هدایت شده از مدرسه تاریخاندیشی قصص
4⃣ از 5⃣
💢 ناکامی آمریکا در بیرون از منطقه:
در ونزوئلا روی پروژهی سرنگونی رئیس جمهور و نظام ونزوئلا کار کردند ولی ناکام ماندند و ماجرا تمام شد. در کوبا نتوانستند کاری کنند. در مورد کرهی شمالی تهدید کرد و فریاد کشید و هواپیمابرها را گسیل کرد و نزدیک بود کار به جنگ بکشد و سپس رفت سراغ مذاکره و ملت امریکا را فریب داد و گفت بهزودی کرهی شمالی را از جهت سلاح هستهای خلع سلاح خواهد کرد اما هیچ اتفاقی نیافتاد. همچنین چین و روسیه. حتی در زمینهی متحدان و دوستان، چه دستاوردی داشتند؟ او هر روز حتی به متحدان و دوستانش توهین میکند، آنها را خوار میشمارد، به آنها فحش میدهد، آنها را پایین میآورد، از یاریشان فروگذار میکند و پشتشان را خالی میکند. سیاست خارجیاش این است.
💢 راه آمریکا برای حل بحران ناکامیهای خود:
خب، گشتند تا ببینند چه کاری باید انجام دهند تا بتواند معادلهها را تغییر دهد و خط مقاومت را بشکند و تضعیف کند، ایران را به لرزه درآورد، اعتماد متحدان و دوستان امریکا در منطقه را به ایالات متحده بازگرداند، هیبت امریکا را تجدید کند، در انتخابات ریاستجمهوری به درد بخورد، در تحمیل شرطهایمان در منطقه کمکمان کند و یک دستاورد سیاست خارجی بهشمار رود؟ گفتند بروید چنین چیزی پیدا کنید. این چیز، جنگ نبود چون جنگ یک ماجراجویی بزرگ است. اسرائیل نمیتوانست جنگی را آغاز کند چون همین الآن هم در نوار غزه فرومانده است. جنگ اسرائیل علیه لبنان موضوع سادهای نبود. نمیگویم محال بود ولی میگویم موضوع عظیم و پیچیدهای بود. ترامپ همچنین میفهمد جنگ با ایران یک موضوع عظیم و مخاطرهآمیز و شدیدا ماجراجویانه است. پس کوچکتر از جنگ چه چیزی وجود دارد؟ چیزی که به جنگ منجر نشود؟ چه چیزی هست که اگر امریکا انجام دهد میتواند ما را وارد مرحله و معادلات و شرایط جدید کند؟
🔺 به این نتیجه رسیدند که سراغ کانون خط مقاومت بروند. این کانون کیست؟ پژوهش کردند و دیدند وقتی به خط مقاومت میآیند هر جا میروند با یک شخص تکراری به نام #قاسم_سلیمانی مواجه میشوند. وقتی میرفتند سراغ فلسطین، غزه، مقاومت فلسطین، گروهانهای مقاومت فلسطین و موضوع حمایت از مقاومت فلسطین به وسیلهی سلاح، آموزش، امکانات و تکنولوژی و حمایت از مسئلهی فلسطین با رسانه، کنفرانس، روابط و سوق دادن همهی داشتههای منطقه به سمت فلسطین، میدیدند قاسم سلیمانی آنجاست. وقتی میآمدند سراغ لبنان، مقاومت، آزادسازی سال ۲۰۰۰، جنگ ۲۰۰۶ و افزایش قدرت مقاومت لبنان و توان موشکی، ویژه، موشکهای نقطهزن، ثبات و استحکام آن، میدیدند قاسم سلیمانی اینجاست. امریکا و اسرائیل وقتی به سوریه میرفتند و به تروریستهای تکفیری دل میبستند، میدیدند قاسم سلیمانی در کنار ارتش و ملت و سران سوریه ایستاده است. وقتی میخواستند به عراق تسلط پیدا کنند و از طریق داعش، عراق را دهها سال به بازی بگیرند، میدیدند قاسم سلیمانی آنجاست. وقتی دل میبستند که عراقیها را تکه تکه کنند میدیدند کسی هست که آنها را گرد هم میآورد و هماهنگ و متحد میکند و آن قاسم سلیمانی است. وقتی به یمن میرفتند میدیدند قاسم سلیمانی آنجاست. وقتی به افغانستان میرفتند میدیدند قاسم سلیمانی آنجاست.
چند هفته پیش حاج قاسم اینجا بود و من این را به او گفتم که روزنامهها و مجلات امریکایی بسیار روی شما تمرکز کردهاند. عکس شما را در صفحههای اول قرار میدهند و در امریکا از شما به نام «سردار بیجایگزین» نام میبرند و این زمینهسازی رسانهای و سیاسی برای ترور شماست. طبیعتا حاج قاسم خندید و گفت خدا کند! دعا کن!
💢 اهمیت بیبدیل حاجقاسم
اسرائیل قاسم سلیمانی را خطرناکترین شخص از زمان تأسیس این رژیم تا امروز برای آن بر میشمارد. اما حتی جرأت کشتنش را ندارد و دست به دامن امریکاییها شد. کانون و نقطهی اتصال و ارتباط و قدرت و وحدترویه و وحدت هدف که روح یگانهای را در کشورها، نیروها، گروهها و ملتهای مقاومت میدمید در قاسم سلیمانی تبلور یافته بود. گفتند پس این مرد را میکشیم و علنی هم میکشیم. از علنی کشتنش هم هدف داشتند. یک موضوع بیدلیل و یک مانور رسانهای نبود بلکه اهداف روحی، روانی، سیاسی و نظامی داشت. برای امریکاییها هدفها و دستاوردها و سناریوی خودش را داشت.
امید داشتند با این حمله عراق و نیروهای مقاومت سست شوند و ارتباط قدرتمند نیروهای مقاومت با یکدیگر و با ایران کاسته شود. امید داشتند ایران بترسد، وحشتزده شود، کوتاه بیاید و….
ادامه👇
🆔 @Qasas_school
هدایت شده از مدرسه تاریخاندیشی قصص
5⃣ از 5⃣
💢 درگیری دو پروژه در منطقه:
وقتی از انتقام و خونخواهی و قصاص عادلانه صحبت میکنیم مثل ماجرای دو قبیلهی درگیر با یکدیگر نیست که آنها یکی از ما کشتند پس ما یکی از آنها را بکشیم! اینجا نبرد دو پروژه است.
یک پروژه، پروژهی سلطهی امریکا و اسرائیل است بر منطقهی ما و اماکن مقدسمان و نفت و گاز و منابع موجود در هر کشور از طریق تثبیت اسرائیل و معاملهی قرن.
پروژهی دوم نیز پروژهی مقاومت، استقلال، حق حاکمیت، آزادسازی، آزادی و این است که منابع ملتهایمان برای ملتهای خودمان و اماکن مقدس امتمان برای امت خودمان باشد. امروز در نبرد میان این دو پروژه قرار داریم. عدهای این سو هستند و عدهای آن سو. عدهای هم سرگرداناند. نه این سو هستند و نه آن سو. عدهای هم منتظرند اگر این پروژه پیروز شد به آن بپیوندند و اگر آن پروژه پیروز شد به آن بپیوندند.
⁉️خب، مسئولیت ما برای مقابله با این پروژه و هدفهای این ترور چیست؟
💢 مردم ایران مسئولیت خود را ادا کردند!
از ایران آغاز میکنم. ترامپ امیدهایی دربارهی این قتل داشت... پمپئو به موضعگیری و رفتار ملت ایران نسبت به شهادت قاسم سلیمانی دل بسته بود. من امروز به پمپئو میگویم فردا به حرف مشاورانت گوش نده، بنشین پای تلویزیون و پیام ملت ایران را از تهران و کرمان دریافت کن. همانگونه که امروز آن را از اهواز و مشهد دریافت کردی. ایران این است.
💢 مسئولیت سایر اعضای جبهه مقاومت
اما قاسم سلیمانی یک موضوع ایرانی محض نیست. قاسم سلیمانی به همهی خط مقاومت مربوط است. قاسم سلیمانی به همهی نیروهای مقاومت مربوط است. قاسم سلیمانی به فلسطین، لبنان، سوریه، عراق، یمن، افغانستان و هر کشوری که مقاومان شریف و حامیان و عاشقان مقاومت در آن حضور دارند، مربوط است. قاسم سلیمانی به امت مربوط است. یک موضوع ایرانی نیست.
بنده امروز و اینجا به برداران و خواهرانم و همهی نیروها، گروهانها، احزاب و کشورهای خط مقاومت میگویم ایران از شما هیچ درخواستی نخواهد کرد. نخواهد گفت این کار را بکنید و نخواهد گفت این کار را نکنید. اما نیروهای خط مقاومت خودشان باید تصمیم بگیرند با این واقعه چگونه برخورد و رفتار کنند! آیا به مراسم ختم، بیانیه و عزاداری اکتفا کنیم؟ موضوع، حمله به خط مقاومت و بسترسازی برای یک مرحلهی کامل با دستاوردهای خاص این مرحله برای امریکا و اسرائیل در منطقه است. این حمله علیه همه و در خدمت هدفهای امریکاییان و اسرائیلیان بود. همهی ما در سرتاسر منطقه باید برویم سراغ قصاص عادلانه. قصاص عادلانه عبارت است حذف حضور نظامی امریکا در منطقهی ما. اخراج پایگاهها، ناوها و همهی افسران و سربازان نظامی امریکا از منطقه و کشورها و خاک ما.
💢 محاسبه دشمن چیست که باید آن را برهم زد؟
گرچه برخی مردم خواهند گفت سید موضوع را بزرگ کرد، اما بنده موضوع را بزرگ نکردم و آن را در اندازهی واقعی خودش میبینم و شخصا مسئولیت این سخن را میپذیرم و میگویم به نظر بنده اگر موضوع قتل حاج قاسم سلیمانی و ابومهدی و چنین واقعهای با این شکل، سهل گرفته شود این آغاز یک خطر برای همهی جنبشها، سران، کشورها، چهارچوبها و خط مقاومت و قضیهی فلسطین و قدس است و به آن معناست که منطقه به ورطهی هتک حرمت توسط امریکا و اسرائیل در خواهد غلتید. پس از ابتدا میگوییم:«فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ ۖ إِنَّمَا تَقْضِي هَٰذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا (طه/۷۲)»
پایان روایت شهید سیدحسن نصرالله از ماجرای شهادت حاجقاسم
🆔 @Qasas_school
اینروزها تلوزیون دوباره رفته سروقت سریال #زیر_خاکی . نمیدونم موقع پخش اول بهش اعتنایی شده و پیرامونش کسی چیزی گفته و نوشته یا نه! اما بهنظرم کار قابل اعتناییه.
فریبرز (پژمان جمشیدی) تقریبا نماینده قشر قابلتوجهی از مردمه. مردمی که دنبال گنج و کلید گنج ثروتمندیِ خودشون بودند و ناگزیر و گاه ناخواسته له یا علیه کسی و جریانی و حاکمیتی، در موقعیت ویژه قرار میگرفتند و در این لحظه دیگر خودشان نبودند!
مردمی که هنوز هم هستند و چیزی نمیخواهند جز همان گنج دریغ شده که از قضا توی حیاط خانهی پدریشان یافتهاند و البته این روزا دیگه در مطرح کردنش زیاد لکنت و ترس ندارند.
کلیدواژهی "زندگی معمولی" مهمترین تجلی این خواست و تمایله و
جمهوری اسلامی (اصلاحطلب و اصولگرا و انقلابی) هم به این مردم گفته (البته به شیوههای مختلف) مانع اصلی رسیدن شما به زیرخاکی(نفت/ثروت/زندگی معمولی) آمریکاست.
این مردم هم اتفاقا روایت جمهوریاسلامی رو در این زمینه کاملا باور کردند و لذا تمنای مذاکره با آمریکا خیلی جدی شکل گرفته. چون این قشر از مردم نمیخوان دوباره از این گنج با جنگ دور بشن.
طرف مقابل هم که مخالف مذاکره با آمریکاست، نمیتونه درست توضیح بده که از توی این لپلپ و تخممرغ بدشانسیِ مذاکره (طبق تجربه) "گنج و زندگی معمولی" درنمیاد.
#برای_این_روزها
۲۸دیماه سال ۳
#سید_میثم
@Masihane
#روز_بعد_از_جنگ
سیدحسن نصرالله را با سنگرشکن شهید کردند. و برای من این معنایی نداشت جز اینکه سیدمقاومت، یک فرد، یک تن، یک نفر نبود. یک سنگر بود. بعد از شهادت سید، خیلیهامان افسرده بودیم. فروریخته. شبیه همان تلنبار و آوار مشهد سید. توی صحبت با یکی از رزمندگان دفاع مقدس، ناامیدانه گفتم: تقریبا مقاومت تمام شد. خندید و گفت: نه! شاید من هم توی دلم خندیده بودم به این خوشخیالی. ولی خوشخیالی نبود. یک اطمینان، یک استحکامی داشت که سنگرشکن هم از پسش برنمیآمد. حالا که غزه از پس یک مقاومت طولانی و صعب به روز بعد از جنگ رسیده آن هم فاتحانه، مشخص است مقاومت تمام نشد، نمرد، کشته نشد. به این فکر میکنم که آن رزمنده حق داشت بخندد. اطمینان او از چه ریشه میگرفت؟ فکرم به جایی قد نمیدهد جز اینکه این مردان #تجربه_شکست دارند. همانی که نسل ما ندارد. همانی که دلسوزانه، بزرگترهایی نگذاشتند ما لمسش کنیم. نازکنارنجی بار آمدیم. بیطاقت. پرتوقع. غیرواقعی. فانتزی. رمانتیک. تجربه شکست کاری میکند که به این راحتی فاتحهی یک حرکت عظیم تاریخی را نخوانیم. همانگونه که نمیگذارد سهل و ساده رجز فتح و پیروزی در جنگ با پیچیدهترین ماشینهای جنگی را بخوانیم. پس از هر تجربهی شکست، حالت انکسار میآید. انکسار افتادگی میآورد. غرور را کنار میزند. عُجب را بیرون میکند. عجب همان به تعجب درآمدن از امکانات است. انکسار، قلب را رقیق میکند. اما همانقدر که در ابتلائات دلمان نازک میشود، باید پوستمان کلفت شود. شاید اینگونه مستحکم شویم و مطمئن.
1بهمنماه سال 3
#سید_میثم
@Masihane
#جزئیهای_کوچک_حیاتبخش
در روایت آمده کنیزی برای امام حسین دستهی گلی آورد. بهنشانهی احترام، محبت و ابراز ارادت. حضرت گُل را گرفت و سپس به کنیز فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم.
کوتاه و شاهکار! باید لحظات را کُند کرد و بهتماشا نشست. چون تا همینجا هم خیلی اتفاق مهیبی افتاده! ولی من فکر میکنم بعدش قصه مهابت بیشتری مییابد.
در ادامه روایت آمده: شخصی آنجاست و از حسین(علیهالسلام) میپرسد: در برابر شاخهی گُلی، آزادش کردی؟!!
و حسین این آیه را میخوانَد:
وَ إِذَا حُيِّيتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا (نساء/۸۶)
مترجمان گفتهاند اگر یکی به تو درودی فرستاد، با بهتر از آن پاسخ بده! مثلا جواب سلام را با علیک سلام بده.
اما من ذهنم میرود سراغ ریشههای واژهی "تحیّت". از حیی، از حیّ، حیات، زندگی.
گویی حسین یک شاخه گُل گرفتن از کنیزی را حیاتبخشیدن قلمداد کرده و درنتیجه پاسخی بهتر داده که همان بخشیدن زندگی و ارادهی بر حیات خویش است.. یعنی آزاد کردن کنیز!
حالا حساب کنید که توی زندگی چقدر از این کارهای جزئی کوچک هست که تحیّت است و حیاتبخشی. روح تازه دمیدن است و مروح کردن.
ما چقدر مراقب این چیزها نیستیم! این جزئیهایِ کوچکِ حیاتبخش.. این تحیّتها!
#مراقبه #ماه_رجب
#سید_میثم
@Masihane
هدایت شده از کتابشهر کرمان
#کتابِ_ماه |📖
خوانش کتاب { سنگی بر گوری }
اثر جلال آل احمد
پنجشنبه ۱۱ بهمنماه
ساعت ۱۲ ظهر در کافه کتابشهر منتظرتون هستیم. 🌱'''
| @ketabshahre_kerman کتابشهر |
پاپلییزدی در کتاب "شازدهحمام" میگه توی کودکی سهتا محیط بود که طبقاتی بودن جامعه رو میشد اونجا به وضوح دید:
۱- حمام؛ که طبقهی مرفهین جای مخصوص داشتند.
۲- مکتب؛ ملّاباشی بچهها رو دو دسته میکرد. شپشوها و بیشپشها. ولی مترش برای شپشو بودن و نبودن، پول بود نه خود شپش.
۳- حسینیه و تکیه؛ پولداران و صاحبانصنف دورتادور مینشستند و به دیوار تکیه میدادند و کارگرهای بیصنف و فقرا باید وسط مینشستند.
گو اینکه نداشتن اجازه برای تکیه دادن، استعارهای بود از نداشتن تکیهگاه حتی توی تکیهی امام حسین.
شاید اصطلاح "طبقاتی" باعث بشه اینطور حرفا برچسب "چپگرایی" بخوره ولی حرف پاپلییزدی حاکی از یک وضعیته که در طول تاریخ همواره جریان داشته. وضعیتی که سهم عمومی و حق عمومی نادیده انگاشته میشد.
لذا خدا انبیاء رو میفرستاد تا مردم قیام کنند برای قسط. قسط یعنی سهم و با توضیحی، ترکیبی است از آزادی و عدالت.
تمایز کار انبیاء با زورمندان و حتی مدعیان عدالتخواهی هم نه در "قسط" که در "قیام ناس" است.
در اولی یعنی طرح انبیاء، مردم به حاکمان/مسئولان سهم میدهند و ولیّ نعمتاند و در دومی حاکمان/مسئولان به مردم سهمی از آزادی یا عدالت میدهند و قیّماند.
#مبعث عید برانگیختن مردم برای قسط و گرفتن سهام #آزادی و #عدالت مبارک!
#سید_میثم
@Masihane
اميرالمؤمنين نامهای دارد به عثمانبنحنیف.. نامهای که شهرتش بابت عتاب علی است نسبت به کارگزار خویش وقتی که بر سر سفرهی اغنیا نشست.
اما فراز دیگری در نامه وجود دارد که توضیح دهندهی وضعیت امروز ماست وقتی که میبینیم آدمها هرچقدر مرفهترند، بیشتر نِق میزنند و نسبت به آرمانهای بلند، سستترند.
علی به پسر حنیف مینویسد:
أَلَا وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّیةَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ الْعِذْیةَ أَقْوَی وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُوداً.
هرچند درختان بیابانی آب کمتری میخورند ولی چوب سفتتری دارند و درختان سرسبز کنار سواحل هرچند آب بیشتری میخورند، ولی پوست سستتری دارند. گیاهان صحرا، آتشی قویتر دارند و دیرتر خاموش میشوند.
#برای_این_روزها
#۲۲بهمن
#مستضعفان
#سید_میثم
@Masihane
#چالش_یکنواختی
رفیقی دارم بهاسم "مهدیعلی"!
آدم عجیبی است. دنیایی دارد که هرکسی را به آن راه نمیدهد. هرچند خودِ همین، میتواند موضوع نوشتن باشد، به مثابهی "کشفالاسرار" ولی عجالتا میخواهم دربارهی مهدیعلی چیز دیگری بگویم.
او از ماه رمضان سال پیش، با خودش قرار گذاشته که در طول ماه رمضان، دستکم یکی از نمازهای یومیه را در مسجد بخواند. ممکن است بگویید: چه مبارک عهدی! اما ماجرا به همین ختم نمیشود. چون توی قراردادی که صیغهاش را احتمالا با خودش در یک گوشهی دنج خلوتی خوانده، قید کرده مسجد نباید تکراری باشد. عجیب آنکه از ماه رمضان سال قبل تا همین الان که این سطرها را مینویسم، این عهد را ادامه داده و اکنون عهدش در آستانهی یکسالگی است. یکسالی که هر روزش را به یک مسجد جدید سر زده. سوای از اینکه مهدیعلی الان شبیه جعبه سیاه اطلاعات مساجد شهر شده و برخی روزها سر از مساجدی درآورده که شاید نامش هم به گوش ما که هیچ، حتی به گوش متولیان امور مساجد شهر هم نخورده باشد؛ خود این پایبندی به عهد و سپس ادامه دادن آن امری شگرف است که من حیفم آمد از آن نگویم و ردّی از آن در این مفشوی مجازی به یادگار نگذارم.
انسان، انسانیتش به ارادهورزی است و چنین ایستادن بر سر عهدهای بهظاهر ساده ولی حقیقتا صعب، نشانهای است بر یک عزم جدی و یک تمرین تقویت اراده. چالشی است قابل تأمل و گاهی غیرقابل تحمل و مهدیعلی، آدم به چالش کشیدن خودش است. اینطور آدمهایی نقطهی مقابل افراد چالشگریزند. آدمهایی که یکنواختی نه تنها آزارشان نمیدهد که آن را "مُلک لایَبلی" میپندارند. ماه رمضان نزدیک است... ماه برهم زدن یکنواختی! کاش از آنهایی باشیم که دربارهی ما میگویند: "نَجِد لَه عَزما"
#سید_میثم
@Masihane
هدایت شده از دبیرخانه هماندیشی ها
🖇سلسه نشست های "مروری بر آرا و نظریات موجود پیرامون هویت ملی ایرانیان"
🔰نشست پنجم
📌ارائه نظریه حجت الاسلام دکتر داوود فیرحی پیرامون هویت ملی ایرانیان
✔️با ارائه: دکتر سید میثم میر تاج الدینی
🔎ناظر علمی: دکتر حمید ابدی
⌛️ زمان : چهارشنبه، ۸ اسفند ۱۴۰۳
🕰 ساعت: 15 الی 16:30
┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄
📞 برای حضور در جلسه با شماره زیر تماس بگیرید:
09100931083
لینک مجازی:
https://gharar.ir/r/22a8ad74
┄┄┅••=✧؛❁؛✧=••┅┄┄
🔸دبیرخانه هویت ایرانی اسلامی
🔸مرکز علوم نوین اسلامی (معنا)
🌐 @maana_hamandishi
«وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَهُمْ نَذیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذیرٌ ما زادَهُمْ إِلاَّ نُفُوراً» (فاطر/۴۲)
قریش و همقبیلههای پیامبر، محکمترین قسمها را میخوردند که اگر پیامآوری از سوی خدا بیاید، به او گرویده و هدایتیافتهترین امتها خواهند شد. اما محمد که به عنوان پیامآور آمد، به جای هدایت، قلبهایشان لبریز از نفرت شد.
عصر جمعه، به این آیه فکر میکنم. به اینکه آیا شبیه قریش شدن از ما منتظران دور است؟
#سید_میثم
جمعه ۳ اسفندماه سال۳
#ظهور #انتظار
@Masihane
روز اول ترم جدید بود. پرسیدم نماینده کلاس کیه؟ جواب دادند: نداریم!
بعد دیدم دست یکی رفت بالا. پرسیدم: داری اعلام آمادگی میکنی برای نمایندگی؟
با اعتمادبهنفس گفت: آره!
گفتم: ولی باید بچهها هم تو رو به نمایندگی از خودشون قبول داشته باشن. بعد رو به همهی کلاس پرسیدم: قبولش دارید؟
برخی گفتند: بله و برخی به شوخیجدی گفتند: نه!
گفتم: برخی قبولت ندارند و چشم چرخاندم در جمعیت کلاس تا برخی پوزخندها را شکار کنم. چندتایی را دیدم.
فضا لحظهای برای من ناراحت کننده شد و احتمالا برای دخترک علاقمند به نمایندگی هم.
رو کردم بهش و گفتم: مهم اینه تو خودت رو در قوارهی این کار میبینی و من هم قبولت دارم... و اینگونه شد نمایندهی کلاس.
آن دانشجو، از نگاه من نمایندهی ارادهها بود نه نمایندهی امیال!
در جهان ما [این ما خیلی توضیح و توصیف دارد] ارادهها در "انسان" تبلور مییابد، درحالیکه امیال در تکنیک [بهمعنای دقیق کلمهاش] تجلی میکند.
همین اتفاق ساده، مرا برده به عمق یکی از مبناییترین مسائل روزگار.
راستش را بخواهید، ممنون اعتمادبهنفس آن دانشجویم و حتی شاید ممنون آنهایی که پوزخند زدند؛ آنکار ناراحتکننده!
حالا مثالی دارم و قصهای که با آن از چارچوبهای سیاسیاجتماعی مثل دموکراسی، جمهوریت، استبداد و... حرف بزنم.
#سید_میثم
۶اسفندماه سال۳
#دموکراسی #جمهوری #استبداد #انسان_ایرانی #قهرمان #تکنیک #اراده #امیال
@Masihane