به امید اینکه در این وضعیت، هم او را تسلی دهیم و هم مردانگی خودمان را اثبات کنیم. گویی درصددیم به او پیام بدهیم: هرچقدر ما با هم مشکل داشته باشیم، اما راضی به از دست دادن عزیزت نبوده و نیستیم. پس در غمت ما را شریک بدان و بدان که ما برای دشمنی کردن هم حد و حدودی قائلیم. ..و این‌ها همه یعنی موقعیت سوگ، بسترساز آشتی و مصالحه است. بعد پرسیدم: چرا در سوگ ملی شهید رئیسی، این موقعیت آشتی‌کنان پدید نیامد و ما شاهد این مصالحه‌ی جمعی نبودیم؟ به عکس، انگار عده‌ای می‌خواستند نمک بر زخم بپاشند؟ یکی از بچه‌ها رُک گفت: چون وقتی هم ما داغدار بودیم، آنها نمک شدند روی زخم‌هامان! پرسیدم کدام داغ؟ اشاره کرد به ماجراهای "زن، زندگی، آزادی" و فوت دختری به نام پرسیدم آیا واقعا آن‌روزها، این جمعیت عظیم مردمی که امروز به تشییع شهیدشان آمده‌اند، در سوگ شما شاد بودند و درنتیجه نمک‌هایی بر زخم؟ گفت: نه. مردم نبودند. صرفا عده‌ای خاص که تازه لعن و نفرین و فحاشی هم می‌کردند. گفتم خب چرا نادانی اندکی را می‌نویسید به حساب عده‌ی کثیری از مردم و بعد می‌روید در پوزیشن انتقام؟ ساکت شد ولی یکی دیگر بلافاصله پاسخ داد: چرا شما شادی عده‌ی اندکی از رذل‌های نود دهنده را می‌گذارید پای حساب همه‌ی ما؟ ساکت شدم و دیدم چطور اقلیت‌هایی پرهیاهو، قضاوت‌های ما را نسبت به یکدیگر جهت‌دهی می‌کند... آن هم به اشتباه! ۷اردیبهشت سال۳ @Masihane