eitaa logo
مسجد میثم
128 دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
5.7هزار ویدیو
17 فایل
نظرات و پیشنهادات @reeducation
مشاهده در ایتا
دانلود
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انسانیت، جوهره تشیع است همه مون دست به خیر داریم ولی با کارهای این دولت که از اونور بهش ابلاغ میشه ؛ باید بیشتر هوای همو داشته باشیم . یاعلی مدد
درمان سنگ صفرا بمدت چهل روز؛ یک و نیم لیتر آب سیب و آب کرفس گرفته و با افزودن یک مقدار پودر زنجبیل ؛ در طول روز مصرف کنید تمام سنگ های موجود بدن خصوصا صفرا دفع شده و کبد چرب نیز اصلاح میگردد
سیره اخلاقی امام موسی کاظم (علیه السلام) باب الحوائج
مراسم سوگواری شهادت امام موسی ابن جعفر علیه السلام در مسجد میثم
ماجرای مقابله امام هفتم(ع) و امام هشتم(ع) با جادوگران و زنده‌کردن تصویر شیرهایی که در کاخ سلطنتی وجود داشت و دریده شدن ساحران توسط آنها در برخی منابع روایی گزارش شده است که به بررسی مختصر آن می‌پردازیم: 1. به جهت جایگاه والایی که امام کاظم(ع) در میان مردم داشت، هارون الرشید به دنبال شخصی بود که موقعیت حضرتشان را تضعیف نموده و ایشان را در میان مردم شرمنده سازد؛ در همین راستا، مرد جادوگری را به او معرفی کرده و به حضورش آوردند. وقتی سفره غذا پهن شد، جادوگر وردی بر نان خواند که هر گاه خادم امام برای برداشتن نان دستش را دراز می‌کرد، نان از میان دستانش می‌پرید و هارون از دیدن این صحنه خوشحال شده و به شدّت می‌خندید. امام کاظم(ع) با مشاهده این جادوگری، به تصویر شیری که بر یکی از پرده‌های قصر کشیده شده بود،‌ اشاره کرد و فرمود: ای شیر خدا! دشمن خدا را بگیر! پس شیر تصویر کشیده شده بر پرده به درنده بسیار بزرگی تبدیل شد و فرد جادوگر را درید! هارون و اطرافیانش از شدت ترس بیهوش شدند و عقل از سرشان پرید. زمانی که به هوش آمدند، هارون به امام کاظم(ع) گفت: به حقی که بر تو دارم سوگندت می‌دهم که از شیر بخواه که آن مرد جادوگر را برگرداند. امام(ع) پاسخ داد: اگر عصای موسی(که تبدیل به اژدها شده بود)، ریسمان‌ها و عصاهای جادوگران (که به صورت مار درآمده بودند) را برگداند، این شیر نیز جادوگری که بلعیده بود را برخواهد گرداند![1] در سند این روایت، افراد زیر قرار دارند: محمد بن الحسن بن احمد بن ولید،[2] محمد بن الحسن الصفار،[3] سعد بن عبدالله،[4] احمد بن محمد بن عیسی،[5] حسن بن علی بن یقطین،[6] حسین بن علی یقطین،[7] و علی‏ بن‏ یقطین‏ بن موسى البغدادی.[8] تمامی افراد مذکور در سند این روایت موثق(مورد تأیید) هستند؛ لذا این روایت، گزارشی قابل استناد و اعتماد است و از جهت محتوا هم مشکلی با عقائد شیعیان ندارد؛ زیرا با آنکه امام کاظم(ع) در کنترل کردن خشم خود، فردی نمونه بوده و به همین جهت به حضرتشان کاظم(بسیار فروبرنده خشم) می‌گفتند؛[9] اما گاه در جایی که دشمنی بخواهد با جادو و عوام‌فریبی، آن چنان حقیقت را وارونه نشان دهد که بیم آن باشد که حتی حق‌طلبان نیز از مسیر حق منحرف شوند، اولیای خدا با اجازه پروردگار می‌توانند با رفتاری اعجاز‌آمیز، این توطئه را نابود سازند. 2. «در زمان مأمون خلیفه عباسی، خشک‌سالی شدیدی رخ داد و با اصرار مأمون، امام رضا(ع) برای خواندن نماز باران به بیابان رفت و بعد از استجابت دعای امام(ع)، عده‌ای از اطرافیان مأمون به بدگویی از حضرتشان پرداخته و به مأمون گوشزد کردند که بعد از چنین اتفاقی این نگرانی وجود دارد که خلافت از بنی عباس به فرزندان علی(ع) منتقل شود. یکی از این بدگویان حمید بن مهران بود که با لحن جسارت‌آمیزی به امام(ع) گفت:  اى پسر موسى! پایت را از گلیمت درازتر کرده‌ای!‌ خداوند بارانی را در وقتش فرستاده و تو آن را کرامتی برای خود می‌پنداری! گویا مانند ابراهیم(ع)، مرغان تکه‌تکه شده را دوباره زنده کرده‌ای! در زنده کردن مرغان را انجام داده‌ای،... اگر می‌پنداری که راستگویی، تصویر این دو شیری که بر تخت مأمون است را زنده کرده و به جان من بینداز! این می‌تواند معجزه باشد نه بارش بارانی که هم در وقتش آمده و هم دیگران برای آن دست به دعا برداشته بودند! امام رضا(ع) خشمگین شد و خطاب به دو تصویر بانگ برداشت: این نابکار را بدرید و هیچ اثری از او باقی مگذارید! آن دو تصویر تبدیل به دو شیر زنده شده و در برابر نگاه‌های شگفت‌آمیز حاضران ‌به آن فرد جسور حمله نموده و او را دریدند و استخوان‌هایش را شکسته و خوردند و خون‌های او را نیز لیس زدند و هیچ اثری از او باقی نگذاشتند! سپس رو به امام رضا(ع) کرده و عرضه داشتند: ای ولی خدا بر روی زمین! دستورت در مورد مأمون چیست؟ آیا او را نیز به همین ترتیب دریده و نابود کنیم؟! مأمون از ترس بیهوش شد. امام به شیرها دستور داد که فعلاً دست نگه دارند و سپس فرمود که عطر و گلاب به صورت مأمون زده و او را به هوش آورند. بعد از آنکه مأمون به هوش آمد، شیرها دوباره عرضه داشتند: آیا اجازه می‌دهید که او را به رفیقش ملحق سازیم؟! امام فرمود: نه! خدا در باره او نیز نقشه‌ای دارد که اجرایش خواهد کرد! آن دو شیر گفتند: پس چه فرمانی می‌دهید؟ امام فرمود: به جای خود برگردید و همان‌گونه شوید که قبلاً بودید! ...[10] پذیرش محتوای این روایت هم مانند روایت قبل مشکلی ندارد، اما از لحاظ سند، فردی به نام «محمد بن قاسم المفسر» در سلسله سند آن وجود دارد که در کتب رجالی توثیق نشده است.[11]
 پی نوشت: [1]. شیخ صدوق، امالی، ص 148، تهران، کتابچی، چاپ ششم، 1376ش؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، محقق، مصحح، لاجوردی، مهدی،  ج 1، ص 96، تهران، نشر جهان، چاپ اول، 1378ق. [2]. بررسی سند و متن زیارت عاشورا»، 8950. [3]. محمّد بن الحسن الصفّار و اتهام تفوّیض»، 1938. [4]. نجاشی، احمد بن علی، فهرست أسماء مصنفی الشیعة(رجال نجاشی)، ص 177، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ ششم، 1365ش. [5]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی‏، محقق، مصحح، قیومی اصفهانی، جواد، ص 351، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ سوم، 1427ق. [6]. رجال الطوسی، ص 354. [7]. همان، ص 355. [8]. حلی، حسن بن علیّ بن داود، الرجال، ص 91، دانشگاه تهران، ‏چاپ اول‏، 1342ش. [9]. زندگی امام موسای کاظم(ع) و فرزندانش، سؤال 1888؛ عفو و گذشت، سیره و منش اهل بیت(ع)، سؤال 4857. [10]. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، محقق، مصحح، لاجوردی، مهدی، ج 2، ص 172 - 169، تهران، نشر جهان، چاپ اول، 1378ق. [11]. حلی، حسن بن علیّ بن داود، الرجال، ص 510، دانشگاه تهران، ‏چاپ اول‏، 1342ش. آیات مرتبط     سوره الأعراف (117) : وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ مُوسَىٰ أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ ۖ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ     سوره يونس (77) : قَالَ مُوسَىٰ أَتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَكُمْ ۖ أَسِحْرٌ هَٰذَا وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ     سوره يونس (81) : فَلَمَّا أَلْقَوْا قَالَ مُوسَىٰ مَا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ ۖ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ ۖ إِنَّ اللَّهَ لَا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ     سوره طه (66) : قَالَ بَلْ أَلْقُوا ۖ فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَىٰ     سوره طه (69) : وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا ۖ إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ ۖ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَىٰ
💎 دست‌نوشته یک جراح چشم‌پزشک (بخونید، زیباست) 🔹از خوزستان آمده بود، سلام كرد و پشت اسليت نشست، جواب سلامش را گفتم و به معاينه مشغول شدم. ديد چشم چپش در حد درک نور، كاتاراكتی بسيار پيشرفته! 🔸-سن ات چقدره؟! چه مدتيه چشمت اینجوری شده؟! -١٦ سالمه، از بچگی ديابت داشتم، چند ماهيه كه كلا نمی‌بينم! 🔹به جوان همراهش كه ده سالی بزرگتر از او بود رو كردم : - چرا اينقدر دير؟ سرش را پايين انداخت: حالا ميشه كاری براش كرد؟! 🔸-عملش ميكنم، موفقيت در درمان بستگی به وضعيت شبكيه دارد، زودتر آورده بوديد شانس موفقيت بيشتر بود. نگاهی حسرت بار به پسرک كرد و نگاهی به پذيرشي كه برايش مينوشتم، سوالش را از چشمان نگرانش خواندم! -پذيرشش را برای بيمارستان دولتی نوشتم، هزينه زيادی ندارد نگران نباشيد. -انگار دنيا را به او داده باشند، خدا خيرت بده آقای دكتر -فقط عمل ايشان خاص است و بايد برای عمل رضايت مخصوص بدهيد، خودش و ولی او... 🔹-غير از من كسی همراهش نيست! -خواستم بپرسم نسبت شما؟ چشمم به پسرک افتاد كه با پشت آستين اشكش را پاک ميكرد، نپرسيدم! 🔸پسرک را برای ريختن قطره و آماده شدن جهت معاينات تكميلی به اتاق مجاور فرستادم تا با خيال راحت پاسخ سوالات و فضولی های گل كرده ام را بجويم؛ 🔹عمل شروع درمان است، بخاطر ديابتش بايد تحت نظر باشد و كارهای لازم روی شبكيه انجام شود، چرا اينقدر دير مراجعه كرديد؟! پدر و مادرش؟! نسبت شما با او؟! 🔸 *اين پسر در فقر مطلق است، پدرش به سختی توان سير كردن شكم فرزندانش را دارد... نسبت قومی با او ندارم، معلمش هستم ، چند روزی مرخصی گرفتم تا پی درمان او باشم...* *-هزينه اش؟!* *-با خودم!* 🔹 *بر دلم تحسين همت بلند اين جوان بود و بر دستانم شرمی كه قلم را روی برگ پذيرش به حركت درآورد "رايگان" !* 🔸فردا روز عمل شد و از اقبال خوبش لنز مرغوبی كه از قبل داشتيم و مناسبش بود در چشمش گذاشتم. ذهنم مشغول او بود و فكرم در گروئه روح بزرگ انسانهايی گمنام و امروز عصر كه پانسمان از چشمش برميدارم... 🔹پانسمان را برداشتم، آرام و با ترس چشمانش را باز كرد سری در اتاق گردانيد و بعد آن نگاهی به من و نگاهی به جوان همراهش: آقا داريم می‌بينيم، آقا داريم می‌بينيم. 🔸اشک آقا معلم سرازير شد، با سر و چشم نگاهی به سقف انداخت و زير لب گفت خدايا شكرت، پسرک را بغل كرد و سرش را بوسيد. 🔹موقع رفتن گفت خدا رو شكر كه شما رو سر راه ما گذاشت تا چشم اين پسر.... اشتباه می‌كرد، در اين وانفسايی كه كمتر خبر خوبی از جايی می‌رسد، خدا او را سر راه معلمش گذاشته بود تا منجی چشم پسرک باشد! 🔻 *عشق یعنی نان ده و از دین مپرس، در مقام بخشش از آیین مپرس*❣ ✍ دكتر سيدمحمد ميرهاشمی ✍معلمان مهربانترین و صادق ترین قشر جامعه ماهستند .
مداحی_آنلاین_از_تو_نمانده_غیر_از_عبایی_در_کنج_زندان_میثم_مطیعی.mp3
8.6M
🔳 (ع) 🌴از تو نمانده غیر از عبایی در کنج زندان 🌴وای از تن نحیف و امان از این چشم گریان میثم_مطیعی
به این فرمایشات رهبر انقلاب به مناسبت عید غدیر به نامزدهای انتخابات (پزشکیان و جلیلی و قالیباف )توجه کنید: «با خداوند خودتان عهد کنید که اگر موفّق شدید و توانستید مسئولیّتی به دست بیاورید، کسان و کارگزاران خود را از کسانی قرار ندهید که ذرّه‌ای با انقلاب زاویه دارند. آن کسی که با انقلاب، با امام راحل، با نظام اسلامی ذرّه‌ای زاویه داشته باشد، او به درد شما نمی‌خورد؛ او همکار خوبی برای شما نخواهد بود. آن کسی که دلبسته‌ آمریکا باشد و تصوّر کند که بدون لطف آمریکا نمی‌شود قدم از قدم برداشت در کشور، او برای شما همکار خوبی نخواهد بود، او از ظرفیّت‌های کشور استفاده نخواهد کرد، او خوب مدیریّت نخواهد کرد؛ آن کسی که راهبرد دین و شریعت را مورد بی‌اعتنائی قرار بدهد، برای شما همکار خوبی نخواهد بود. بنظر شما آقا اوضاع امروز رو میدیدند و این توصیه ها را میفرموند؟
مداحی_آنلاین_تنها_چو_حیدرم_حاج_منصور_ارضی.mp3
716.2K
🔳 (علیه السلام) 🌴روضه موسی بن جعفر(علیه السلام) 🌴تنها چو حیدرم 🎙حاج