حسرت ِشیرین و تلـخ ِزندگانی را مخـور
هرچه در پیشانی ات باشد مقدر می شود
زنـدگی مانند یک آیینه ی شفاف نیست
بـر خـلاف ِآینـه گاهـی مکـدر می شود
پر تلاطـم مثـل دریـا ، زندگی یعنی خطر
گاهـی آرام و گهی مـوج ِستمگر می شود
سطح ِدریا را رها کن، قعر ِدریا دیدنیست
سنگ هم در قعر ِدریا مثل گوهر می شود
زندگی دارد شباهتهای بسیاری به جنگ
هـر نبـردی گاه گاهی نابـرابـر می شود
﷽حَسْبُنَااللهوَنِعْمَالْوَکیٖلْ...
خُڋاݕَڔٰاےِݦَݧْڬٰاڣٖیسٺ .
وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً [80]
و بگو: «پروردگارا! مرا [در هر كار] با صداقت وارد كن و با صداقت خارج ساز و از سوى خود، حجّتى يارىكننده برايم قرارده».
.