eitaa logo
🌹📿تلاوت قرآن ومطالب اموزنده📿🌹 سرباز باشیم نه سربار امام
430 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
129 ویدیو
6 فایل
،🌹🌹مطالب دینی ومفید ومتنوع🌹🌹.، جهت تبادل و تبلیغ: @seremitunes پیشنهادات،انتقاد ها و حمايت جهت ارتقای کانال: @ashg1100
مشاهده در ایتا
دانلود
امشب رضا ز سوز جگر گریه مى‏کند مانند سیل ز ابر بصر گریه مى‏کند تنها پسر نه، دختر چشم انتظار هم از داغ جانگداز پدر گریه مى ‏کند
🔰زندگی برای خدمت: نمازش را همیشه می خواند و حتی مستحبات را نیز به جا می آورد، اما چون بدبختی و مشكلات فراوانی داشت به هر كسی می رسید و هر جا كه می نشست می گفت ((از همان اولین روزی كه از مادر زاده شده ام روی پیشانی ام نوشته بودند كه باید بدبخت باشم )). از بس هر جا نشسته بود و از مشكلاتش حرف زده بود هم خودش و هم بقیه خسته شده بودند. آخر سر یكی به او گفت : مرد حسابی ، برای یك بار هم كه شده ، پیش دانای شهر برو و با او مشورت كن و این قدر هم خودت و هم ما را اذیت نكن ، این طور كه نمی شود. شاید همین حرف ها بود كه او را به خانه آن دانشمند فرزانه كشاند. هنگامی كه به در خانه اش رسید و در زد و وارد شد. خیلی ساده و صمیمی بود، مثل خانه اش ، مثل كوچه های شهرش . سفره دلش را باز كرد و همه چیز را گفت ، دست آخر گفت : ای كاش خدا مرگم را می رساند، به خدا قسم از این همه بدبختی خسته شده ام . منتظر بود تا او هم حرف هایش را تاءیید كند، اما امام پس از یك نگاه طولانی به چهره سبزه مرد گفت : بین خود و خدایت رابطه عمیقی ایجاد كرده ای كه حمایتت كند؟ نه . آیا كارهای خوبی كه از كارهای زشتت بیشتر باشد جلوتر از خود برای زندگی در آن جهان فرستاده ای . نه . دوست من ، به جای این كه از خدا مرگت را بخواهی از او عمر پر بركت بخواه تا به حال بقیه مفید باشی ، نه این كه با مرگ از زیر بار مشكلات شانه خالی كنی ؛ حال كه با خدا رابطه محكمی نداری و توشه ای هم برای آن طرف نفرستاده ای درخواست مرگ برایت مثل درخواست هلاكت ابدی است . مرد از تعجب مدتی به چهره امام كاظم خیره ماند، گویی در نگاه امام دریای آرامی را می دید كه او را به ساحل نجات هدایت می كرد و طلوع خورشیدی كه او را به زندگی امیدوار می ساخت .
🔰مبارزه با 🔺داستانی عجیب از مبارزه با نفسِ حکیم الهی و عالم ربانی مرحوم ملا هادی سبزواری 🔹 بنده به خاطر دارم كه در مدرسه مَدرسی بود كه زيلو و حصير داشت و ايشان [ ] عصرهای جلسه‌ای داشتند كه ده، بيست نفر و چند ، مِن‌جمله شهيد و افرادی از اين قبيل می‌آمدند و ايشان بسيار مؤثری می‌فرمودند؛ مواعظ‌شان خيلی مؤثر بود، به‌طوری‌که در ما كه آن موقع بوديم خیلی اثر می‌گذاشت. مرحوم شهيد مطهری هم در آن هنگام يك جوانی با سن و سال ما بود که ايشان هم می‌آمدند و مجموعاً شايد سی نفر هم نمی‌شدند، ولی ايشان مطالب بسيار خوبی ذكر می‌فرمودند. مثلاً يكی از مسائلی كه می‌فرمودند اين بود: وقتی وارد در دينی می‌شود از خواست‌های او اين است كه: خب، حالا ديگر ما يک يا يك بنويسيم يا يک پخش كنيم يا از اين قبيل، در صورتی‌كه اگر خوب كند خواهد ديد كه اين خواست، خواستی نفسانی است، و می‌خواهد به اين وسيله خودش را مطرح کند!. اين حرف‌ها برای ما خيلی عميق بود و آن زمان مان خوب نمی‌رسید كه چگونه می‌شود انسان وارد يا طلبگی بشود يا مثل شما وارد و ها و از اين قبيل مراکز بشود و وقتی هوسش گرفت که چيزی بنويسيم و پخش کنيم؛ خواست نفسانی باشد!، دقت زيادی لازم دارد تا متوجه شويم که آيا اين خواست و موقعيت واقعاً به‌جا و به‌صلاح است يا این‌که هنوز زود است؟ آدمی كه ده پانزده سال در يا در فرهنگ بوده و کرده، نفسش همان نفسِ و بچگی اوست، خواست‌هایش هم همان خواست‌های کودکی است که به رنگ جديد در می‌آید؛ به رنگ و و شدن و كردن و از اين قبيل چيزها در می‌آید، اگر كسی خوب در اين مسائل دقت كند، می‌بیند كه نه؛ هنوز برای اين شخص وقت اين حرف‌ها نشده چون او اين را نكرده است. مرحوم علامه معنی اين ورزش را برای ما این‌گونه نقل می‌فرمودند: مرحوم ملا هادی اعلی‌الله‌مقامه در ، حوزه‌ی علميه داشت و روزها در يا در يک جايی درس می‌گفتند. يک روز چند طلبه‌ی كرمانی که می‌خواستند به مقدس مشرَّف شوند، می‌گویند برويم به سبزوار و با ملا هادی سبزواری ديداری داشته باشيم. وقتی آمدند و نشستند، دائم به هم نگاه می‌کردند و با تعجب اشاره می‌کردند و مثل این‌که يک چيز عجيبی دیده‌اند، برای سايرين سؤال پيش آمد که چرا این‌ها این‌گونه حرکات را انجام می‌دهند؟! بعد از درس که همه متفرق شدند، از آن جوان‌ها پرسيدند: چه مسئله‌ای بود كه شما در بين درس دائم با هم صحبت می‌کردید؟ گفتند: ما يک مطلب عجيب ديديم. پرسيدند آن مطلب عجيب چه بود؟ گفتند: ما طلاب مدرسه‌ای در هستيم، يک روز جوانی به مدرسه ما آمد و چون جايی نداشت، می‌خواست که در مدرسه بماند، ولی اجازه‌ی نبود كه او برود در حجره و مهمان طلاب شود، فلذا رفت داخل اتاق و خادم هم که ديد او تازه وارد و غريبه است، از او پذيرائی كرد، او هم فرصت نداد كه كسی به او حرفی بزند، خودش دست‌ها را بالا زد و به خادم گفت که اگر کاری داری به من بگو و خودش شروع به کار کرد و مثلاً جاروب را برداشت و حياط را جارو کرد و رفت برای طلاب ماست و نان خريد و خلاصه از اين کارها انجام داد. اين خادم هم که ديد جوانی آمده و کمک می‌کند، خيلی خوشش آمد و او را نگه داشت، او چند شب همان‌جا بود و واقعاً مثل بازويی برای آن خادم شد و او را خيلی کمک می‌کرد. بعد هم که خادم ديد او واقعاً جوان بسيار خوبی است، دختر خود را برای به او پيشنهاد کرد و او را خود نمود. حالا ما آمديم که حاجی سبزواری را ببينيم و به مشهد برويم؛ می‌بینیم که حاجی سبزواری همان جوان است که حدود يک سال به ما خدمت کرد و برای ما ماست و نان خريد و حياط را جارو كرد، ولی ما نفهميديم كه او طلبه است و درس خوانده! اما حالا كه نگاه كرديم، شناختيم که ايشان همان شخص هستند. اين جريان را مرحوم علامه نقل می‌کردند و می‌فرمودند: بعضی از دوستان ما گفتند که ما فرزندان آن دوشيزه‌ی كرمانی را كه دختر خادم و همسر ملا هادی سبزواری بود را هم ديديم. منظور اين است که اين‌جور ورزش‌ها و این‌گونه ها برای همه‌ی مخصوصاً در اين دوره لازم است. ۸۵٫۱۱٫۳۰ ✅ مرحوم آیت الله سید ابراهیم خسروشاهی
🔰پیامبر این چنین بود خلاصی از پادرد پیامبر صلی الله علیه و آله در جمع اصحاب و انصار نشسته بودند و پای مبارکشان خسته شده بود؛ ولی با توجه به حیا و ادب بسیار بالایی که داشتند، پای مبارک را دراز نمی‌کردند. پس از گذشت لحظاتی، یک پایشان را دراز کردند و از حاضران پرسیدند: «این پای من، به چه چیزی شبیه می‌باشد؟» هر یک از حضّار، به مقتضای ذوق و سلیقه خود، تشبیهاتی کردند و پیامبر هیچ یک را نپذیرفت. گفتند: «یا رسول اللّه! خودتان بفرمایید که پای مبارکتان شبیه به چیست؟» حضرت، تبسمی کرده و پای دیگرشان را نیز دراز نموده و فرمودند: «آن پای من، به این پای من شبیه می‌باشد.‌» ) (1) ( 1-. مردان علم در میدان عمل، ج3، ص364. 🌺🌺http://eitaa.com/mtalbdine/🌺🍃🌺
اگر تو پدری... منصور دوانقی به زیاد بن عبداللَّه مبلغی داد تا آن را در میان افراد نابینا و یتیم تقسیم نماید. ابو زیاد تمیمی که انسان طمعکاری بود، گفت: نام مرا در میان نابینایان بنویس! زیاد بن عبدالملک گفت: باشد می‌نویسم؛ چرا که خداوند می‌فرماید: «‌‌فَانَّها لاتَعْمی الاَبصارُ وَلکِنْ تَعْمی الْقُلوبُ الَّتی فِی الصُّدُورِ‌»؛ ) (1) ( «‌‌به درستی که چشمهای ظاهر نابینا نمی‌شود، بلکه دلهایی که در سینه هاست کور می‌شود.»‌‌ سپس ابو زیاد درخواست کرد که نام فرزندش نیز در دفتر نام ایتام نوشته شود. زیاد بن عبداللَّه گفت آن را هم می‌نویسم. هر که را تو پدری، یتیم است. 1-. حج /46.
🔰برخی از احکام اخبار(موبایلی ) لزوم تحقيق در درستى اخبار قرآن كريم مى‌فرمايد: يا أَيُّهَا الَّذِينَ‌ آمَنُوا إِنْ‌ جاءَكُمْ‌ فاسِقٌ‌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ‌ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ‌ فَتُصْبِحُوا عَلى‌ ما فَعَلْتُمْ‌ نادِمِينَ‌١ اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما آورد، دربارۀ آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد و از كردۀ خود پشيمان شويد! دورى از شايعه پراكنى قرآن كريم مى‌فرمايد: لَئِنْ‌ لَمْ‌ يَنْتَهِ‌ الْمُنافِقُونَ‌ وَ الَّذِينَ‌ فِي قُلُوبِهِمْ‌ مَرَضٌ‌ وَ الْمُرْجِفُونَ‌ فِي الْمَدِينَةِ‌ لَنُغْرِيَنَّكَ‌ بِهِمْ‌٢ اگر منافقان و بيماردلان و آنها كه اخبار دروغ و شايعات بى‌اساس در مدينه پخش مى كنند دست از كار خود بر ندارند، تو را بر ضدّ آنان مى‌شورانيم... دورى از نشر اكاذيب قرآن كريم مى‌فرمايد: إِذْ تَلَقَّوْنَهُ‌ بِأَلْسِنَتِكُمْ‌ وَ تَقُولُونَ‌ بِأَفْواهِكُمْ‌ ما لَيْسَ‌ لَكُمْ‌ بِهِ‌ عِلْمٌ‌ وَ تَحْسَبُونَهُ‌ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللّهِ‌ عَظِيمٌ‌٣ احکام موبایل و رسانه‌ها، صفحه http://eitaa.com/mtalbdine/
اعمال مشترکه ماه شعبان اوّل: هر روز هفتاد مرتبه بگوید: أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ دوم: هر روز هفتاد مرتبه بخواند: أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ الْحَیُّ الْقَیُّومُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ. از امام صادق علیه السّلام روایت شده: که از وجود مبارک ایشان درباره فضیلت روزه رجب سؤال کردند؟ فرمود: چرا از روزّ شعبان غافل هستید؟ راوی عرض کرد یابن رسول اللّه کسی که یکروز از شعبان را روزه بدارد، چه ثوابی دارد؟ فرمود: به خدا سوگند بهشت پاداش آن است، عرض کرد یابن رسول اللّه بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: صدقه و استغفار، هرکه در ماه شعبان صدقه دهد حق تعالی آن را رشد و نموّ دهد همان گونه که یکی از شما بچّه شترش را رشد می‌دهد، تا آن که در قیامت درحالی که به اندازه کوه احد شده باشد به صاحبش بازگردد. چهارم: در تمام این ماه هزار مرتبه بگوید: لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ لا نَعْبُدُ إِلا إِیَّاهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ این ذکر پاداش بسیاری دار، از جمله اینکه در نامه عملش عبادت هزار ساله بنویسند http://eitaa.com/mtalbdine/
🔰🌹نذر عجیب مرحوم آیت اللّه بروجردی رحمه الله زمانی که در بروجرد بود نذر کرد که اگر خشم خود را کنترل نکند، و با مردم تندی نماید، یک سال پشت سر هم روزه بگیرد. روزی هنگام مباحثه علمی با یکی از شاگردان خود، که مطالب درسی را به خوبی نمی‌فهمید، طاقت نیاورد و به او تندی کرد، و چون نذر کرده بود، یک سال پشت سر هم روزه گرفت تا به نذرش عمل نماید. ) (1) ( 1-. غلامرضا نیشابوری، صائمان صالح، ص 189.
🔰🌹مدیر لایق روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالی که به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه می کند.جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می‌کنی؟»جوان با تعجب جواب داد:‌ ماهی 2000 دلار. مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود 6000 دلار بیرون آورد و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر این جا پیدایت نشود، تو اخراجی! ما به کارمندان خود حقوق می‌دهیم که کار کنند، نه این که یک جا بایستند و بی کار به اطراف نگاه کنند.» جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»کارمند با تعجب از رفتار مدیر، به او جواب داد: او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود.
🔰سگ انگلیسی زمانی که نصرت الدوله وزیر دارایی بود، لایحه ای به مجلس آورد که به موجب آن، دولت ایران یکصد قلاده سگ از انگلستان خریداری و وارد کند. او شرحی در باره خصوصیات این سگ ها بیان کرد و گفت: این سگ ها شناسنامه دارند، پدر و مادر دارند، نژادشان معلوم است و به محض آن که دزد را ببینند، او را می گیرند. مدرس، پس از شنیدن توضیحات شاهزاده نصرت الدوله، دست را بر روی میز کوبید و گفت: مخالفم! وزیر دارایی گفت: آخر چرا هر چه لایحه می آوریم شما مخالفت می کنید; دلیلش چیست؟ مدرس که تبسمی بر لبانش نقش بسته بود، پاسخ داد: مخالفت من، هم دلیل دارد و هم به سود شماست. مگر نگفتید این سگ ها به محض دیدن دزد، او را می گیرند، خوب، آقای وزیر دارایی! با ورود این سگ ها به ایران اول کسی که گرفتار آنها می شود خود شما هستید; پس مخالفت من به نفع شماست!