[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام -
#جسارت
🔰 سزاي جسارت به صحيفهٔ سجّاديّه
نقل شده: در شهر بصره در نزد سخنور بليغى سخن از «صحيفه سجاديه» به ميان آمد، وى (با جسارت) گفت: چيزى از آن مگوييد تا من همانند آن را براى شما املاء كنم.
آنگاه قلم به دست گرفت و به جهت نوشتن سر به پايين انداخت، او سر بلند نكرد تا اين كه روح از بدنش خارج گشت و مرد!
نويسنده رحمه الله گويد: جاى هيچ گونه شگفتى نيست، چرا كه اين صحفيه شريف، حاوى دوره كاملى از اُصول انسانى، دنيوى و اخروى است. قطره اى از اقيانوس بى كران دانش الهى و جويبارى از درياى كلام نبوى است. چگونه چنين نباشد؟! حال آن كه اين صحيفه، پرتوى از نور چراغ رسالت و نسيمى از بوى خوش باغ امامت است.
در اين زمينه يكى از عارفان گويد: اين صحيفه، در مجراى كتاب هاى آسمانى جارى مى شود و در مسير نوشتهها و صحف لوحى و عرشى روان است، چرا كه آن، شامل انوار حقايق شناخت و معرفت و داراى ميوه هاى باغهاى حكمت است.
دانشمندان برگزيده و نكته سنجان و نقّادان آگاه پيشينان كه از شايستگان علما بودند آن را «زبور آل محمّد عليهم السلام» و «انجيل اهل بيت عليهم السلام» لقب داده اند.
در بلاغت بيانش، ساحران سخن پرداز سر به سجده گذاشته و بزرگان از دانشمندان به ناتوانى خويش اعتراف نموده اند و آنان اذعان كرده اند كه پيامبرى غير از كاهنى است، و هرگز حقّ و باطل در يك مقام و منزلت نيست.
و هر كس بخواهد پيرامون آسمان آن با فكر تاريك و پست خود دور بزند، قطعاً با شهاب ثاقب مورد هدف تيرهاى تيراندازان قرار خواهد گرفت.
🌺🍃🌺🍃🌺http://eitaa.com/mtalbdine/289🌺🍃🌺🍃🌺
امشب رضا ز سوز جگر گریه مىکند
مانند سیل ز ابر بصر گریه مىکند
تنها پسر نه، دختر چشم انتظار هم
از داغ جانگداز پدر گریه مى کند
#داستانک
🔰زندگی برای خدمت:
نمازش را همیشه می خواند و حتی مستحبات را نیز به جا می آورد، اما چون بدبختی و مشكلات فراوانی داشت به هر كسی می رسید و هر جا كه می نشست می گفت ((از همان اولین روزی كه از مادر زاده شده ام روی پیشانی ام نوشته بودند كه باید بدبخت باشم )).
از بس هر جا نشسته بود و از مشكلاتش حرف زده بود هم خودش و هم بقیه خسته شده بودند. آخر سر یكی به او گفت : مرد حسابی ، برای یك بار هم كه شده ، پیش دانای شهر برو و با او مشورت كن و این قدر هم خودت و هم ما را اذیت نكن ، این طور كه نمی شود.
شاید همین حرف ها بود كه او را به خانه آن دانشمند فرزانه كشاند. هنگامی كه به در خانه اش رسید و در زد و وارد شد. خیلی ساده و صمیمی بود، مثل خانه اش ، مثل كوچه های شهرش .
سفره دلش را باز كرد و همه چیز را گفت ، دست آخر گفت : ای كاش خدا مرگم را می رساند، به خدا قسم از این همه بدبختی خسته شده ام .
منتظر بود تا او هم حرف هایش را تاءیید كند، اما امام پس از یك نگاه طولانی به چهره سبزه مرد گفت : بین خود و خدایت رابطه عمیقی ایجاد كرده ای كه حمایتت كند؟
نه .
آیا كارهای خوبی كه از كارهای زشتت بیشتر باشد جلوتر از خود برای زندگی در آن جهان فرستاده ای .
نه .
دوست من ، به جای این كه از خدا مرگت را بخواهی از او عمر پر بركت بخواه تا به حال بقیه مفید باشی ، نه این كه با مرگ از زیر بار مشكلات شانه خالی كنی ؛ حال كه با خدا رابطه محكمی نداری و توشه ای هم برای آن طرف نفرستاده ای درخواست مرگ برایت مثل درخواست هلاكت ابدی است .
مرد از تعجب مدتی به چهره امام كاظم خیره ماند، گویی در نگاه امام دریای آرامی را می دید كه او را به ساحل نجات هدایت می كرد و طلوع خورشیدی كه او را به زندگی امیدوار می ساخت .
🔰مبارزه با#نفس
🔺داستانی عجیب از مبارزه با نفسِ حکیم الهی و عالم ربانی مرحوم ملا هادی سبزواری
🔹 بنده به خاطر دارم كه در مدرسه #فيضيه مَدرسی بود كه زيلو و حصير داشت و ايشان [ #مرحوم_امام] عصرهای #جمعه جلسهای داشتند كه ده، بيست نفر #بازاری و چند #طلبه، مِنجمله شهيد #مطهری و افرادی از اين قبيل میآمدند و ايشان #مواعظ بسيار مؤثری میفرمودند؛ مواعظشان خيلی مؤثر بود، بهطوریکه در ما كه آن موقع #جوان بوديم خیلی اثر میگذاشت. مرحوم شهيد مطهری هم در آن هنگام يك جوانی با سن و سال ما بود که ايشان هم میآمدند و مجموعاً شايد سی نفر هم نمیشدند، ولی ايشان مطالب بسيار خوبی ذكر میفرمودند.
مثلاً يكی از مسائلی كه میفرمودند اين بود: وقتی #انسان وارد در #علوم دينی میشود از خواستهای #نفسانی او اين است كه: خب، حالا ديگر ما يک #كتاب يا يك #مقاله بنويسيم يا يک #مجله پخش كنيم يا از اين قبيل، در صورتیكه اگر خوب #دقت كند خواهد ديد كه اين خواست، خواستی نفسانی است، و میخواهد به اين وسيله خودش را مطرح کند!.
اين حرفها برای ما خيلی عميق بود و آن زمان #عقل مان خوب نمیرسید كه چگونه میشود انسان وارد #حوزه يا طلبگی بشود يا مثل شما وارد #فرهنگ و #دانشکده ها و از اين قبيل مراکز بشود و وقتی هوسش گرفت که چيزی بنويسيم و پخش کنيم؛ خواست نفسانی باشد!، دقت زيادی لازم دارد تا متوجه شويم که آيا اين خواست و موقعيت واقعاً بهجا و بهصلاح است يا اینکه هنوز زود است؟
آدمی كه ده پانزده سال در #مدرسه يا در فرهنگ بوده و #تحصيل کرده، نفسش همان نفسِ #كودكی و بچگی اوست، خواستهایش هم همان خواستهای کودکی است که به رنگ جديد در میآید؛ به رنگ #طلبگی و #دانشجويی و #استاد شدن و #سخنرانی كردن و از اين قبيل چيزها در میآید، اگر كسی خوب در اين مسائل دقت كند، میبیند كه نه؛ هنوز برای اين شخص وقت اين حرفها نشده چون او اين #ورزش را نكرده است.
مرحوم علامه #طباطبایی معنی اين ورزش را برای ما اینگونه نقل میفرمودند: مرحوم ملا هادی #سبزواری اعلیاللهمقامه در #سبزوار، حوزهی علميه داشت و روزها در #مسجد يا در يک جايی درس میگفتند. يک روز چند طلبهی كرمانی که میخواستند به #مشهد مقدس مشرَّف شوند، میگویند برويم به سبزوار و با ملا هادی سبزواری ديداری داشته باشيم. وقتی آمدند و نشستند، دائم به هم نگاه میکردند و با تعجب اشاره میکردند و مثل اینکه يک چيز عجيبی دیدهاند، برای سايرين سؤال پيش آمد که چرا اینها اینگونه حرکات را انجام میدهند؟! بعد از درس که همه متفرق شدند، از آن جوانها پرسيدند: چه مسئلهای بود كه شما در بين درس دائم با هم صحبت میکردید؟ گفتند: ما يک مطلب عجيب ديديم. پرسيدند آن مطلب عجيب چه بود؟ گفتند: ما طلاب مدرسهای در #كرمان هستيم، يک روز جوانی به مدرسه ما آمد و چون جايی نداشت، میخواست که در مدرسه بماند، ولی اجازهی #شرعی نبود كه او برود در حجره و مهمان طلاب شود، فلذا رفت داخل اتاق #خادم و خادم هم که ديد او تازه وارد و غريبه است، از او پذيرائی كرد، او هم فرصت نداد كه كسی به او حرفی بزند، خودش دستها را بالا زد و به خادم گفت که اگر کاری داری به من بگو و خودش شروع به کار کرد و مثلاً جاروب را برداشت و حياط را جارو کرد و رفت برای طلاب ماست و نان خريد و خلاصه از اين کارها انجام داد.
اين خادم هم که ديد جوانی آمده و کمک میکند، خيلی خوشش آمد و او را نگه داشت، او چند شب همانجا بود و واقعاً مثل بازويی برای آن خادم شد و او را خيلی کمک میکرد. بعد هم که خادم ديد او واقعاً جوان بسيار خوبی است، دختر خود را برای #ازدواج به او پيشنهاد کرد و او را #داماد خود نمود.
حالا ما آمديم که حاجی سبزواری را ببينيم و به مشهد برويم؛ میبینیم که حاجی سبزواری همان جوان است که حدود يک سال به ما خدمت کرد و برای ما ماست و نان خريد و حياط را جارو كرد، ولی ما نفهميديم كه او طلبه است و درس خوانده! اما حالا كه نگاه كرديم، شناختيم که ايشان همان شخص هستند. اين جريان را مرحوم علامه نقل میکردند و میفرمودند: بعضی از دوستان ما گفتند که ما فرزندان آن دوشيزهی كرمانی را كه دختر خادم و همسر ملا هادی سبزواری بود را هم ديديم.
منظور اين است که اينجور ورزشها و اینگونه #خودسازی ها برای همهی #مردم مخصوصاً در اين دوره لازم است.
۸۵٫۱۱٫۳۰
✅ مرحوم آیت الله سید ابراهیم خسروشاهی
🔰پیامبر این چنین بود
#شوخی
خلاصی از پادرد
پیامبر صلی الله علیه و آله در جمع اصحاب و انصار نشسته بودند و پای مبارکشان خسته شده بود؛ ولی با توجه به حیا و ادب بسیار بالایی که داشتند، پای مبارک را دراز نمیکردند. پس از گذشت لحظاتی، یک پایشان را دراز کردند و از حاضران پرسیدند: «این پای من، به چه چیزی شبیه میباشد؟»
هر یک از حضّار، به مقتضای ذوق و سلیقه خود، تشبیهاتی کردند و پیامبر هیچ یک را نپذیرفت. گفتند: «یا رسول اللّه! خودتان بفرمایید که پای مبارکتان شبیه به چیست؟»
حضرت، تبسمی کرده و پای دیگرشان را نیز دراز نموده و فرمودند: «آن پای من، به این پای من شبیه میباشد.» ) (1) (
1-. مردان علم در میدان عمل، ج3، ص364.
🌺🌺http://eitaa.com/mtalbdine/🌺🍃🌺
اگر تو پدری...
منصور دوانقی به زیاد بن عبداللَّه مبلغی داد تا آن را در میان افراد نابینا و یتیم تقسیم نماید. ابو زیاد تمیمی که انسان طمعکاری بود، گفت: نام مرا در میان نابینایان بنویس! زیاد بن عبدالملک گفت: باشد مینویسم؛ چرا که خداوند میفرماید: «فَانَّها لاتَعْمی الاَبصارُ وَلکِنْ تَعْمی الْقُلوبُ الَّتی فِی الصُّدُورِ»؛ ) (1) ( «به درستی که چشمهای ظاهر نابینا نمیشود، بلکه دلهایی که در سینه هاست کور میشود.»
سپس ابو زیاد درخواست کرد که نام فرزندش نیز در دفتر نام ایتام نوشته شود. زیاد بن عبداللَّه گفت آن را هم مینویسم. هر که را تو پدری، یتیم است.
1-. حج /46.
🔰برخی از احکام اخبار(موبایلی )
#موبایل
لزوم تحقيق در درستى اخبار
قرآن كريم مىفرمايد:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ١
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما آورد، دربارۀ آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد و از كردۀ خود پشيمان شويد!
دورى از شايعه پراكنى
قرآن كريم مىفرمايد:
لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ٢
اگر منافقان و بيماردلان و آنها كه اخبار دروغ و شايعات بىاساس در مدينه پخش مى كنند دست از كار خود بر ندارند، تو را بر ضدّ آنان مىشورانيم...
دورى از نشر اكاذيب
قرآن كريم مىفرمايد:
إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللّهِ عَظِيمٌ٣
احکام موبایل و رسانهها، صفحه http://eitaa.com/mtalbdine/
اعمال مشترکه ماه شعبان
اوّل: هر روز هفتاد مرتبه بگوید:
أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ
دوم: هر روز هفتاد مرتبه بخواند:
أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ الْحَیُّ الْقَیُّومُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ.
از امام صادق علیه السّلام روایت شده: که از وجود مبارک ایشان درباره فضیلت روزه رجب سؤال کردند؟ فرمود: چرا از روزّ شعبان غافل هستید؟ راوی عرض کرد یابن رسول اللّه کسی که یکروز از شعبان را روزه بدارد، چه ثوابی دارد؟ فرمود: به خدا سوگند بهشت پاداش آن است، عرض کرد یابن رسول اللّه بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: صدقه و استغفار، هرکه در ماه شعبان صدقه دهد حق تعالی آن را رشد و نموّ دهد همان گونه که یکی از شما بچّه شترش را رشد میدهد، تا آن که در قیامت درحالی که به اندازه کوه احد شده باشد به صاحبش بازگردد.
چهارم: در تمام این ماه هزار مرتبه بگوید:
لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ لا نَعْبُدُ إِلا إِیَّاهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
این ذکر پاداش بسیاری دار، از جمله اینکه در نامه عملش عبادت هزار ساله بنویسند
http://eitaa.com/mtalbdine/
#نذر
🔰🌹نذر عجیب
مرحوم آیت اللّه بروجردی رحمه الله زمانی که در بروجرد بود نذر کرد که اگر خشم خود را کنترل نکند، و با مردم تندی نماید، یک سال پشت سر هم روزه بگیرد. روزی هنگام مباحثه علمی با یکی از شاگردان خود، که مطالب درسی را به خوبی نمیفهمید، طاقت نیاورد و به او تندی کرد، و چون نذر کرده بود، یک سال پشت سر هم روزه گرفت تا به نذرش عمل نماید. ) (1) (
1-. غلامرضا نیشابوری، صائمان صالح، ص 189.
#مدیر
🔰🌹مدیر لایق
روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالی که به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه می کند.جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت میکنی؟»جوان با تعجب جواب داد: ماهی 2000 دلار.
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود 6000 دلار بیرون آورد و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر این جا پیدایت نشود، تو اخراجی! ما به کارمندان خود حقوق میدهیم که کار کنند، نه این که یک جا بایستند و بی کار به اطراف نگاه کنند.» جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»کارمند با تعجب از رفتار مدیر، به او جواب داد: او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود.