°•|میم.چمران|•°
🌳📚#رُمان_داستانی_چهارشنبه_های🍩☕️ ✍بہ قلمِ سیده زهرا بهادر🍃 📌قسمتِ سی و پنجم|براساس واقعیت! همین طو
🌳📚#رُمان_داستانی_چهارشنبه_های🍩☕️
✍بہ قلمِ سیده زهرا بهادر🍃
📌قسمتِ سی و ششم|براساس واقعیت!
همه ی ما مبهوت رفتار ناجور این دخترا شده بودیم با برخوردی که خانم حسینی و خانم مقدم داشتن مردمی که دورمون جمع شدن، قشنگ متوجه وقاحت اون به ظاهر خانم ها شده بودن! کنترل عصبانیت بچه ها باعث شد اونها بیشتر عصبی بشن! انگار دنبال بهانه ای بودن بلوا به پا کنن که با رفتار درست خانم حسینی و خانم مقدم بخیر گذشت. وقتی دیدن اینجا امکان نداره صدای بلندی بشنون با همون حالت رفتن...
کارمون که تموم شد، لیلا که تا حالا چنین تجربه ای نداشت به خانم حسینی گفت: من تو دلم مونده چرا هیچی به این جماعت... لا اله الا الله نگفتید! دیدین چه بساطی درست کردن!
خانم حسینی دستش را گذاشت روی شونه اش و گفت: لیلا جان دیدی چقدر آدم دور و برمون جمع شده بود. گاهی با یه حرکت تند ما یه عده ی زیاد قضاوت اشتباه می کنن! ولی خودت که شاهد بودی، نوع برخورد ما باعث شد آخر کار تمام کسانی که دورمون جمع شدن بفهمنن که کی اشتباه می کنه و حق با چه کسیه!
یادت باشه بهترین کار همیشه سریع تربن راه حل نیست!
لیلا دیگه حرفی برای گفتن نداشت...
خداحافظی کردیم ...
چند روزی از اون ماجرا گذشت ولی ذهن من هنوز هم درگیر بود! چرا اون دخترا اینجوری بودن! ما با خیلی از این تیپ ها برخورد داشتیم، شاید حجاب خوبی نداشته باشن اما با اطمینان می تونم بگم حیا دارند، اخلاق دارند! اما اینا چراااا اینجوری بودن! اصلا جنسشون شبیه ما نبود! تمام فاصلهی بین این چهارشنبه تا چهارشنبه ی بعد ذهنم درگیر این دخترا بود!
که چهارشنبه با حرفهای خانم حسینی تازه فهمیدیم ماجرا از کجا آب میخوره! خانم حسینی وقتی جمع بچه ها جمع بود، شروع کرد حرف زدن من و لیلا هم کنار هم نشسته بودیم...
گفت: بچه ها یادتونه هفته ی پیش سه، چهار تا دختر توی بوستان چه بلوایی به پا کردن! بچه ها با سر تاکید کردن و منتظر بودن ببینن خانم حسینی چی میخواد بگه!
گفت: دیروز گرفتنشون...
لیلا درست مثل زمان دانشجویش مجال نداد و گفت: عه! گشت ارشاد!
خانم حسینی لبخندی زد و گفت: نه! عزیزم آخه گشت ارشاد آدم رو میگیره! تا حالا شما دیدین! گشت ارشاد در حد همون ارشاد بیشتر نیست. تازه اون هم در شرایط خاص که معمولا کسی ندیده ولی نمی دونم چرا این گشت ارشاد ندیده رو اینقدر ملت شنیدن!!!
لیلا سری تکون داد و گفت: راست میگید. زمان جاهلیتم من هم فقط گاهی ماشین گشت ارشاد رو می دیدم، بگیر و ببندی در کار نبود و ندیدم خدایییش...
من گفتم: پس کی گرفته!
مژگان از اونور گفت: الهی شوهرشون باشه!
لیلا گفت: کجا بوده شوهر اینایی من دیدم...
خانم حسینی پرید وسط حرفش و گفت: عه! عه!خوب فرصتی بدین من بگم!
همه ساکت شدن...
خانم حسینی گفت: بچه های بالا...
خانم مقدم متعجب گفت: بچه های بالا! یعنی نیروهای امنیتی! در حالی که چشمهاش از تعجب درشت شده بود ادامه داد: نه! چرااااا...
🪴کارخانه تولیدِ حال خوب|کانالِ میم.چمران
✅@matinchamran
°•|میم.چمران|•°
🌳📚#رُمان_داستانی_چهارشنبه_های🍩☕️ ✍بہ قلمِ سیده زهرا بهادر🍃 📌قسمتِ سی و ششم|براساس واقعیت! همه ی ما
🌳📚#رُمان_داستانی_چهارشنبه_های🍩☕️
✍بہ قلمِ سیده زهرا بهادر🍃
📌قسمتِ سی و هفتم|براساس واقعیت!
من گفتم: جدی میگید!
یعنی جاسوس بودن!
خانم حسینی نفس عمیقی کشید و گفت: خودشون مهره ی اصلی نبودن! نوچه های جاسوس بودن...
مژگان که ابروهاش بهم گره خورده بود گفت: هدفشون چی بود؟!
زهرا محمدی شوخیش گل کرد و گفت: احتمالا میخواستن من رو شناسایی و ترور کنن...
با این جمله ی زهرا صدای خنده ی بچه ها هوا رفت، فاطمه جواب زهرا را داد و گفت: ببین تو خودت قیافت به نفوذیا می خوره ترور پیش کش!
و دوباره صدای خنده ی بچه ها...
که خانم حسینی ادامه داد: یه تیم بیست، سی نفره بودن که طبق برنامه ای بهشون دادن هر روز به چند گروه تقسیم می شدن و باید توی خیابانهای اصلی شهر با لباس زننده و خیلی نامتعارف قدم می زدن...
لیلا چشمهاش رو ریز کرد و گفت: وا! مگه مرض دارن!
چه فایده ای داره؟
لا اقل تروری! چیزی!
که بشه اسم جاسوس روش گذاشت!
این مسخره بازیا چه فایده ای براشون داره حالا؟!
خانم حسینی خیره به آسمون شد و گفت: مرض که طبق آیه قرآن دارن فی قلوبهم مرض...
اما جدای از اون غرضشون مهم تر بوده!
می دونی لیلا جان و بچه های من کاری که اینها میکردن، از ترور کردن خطرناکتر بود! با این حرکتشون اولین اتفاقی که می افتاد برای مردم چنین پوششی هایی عادی میشد. بعد هم مردم عادی و ساده خودشون رو با امثال این افراد خبیث مقایسه می کنند و می گن ما که پوششمون از اینا بهتره و به این افتضاحی نیستیم و فوقش یه مانتو تنگ و کوتاه که می پوشیم!
اینجوری به همین سادگی نوع و سبک پوشش دخترها و خانم های ماتغییر می کنه با همین دلایل به ظاهر توجیه کننده! دومین کار این تیم از بین بردن حیا و ایجاد هرزگی و خوب نشون دادن اون بود! که متاسفانه طرز صحبت کردن و رفتارشان رو هفته ی پیش دیدید...
جالبه این یه برنامه ی بلند مدت بوده که برنامه ریزی کرده بودن. چون خوب فهمیده بودن باید صبر داشته باشن تا به نتایج دلخواهشون برسن و کم کم اتفاق مد نظرشون می افته!
ولی خدا روشکر بخیر گذشت...
حقیقتا همون شب هم من احساس کردم اینها جنسشون از جنس دخترهای ایرانی نیست. چون شاید یه دختر ایرانی شل حجاب باشه؛ اما بی حیا نیست! این رو خودتون هم تجربه کردید و در این مدت بارها دیدید! اینها در ازای پولی که می گرفتن برنامهی هر روزشون همین بود که باهوشیاری بچه ها امنیتی زود متوجه شدن و قضیه رو جمع کردن ؛اما نکته اش اینجاست...
که دشمن بی خیال نمیشه! وقتی بررسی کردن که کاملا وصل و خط دهی از اونور بوده عمق مسئله روشن شد؛ اما بچه ها حواسمون باشه امروز اینها رو جمع کنند حضوری نشد، مجازی شروع می کنند. برنامه ریزی و پولهاشون را توی شبکه های مجازی میریزن تا به هدفشون برسن! ببینید چقدر قضیه حجاب و عفاف مهمه که اینها اینطوری دارن پول خرج می کنن، تیم سازی می کنن و برنامه ریزی تا دخترهای ما رو از پا در بیارن! چون فهمیدن این نقطه، نقطه ی عطف و مهمیه!
لیلا که تمام مدت دیگه ساکت شده بود گفت: خانم حسینی جان واقعا این چند متر پارچه چقدر خطرناکه که اینقدر برای نابودیش این همه وقت میگذارن، برنامه ریزی می کنن، هزینه می کنن! حالا فوق فوقش بتونن چهار نفر از نظر پوشش تاثیر بذارن بعدش که چی اصل و هویت ما که تغییر نمی کنه! واقعا وقت تلف کنی نیست! آخه با این کارهاشون واقعا به چی می خوان برسن؟!
خانم حسینی لبخند تلخی زد و گفت:
به اندلس در اروپا!!!
🪴کارخانه تولیدِ حال خوب|کانالِ میم.چمران
✅@matinchamran
◾️فرماندهی مرزبانی به مجموعه هایِ ناکارآمد اضافه شد!
وقتی این حجمِ فراوان از حمله و غافلگیری در چند نقطه معدودِ سیستان و بلوچستان رخ میدهد و مدام چندین خانواده عزادار میشوند و باز این قصه تکرار میشود. یعنی آقایان برایشان به اندازه یک تار مو هم ارزش ندارد...
⛔️اینجا حقیقت طور دیگری دیده میشود
✅@matinchamran
°•|میم.چمران|•°
◾️فرماندهی مرزبانی به مجموعه هایِ ناکارآمد اضافه شد! وقتی این حجمِ فراوان از حمله و غافلگیری در چند
📍این نگاه از نظر بنده اشتباه ست|در چنین موقعیت هاست که ضعف یک نهادِ نظامی و تفکر اشتباه نمایان میشود. این مرتبه چندم ست که مرزبانی از نقاط معدود مورد حمله واقع شده و روندش را اصلاح نمیکند؟ چرا یک جوان که از حداقل آموزشِ نظامی برخوردار شده را در خطرناک ترین نقاط مرز مستقر میکنند؟ از نظر بنده اولاً فرمانده مرزبانی سپس نیروی انتظامی و در نهایت ستاد کل نیروهای مسلح برای جانِ جوان ارزش قائل نیست...هر زمانیکه یک مطالبه چندین ساله که همیشه در حال خاک خوردن ست را کمی پیگیری میکنیم، فوراً میگویند در زمینِ دشمن بازی نکنید...خب در زمانِ عادی که ستاد کل نیروهای مسلح این مطالبه ها را دو قرون حساب نمیکند...
⛔️اینجا حقیقت طور دیگری دیده میشود
✅@matinchamran
°•|میم.چمران|•°
📍این نگاه از نظر بنده اشتباه ست|در چنین موقعیت هاست که ضعف یک نهادِ نظامی و تفکر اشتباه نمایان میشود
📌این را قبول کنید که ستاد کل نیروهای مسلح به ویژه در حوزه سربازی قلدرمآبانه رفتار میکند و خودش را فرامجلس میداند. آن اوایلی که بحثِ سربازی حرفه ای مطرح شد و مجلس در حال پیگیری و تحقیق بود، ستاد کل نیروهای مسلح گفته بود اصلاً از این حرفها نیست. ما خودمان مستقلاً تحقیق کرده و کارشناسی انجام میدهیم و حرف آخر با ماست!!!
⛔️اینجا حقیقت طور دیگری دیده میشود
✅@matinchamran
°•|میم.چمران|•°
🌳📚#رُمان_داستانی_چهارشنبه_های🍩☕️ ✍بہ قلمِ سیده زهرا بهادر🍃 📌قسمتِ سی و هفتم|براساس واقعیت! من گفتم
🌳📚#رُمان_داستانی_چهارشنبه_های🍩☕️
✍بہ قلمِ سیده زهرا بهادر🍃
📌قسمتِ سی و هشتم|براساس واقعیت!
نگاههای متعجبمون بهم گره خورد! این تعجب توی چهره ی بعضی از بچه ها هم دیده می شد! هانیه گفت: مگه چه اتفاقاتی در اندلس افتاد و چی شد!
خانم حسینی دستش را با یه حسرتی زد پشت دست دیگه اش و نفس عمیقی کشید گفت: کشور اسپانیا رو که می شناسید قدیم بهش اندلس می گفتن، سال ۷۱۱ میلادی یعنی قرن اول هجری مسلمون ها فتحش می کنن. پس از فتح اندلس ، رشد فرهنگي در بسياري از مناطق این کشور اتفاق افتاد و در کنار آن آباداني و عمران شهرها و روستاها به وجود آمد.
در دوره اسلامي اسپانيا، علم رونق پیدا کرد و روز به روز بر تعداد علاقه مندان به علم و دانش افزوده می شد . به عنوان نمونه در كتابخونه كوردوبا، چهارصد هزار كتاب وجود داشت و اين حجم در اندلس اسلامي در شرايطي بود كه بزرگ ترين كتاب خانه هاي اروپاي مسيحي پيش از قرن دوازدهم، بيش از چند صد كتاب نداشته اند.
اسلام مثل همه جا در اندلس هم، منشا پيشرفت ها، شكوفايي ، شكل گيري نظامات اجتماعي و پيشرفت و عمران اين سرزمين شد و به همين دليل با اقبال ساكنان بومي رو به رو شد.
عمل اسلامي دقت کنید عمل! باعث شد اندلس به كانون علم، دانش و عزت و عظمت مسلمانان تبديل بشه و به عنوان يك مقطع درخشان، در تاريخ اسلام به ثبت برسه.
دشمن تلاش هاي فراواني رو براي خارج كردن اندلس از دست مسلمونها انجام دادن همراه با توسل به شيوه هاي مختلف که به هر شکل با مقاومت مردم شکست می خوردند، حدود هشتصد سال اسلام در این سرزمین حاکم بود! بچه ها هشتصد سال کم نیستا! اما سرانجام این اتفاق تلخ افتاد و پیروز شدن اما نه با لشکر نظامی!
با یه راهبرد زیرکانه به یک حیله ی فرهنگی متوسل شدن نقشه ی اساسی دشمن براي سقوط اندلس اسلامي چند تا راهبرد داشت.از اونجایی هم که فتح اندلس توسط مسلمانان براي اونها خیلی گران تموم شده بود و بر همين اساس، فكر شكست دادن مسلمين، لحظه اي از سر زمام دارانشون خارج نمی شد.
از طرفی هم شكست راهبردهاي مختلف نظامی عليه مسلمانان، اونها را به سمت گشودن جبهه فرهنگي و ترويج فساد، فحشا و بي بندو باري سوق داد.
ببینید دخترا یه مقایسه کنید متوجه میشید چرا دشمن ما این همه هزینه و وقت و برنامه ریزی می کنن تا به ما ضربه بزنن! چون ما با انقلابمون منافع اونها را از بین بردیم و حالا یه تنه و تنها داریم پیشرفت می کنیم. از اونجایی هم که توی هشت سال جنگ با ما شکست خوردن پس گزینه ی نظامی براشون معنی نداره و طبیعتاً به اهدافشون نمی رسن و فقط می مونه چی؟؟؟
من گفتم: دقیقا تهاجم فرهنگی...
خانم حسینی گفت: دقیقا و مهم ما بدونیم راهبردهای دشمن چیه و از کجا نفوذ می کنند. حالا دقت کنید راهبرد اون ها شامل سه مرحله بود:
مرحله اول: تبليغ و ترويج افكار و انديشه هاي به ظاهرروشن فکرانه با هدف ايجاد تزلزل در عقايد جوانان مسلمان و سست کردن پايبندي به احكام ديني. کارایی مثل رفتار های همین دخترای هفته ی گذشته که دیدید!
مرحله دوم: نفوذ در امر حياتي و مهم تعليم و تربيت جوانان مسلمان از طريق گرفتن امتياز باز كردن مدارس مجاني با هدف تعليم مطالب انحرافي و القاي شبهات در جوانان مسلمان. دقیقا چیزی شبیه برنامه ی سند ۲۰۳۰ که برای بچه های ما چیدن! با این تفاوت که اینها با هوش ترند و برنامه هاشون از بچگی شروع کردن!
مرحله سوم: توسعه روابط تجاري با مسلمين با هدف ترويج فساد و بي بند و باري در زمام داران و به ويژه جوانان مسلمان اندلس. این را هم که با تحریم و تحت فشار قرار دادن به یه شکل دیگه دارن روی ما اجرا می کنن!
نتيجه مراحل سه گانه كه جملگي يك راهبرد اساسي براي فروپاشي اندلس اسلامي و خارج كردن اين سرزمين از دست مسلمانان بود، خراب کردن فکرها و انديشه هاي مسلمانان بود...
و درست به قول گفتنی وقتی درخت از داخل تهی شد! تبر را زدند! و با یک حمله ی نظامی به آنچه می خواستن رسیدن!
لیلا با حرص زد به پیشونیش گفت: اینجوری باشه ما هم که بدبخت شدیم رفت! چون تمام این کارها رو روی ما هم انجام دادن!
🪴کارخانه تولیدِ حال خوب|کانالِ میم.چمران
✅@matinchamran
🍃خرسندم که
به واسطه ساختِ فیلمِ غریب
لااقل سالروز شهادتِ محمد بروجردی را
امسال با رنگ و لعاب بیشتری رسانه ای کردند
اما
ذره ای از مظلومیتِ او هنوز ادا نشده ست...
🪴کارخانه تولیدِ حال خوب|کانالِ میم.چمران
✅@matinchamran
🌱ﺯﻧﯽ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺖ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ، ﺑﺎﺑﺖ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯿﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻨﻮﯾﺴﺪ.
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﺒﻬﺎ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﻮﺷﺖ:👇
ﺧﻭﺷﺤﺎﻟﻢ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺐ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﺮﺧﺮ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺭﺍ ﻣﯽﺷﻨﻮﻡ، ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ و سایه سر من و فرزندانم.
ﺧﻭﺷﺤﺎﻟﻢ ﻛﻪ ﺩﺧﺘﺮﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﺷﺴﺘﻦ ﻇﺮﻓﻬﺎ ﺷﺎﻛﯽ ﺍﺳﺖ، ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﻬﺎ ﭘﺮﺳﻪ ﻧﻤﯿﺯﻧﺪ!
ﺧﻭﺷﺤﺎﻟﻢ ﻛﻪ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯیم، ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﻐﻞ ﻭ ﺩﺭﺁﻣﺪﯼ ﺩﺍﺭیم ﻭ ﺑﯿﻜﺎﺭ ﻧﯿﺴتیم .
ﺧﻭﺷﺤﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯾﻢ ﻛﻤﯽ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ، ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻏﺬﺍﯼ ﻛﺎﻓﯽ ﺑﺮﺍﯼﺧﻮرﺩﻥ ﺩﺍﺭﻡ!
ﺧﻭﺷﺤﺎﻟﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺍﺯ ﭘﺎ ﻣﯽﺍﻓﺘﻢ، ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺳﺨﺖ ﻛﺎﺭ ﻛﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ!
ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ﻛﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﺸﻮﯾﻢ ﻭ ﭘﻨﺠﺮﻩﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﻤﯿﺰ ﻛﻨﻢ، ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ سقفی بالای سرم دارم .
ﺧﻭﺷﺤﺎﻟﻢ ﻛﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻣﯿﺸﻮﻡ، ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺁﻭﺭﻡ ﻛﻪ ﺍﮐﺜﺮ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺳﺎﻟﻢ ﻫﺴﺘﻡ!
ﺧﻭﺷﺤﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺧﺮﯾﺪ ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ مناسبتی ﺟﯿﺒﻢ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ، ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻋﺰﯾﺰﺍﻧﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﻛﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﺨﺮﻡ!
ﺧﻭﺷﺤﺎﻟﻢ ﮐﻪ امروز ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷدم، ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻡ.
به قول سهراب سپهری:
ﭼﺸﻤﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﺴﺖ، ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﯾﺪ☺️🌱
🪴کارخانه تولیدِ حال خوب|کانالِ میم.چمران
✅@matinchamran
°•|میم.چمران|•°
🌳📚#رُمان_داستانی_چهارشنبه_های🍩☕️ ✍بہ قلمِ سیده زهرا بهادر🍃 📌قسمتِ سی و هشتم|براساس واقعیت! نگاهها
🌳📚#رُمان_داستانی_چهارشنبه_های🍩☕️
✍بہ قلمِ سیده زهرا بهادر🍃
📌قسمتِ سی و نهم|براساس واقعیت!
خانم حسینی لبخندی زد و گفت: درسته لیلا جان دشمن ما هم این کارها رو انجام داده و همچنان میده .درسته دشمن همون دشمنه! و برنامه هم دقیقا همون برنامه حتی قویترش! ولی اونها نمی دونستن ما قبلا نقشه ی راه را بهمون دادن!
لیلا گفت: کی داده! چه نقشه ای!
خانم حسینی از داخل کیفش یه عکس بیرون آورد و گرفت سمت بچه ها: عکس پسر جوانی بود با چهره ای نورانی زیر عکس جمله ای ریز نوشته شده بود ...
خانم حسینی به عکس اشاره کرد و گفت: امثال این آقا و بعد عکس رو گرفت رو به روی خودش و جمله ی زیر عکس رو برای ما شروع کرد خواندن خواهرم حجابت را که سنگر توست هرگز رها نکن. چون سیاهی چادر تو بهترین سلاح جنگ توست و دشمن بیشترین ترس را از سلاح تو دارد... شهید رضا یزدی
خانم حسینی با تمام وجودش خیره به ما شد و گفت: بچه ها وقتی صحبت از سنگر و سلاح هست یعنی در جنگیم.یعنی ما دائما در حال نبردیم و دفاع کردن...
و حساب این را دشمن ما نکرده بود پس ایران اندلس نخواهد شد انشاالله البته تا وقتی که شما سنگر رو خالی نکنید!
و علت حضور ما اینجا دقیقا برای همینه...
ما با دخترای این خاک همه همسنگریم و باید حواسمون باشه دشمن ما اینهایی نیستن که گم کرده راه اند! دشمن ما مشخصه... و سلاح ما مجهز...
ما اینجاییم که سلاح های افتاده از دست دخترهامون رو بهشون بدیم تا توی این جنگ آسیب نبینند و ذره ای از هویتشون رو دشمن تصرف نکنه!
باید خیلی دقت داشته باشیم ذره ای غفلت کنیم،ضربه می خوریم!
با حرفهای خانم حسینی حالا خوب فهمیده بودیم قصه، قصه ی چند متر پارچه نیست حرف از جنگ است نبرد! شوری عجیب در دلمان جاری شده بود و احساس سلاحی سنگین در دست که باید حفظ میشد...
هیچگاه به حجابم اینطوری نگاه نکرده بودم. از فلسفه و منطق و برهان به لزوم پوشش رسیده بودم؛ اما تا به امروز تقدسش را درک نکرده بودم.حالا اما ماجرا فرق میکرد من حجابم را فقط صرف محافظت از خودم نمی پوشم، من این سلاح را برای حفظ اسلام در دست گرفته ام و چه قداستی بیشتر از این...
حال خوش آن روز تا آمدن خانه در رگهایم جریان داشت؛ اما به یکباره با حرف سعید مثل اسپند روی اتش شدم. اینکه به خاطر کارش باید از این شهر میرفتیم، چنان غمی بر دلم گذاشت که تصور نمی کردم...
چطور می تونستم از خانم حسینی...
از تک تک بچه های چهارشنبه های زهرایی دل بکنم...
باورش سخت بود...
اما گویا چاره ای نبود...
دلم گرفته بود!
تا اینکه...
🪴کارخانه تولیدِ حال خوب|کانالِ میم.چمران
✅@matinchamran
📍انسانی که سالیانِ سال در دنیایِ دینداری زندگی کرده و نفس کشیده
مذهبی بوده، مداح بوده، روضه خوان بوده، هیئت رو بوده، بسیجی و انقلابی بوده، قاری و حافظ قرآن بوده
اما پس از مدتی به هر سببی تغییر دیدگاه اعتقادی ۱۸۰ درجه ای پیدا میکند و شروع به هر گونه اقدام ضددینی و ضدانقلابی میکند؛ به شدت تغییر او به حالت اولیه سخت و شاید غیرممکن ست. چون فریب، حیله، تهمت، تخریب شخصیتی، دروغگویی، رانت بازی و لابیگری هایِ مذهبی ها را از نزدیک و بین آنها دیده و هر چه توضیح دهید که این افراد شاید زیاد باشند؛ اما همه نیستند قابل باور برای او نیست و افرادِ پاک مذهبی را در اقلیت و ناچیز میداند و این اقلیت هم حاصلِ دین نمیداند بلکه حاصل انسانیت و ذاتِ فرد میداند، چون استدلال می آورد که اگر دین سبب خوب شدن افراد بود، اکثریت مذهبی ها خوب بودند!
این افراد پس از تغییر چنان کینه ای نسبت به مذهبی ها پیدا میکنند که حاضرند سرِ مذهبی ها را هم ببُرند!
اما انسانی که سالیان سال در دنیایِ غیردینی زندگی کرده و نفس کشیده
و صرفاً دنیای دینداران را از رسانه و اطرافیان شنیده ست
با شرح و تفسیر از حقایق و واقعیت دین و دین داران و انقلاب میتوان آنها را به خط دین آورد.
بدون شک ورود افراد دسته دوم از اول ساده تر ست.
🪴کارخانه تولیدِ حال خوب|کانالِ میم.چمران
✅@matinchamran
📌 برسد به دست مسئولین آموزش و پرورش
⛔️اینجا حقیقت طور دیگری دیده میشود
✅@matinchamran
📌با این دست نظرسنجی به شدت مخالفم چون این جمله را برای اکثریت مردم تداعی میکند که:
جمهوری اسلامی امنیت میدهد و آزادی را میگیرد!!!
در حالیکه هر دو باید در بالاترین حد خود و در کنار هم وجود داشته باشد. خواهش میکنم تفکرِ این به جای آن را کنار بگذارید...
⛔️اینجا حقیقت طور دیگری دیده میشود
✅@matinchamran
🕞ساعات اوقاتِ شرعیِ مشهد خیلی بامزه و عجیب شده ست:
اذان صبح: دو و نیمِ شب!
طلوعِ آفتاب: چهار و نیم!
نیمه شب شرعی: ده و نیم شب! یعنی شما ساعت ده و نیم میتوانید نماز شب بخوانید!
🪴کارخانه تولیدِ حال خوب|کانالِ میم.چمران
✅@matinchamran
📍وقتی مسئولین همانندِ مردم زندگی نمیکنند، اینطور سخن میگویند... قطعاً آقای محسن رضایی نمیدانند مردم همین الآن در حال له شدن هستند! همیشه وعده...
⛔️اینجا حقیقت طور دیگری دیده میشود
✅@matinchamran
📌شما با کدام دیدگاه موافق هستید؟
1⃣ دیدگاه میثم مطیعی که منتقد مداحیِ استودیویی ست
2⃣دیدگاه هلالی و پویانفر که مداحیِ استودیویی اجرا میکنند
🪴کارخانه تولیدِ حال خوب|کانالِ میم.چمران
✅@matinchamran
📱معرفیِ تعدادی اپلیکیشن مفید:
1⃣ Audify music player
اپلیکیشن مناسب و با قابلیت هایِ متعدد جهت شنیدن صوت
2⃣فانوس
اپلیکیشن بسیار مفید و با قابلیت های متعدد جهت مدیریت مالی فردی
شما در طول ماه یک سری ورودی(دریافتی) مانند حقوق و پاداش دارید و یک سری خروجی(پرداختی) مانند خوراک و پوشاک و قبض ها
این اپلیکیشن به طور کامل تمام ورودی ها و خروجی هایِ شما را تفکیک میکند.
3⃣sleep sounds
اپلیکیشن مناسب صوت هایِ آرامش بخش مانند صدای دریا، کویر و پرندگان
4⃣پی پاد
با این اپلیکیشن میتوانید خدمات کارت به کارت، پرداخت قبض، بسته اینترنت، شارژ، خلافی و عوارض خودرو و آزادراهی را انجام دهید. بهترین خدمتی که این اپلیکیشن ارائه میدهد شارژ من کارت ست البته اگر تلفن همراه شما مجهز به NFC باشد.
5⃣simnote
اپلیکیشنی جهت یادداشت هایِ شما در سه بخش مهم جاری، انجام شده و بایگانی
6⃣ضبط صوت خبرنگاری
بین اپلیکیشن هایی که بنده امتحان و بررسی کردم این اپلیکیشن خوبی ست
7⃣samsung health
اپلیکیشنی مناسب جهت ثبت و ارزیابی سلامتی بدن و ورزش
8⃣To Do
اپلیکیشنی مفید برای برنامه ریزیِ روزانه شما
9⃣Focus To Do
این اپلیکیشن بیشتر جهت زمان بندی مطالعات دروس به کار می رود.
🪴کارخانه تولیدِ حال خوب|کانالِ میم.چمران
✅@matinchamran
📍 بالاترین و پایین ترین آمار اعتماد به اخبار در کشورهای جهان
⛔️اینجا حقیقت طور دیگری دیده میشود
✅@matinchamran
🍃سلامِ روزانه به امام رضا(ع)
🪴کارخانه تولیدِ حال خوب|کانالِ میم.چمران
✅@matinchamran
°•|میم.چمران|•°
🌳📚#رُمان_داستانی_چهارشنبه_های🍩☕️ ✍بہ قلمِ سیده زهرا بهادر🍃 📌قسمتِ سی و نهم|براساس واقعیت! خانم حس
🌳📚#رُمان_داستانی_چهارشنبه_های🍩☕️
✍بہ قلمِ سیده زهرا بهادر🍃
#قسمتِ_چهلم
تماس گرفتم با خانم حسینی و از پشت تلفن گفتم که کار سعید را انتقال دادن به شهر دیگه و کلی گریه کردم...
خانم حسینی گفت: اینکه گریه نداره عزیزم!
گفتم: یعنی واقعا شما دلتون برای من تنگ نمیشه! تازه بعد از چند سال پیش هم بودن من تازه تقدس کارمون رو فهمیدم بعد دقیقاااا همین الان باید این اتفاق بیفته!
از پشت گوشی حرفی زد که نمی دونم چرا اصلا خودم حواسم بهش نبود!
گفت: نازنین جان حتما خیره...
تا این جمله رو شنیدم، یاد فراز و نشیب های زندگیم افتادم که تک تکشون برام پر از خیر بودن! هر چند گاهی چنان درگیر میشدم که باورم نمی شد بعد از این سختی آسونی هم باشه؛اما بود و این یه وعده ی حق...
گفتم: راست میگید ولی من خیلی دلم می خواست این مسیر رو ادامه بدم،هر چند که دیگه نمیشه ولی توکل می کنم به خدا...
خانم حسینی گفت: چرا نشه نازنین جان! مسیر برای حرکت هیچ وقت متوقف نمیشه! جاده همیشه جاده است اگر خودت متوقف نشی و به حرکت ادامه بدی! حالا اگه می تونی بلند شو بیا تا هم ببینمت هم کارت دارم...
بعد از خداحافظی با سعید تماس گرفتم و هماهنگ کردم. دارم میرم پیش خانم حسینی و با عجله لباسهام رو پوشیدم. شاید این آخرین باری بود که می تونستم خانم حسینی رو ببینم...
رسیدم پیش خانم حسینی. نمی دونم چرا بی اراده رفتم توی بغلش و زار زار گریه کردم...
بعد از اینکه کمی سبک شدم،دستم رو محکم گرفت گفت: نمی دونی چقدر خوشحال شدم داری میری!
همون طور بهت زده نگاهش کردم و اخم هام رو کشیدم توی هم و گفتم: اینقدر اذیتتون کردم!
لبخندی زد و گفت« نه نازنین جان ! عزیزم یکسری از بچه های تیم چهارشنبه های زهرایی تازه داخل این شهر شروع به فعالیت کردن. وقتی فهمیدم تو هم داری میری اینجا خیلی خوشحال شدم چون تو با روند کار ما آشنا هستی و میدونی مسیرمون با محبت شروع میشه و با مهربونی تموم، مدام نگران بودم نکنه بچه ها اشتباهی کنن خدای نکرده از کوره در برن و حرفی بزنن که خدای نکرده رنجشی بشه ولی خداروشکر حالا دیگه خیالم راحته!
ذوق کنان گفتم: مگه تیم چهارشنبه های زهرایی بقیه شهرها هم فعالیت می کنن! من نمی دونستم!
خانم حسینی دستم رو محکم تر فشردم و گفت: تا امروز الحمدالله هشت تا شهر فعالیم،بعضی از شهرها هم درخواست داشتن حالا دیگه توکل بر خدا...
بعد نگاهش رو متمرکز چشمهام کرد و گفت: دیدی مسیر بسته نیست! اما یادت باشه نازنین حتی اگر یه روز تیمی هم نبود، خودت تنهایی دست از دفاع بر ندار! حالا ببینم چکار می کنی خانم با نیروهای تازه نفس و جدید...
نفس عمیقی کشیدم و گفتم: یقیناً کله خیر... بعد هم کلی برام توضیح داد که چه کارهایی باید بکنم، خیلی خوشحال بودم از اینکه می تونستم این مسیر رو ادامه بدم و به قول خانم حسینی شاید کمی دور از ما اما هدف یکیست...
موقع خداحافظی دفترچه ای بهم داد که گفت: اصلیترین نکته رو برام داخلش نوشته تا هر وقت گیر کردم بر اساس همین اصل مهم پیش برم ولی تاکید کرد خونه جدید بخونمش...
چون باید سریع کارهامون رو انجام میدادیم، نتونستم از لیلا و بچه ها حضوری خداحافظی کنم. باهاشون تماس گرفتم.لیلا خیلی ناراحت شد اما چاره ای نبود، خداروشکر خانم حسینی و بچه های تیم بودند تا احساس تنهایی نکنه...
دو هفته ای درگیر اسباب کشی و جابه جایی اثاثیه منزل بودم شهر جدید و خونه جدید حس غریبی داشت...
دلم گرفته بود.نمی دونم شاید چون هنوز باهاش انس نگرفته بودم! یکدفعه یاد دفترچه افتادم با یه اشتیاقی از بین کلی وسیله پیداش کردم. ورقش زدم تنها صفحه ی اولش چند خطی نوشته شده بود...
به نام خدای حکیمی که
در هر اتفاقی خیری نهاده...
نازنین عزیزم سلام امیدوارم در مسیر جدید پر توان و با قدرت حرکت کنی نقشه راه را خودت خوب میدانی؛ اما این چند خط را دیدبانی که از آسمان مسیرها را بهتر می بیند و راه را مشخص می کند و از نسل خودمان است می گوید، حرفهای شهید شفیع که در خان طومان شهید شده با فرسنگها فاصله از ایران را دقیق بخوان! و بدان مهم نیست کجای این خاکی و چقدر فاصله بین ماست مهم هدف است...
خواهرانم دشمن از سیاهی چادر شما بیشتر میترسد تا از سرخی خون من و برای حفظ حجاب شما خونهای زیادی ریخته شده...
شهید عزادار نمیخواهد، شهید رهرو میخواهد و شما هم با قلم، قدم و زبان خود رهرو باشید...
جوانان عزیز چشم شهدا و تبلور خونشان به حرکت و شعور شماست...
نازنین جان چندین بار این جملات را بخوان و خوب به ذهنت بسپارچون پدری رفت! پسری رفت! تا این حجاب نرود! تا این سلاح زمین نیفتد و یادت نرود نگاهشان به شعور ماست...
نازنین من هر کجا هستی پایدار در مسیر بمان...
والعاقبه للمتقین
🪴کارخانه تولیدِ حال خوب|کانالِ میم.چمران
✅@matinchamran
📍امروز توی ایستگاه اتوبوس ایستاده بودم
آقایی هم کنارم ایستاده بود.
سنش حدود ۴۰ سال بود
یهو رو به من کرد و گفت: جمهوری اسلامی باید کلاهش را بالاتر بگذارد! دیروز خانمی را دیدم که روسری اش افتاده بود...بهش گفتم خانم روسری را سرتان کنید جواب داد:
موهام نیاز به هوا و اکسیژن تازه دارد!
هر روز وضعیت بدتر میشود و جمهوری اسلامی هم هیچ برخوردی نمیکند...
منم تنها بهش نگاه میکردم و سکوت کرده بودم...
گفت: چرا سکوت کردید؟ نظر شما چیه؟
گفتم: گاه باید سکوت کرد و تنها شنید...در این وضعیت امروز هم جمهوری اسلامی مقصر ست و هم مردم...سال ۹۶ بین جوانان، دانشجویان و مردم طرفدار روحانی رفتم و ازشون پرسیدم چرا میخواهید به ایشون رای بدین؟ همه در یک قالب یکسان جواب میدادند: پوشش و حجاب آزاد بشود، روابط پسر و دختر آزاد بشود، لب ساحل هر کاری بخواهیم انجام بدیم، خواننده های آمریکایی و اروپایی اینجا کنسرت برگزار کنند، با آمریکا دوست بشیم...
خب با این مدل رای دادن به نظر شما چه نتیجه ای حاصل شد؟
طبیعتاً نه تنها آن آرزوها برآورده نشد چون رئیس جمهور فقط مجری ست نه نظارت کننده و وضع کننده قوانین بلکه اقتصاد ایران فرو ریخت و معیشتِ مردم ایران در وحشتناک ترین وضعیت خود در ۷۰ سال اخیر قرار گرفت...
بنابراین مردم مقصر این وضعیت هستند.
از طرفی جمهوری اسلامی هم مقصر ست چون سیستم انتخاباتی ایران معیوب و به شدت ضعف دارد... به علاوه نظارت در سطوح میانی و کفِ خیابون صفر ست...الآن هر فروشگاه اقلام موادغذایی و گوشت و مرغ را یک قیمت دلخواه اعلام میکند... دقیقاً قانون جنگل برپاست!
هر دو مقصرند...
وقتی وضعیت اقتصادی و معیشتی فاجعه شد، به خانمی هم بگین پوشش تون رو رعایت کنید، جواب میده برین اقتصاد رو درست کنید! این وضعیتِ اقتصادی حاصل کدام روند ست؟ سیستم انتخاباتیِ معیوب که خود مردم انتخاب کردند!
یعنی دقیقاً یک چرخه شده...
⛔️اینجا حقیقت طور دیگری دیده میشود
✅@matinchamran
📍هر مجموعه ای از دو بخش تشکیل میشود: ۱.نیروی انسانی ۲.منابع و بودجه
مواردی که بنده در کانال قرار دادم مربوط به اختصاص نیافتن بودجه آموزش و پرورش به مدارس در حوزه امکانات بدیهی و اولیه ست.
در حوزه نیروی انسانی ما در سراسر کشور چندین هزار نفر کمبود معلم داریم. طبیعتاً این کمبود معلم را بایستی آموزش و پرورش جبران کند؛ اما به نظر شما چرا به چنین کاری اقدام نمیکند؟
ورودی(کسانی که علاقه به شغل معلمی دارند) بسیار کم ست، مخصوصاً در مناطق محروم
بودجه ای که بایستی برای حقوق این افراد اختصاص یابد وجود ندارد.
امکانات و تسهیلات که بماند...
اما از همه مهمتر بنده معتقدم به میزان نیاز ما معلم ورودیِ مذهبی و انقلابی نداریم نه اینکه آموزش و پرورش نخواهد، وجود ندارد...به عنوان مثال اگر آموزش و پرورش اعلام استخدامی کند و ۱۰۰۰ نفر بیایند ۸۰۰ نفر آنها در ظاهر خودشان را مذهبی نشان میدهند تا از الک ارزیابی عبور کنند.
این موضوع در هیئت علمی دانشگاه ها پررنگ تر ست.
⛔️اینجا حقیقت طور دیگری دیده میشود
✅@matinchamran