ارجمند فر زانو می زند روی شن.غذا ها ریخته شده؛ظرف های غذا با ترکش سوراخ شده؛سیب ها تیکه تیکه و به هر طرف پرت شده...
گریه های مردانه ای توی دشت پخش می شود.استخوان هارا جمع میکنند؛دست های مشغول کندن چاله میشوند و استخوان هارا توی چاله میریزند.
هوهوی باد می پیچد لای آوای غمگین.شن ریزه ها در هوا می چرخند؛انگار یه گله اسب در حال دویدن باشند...
ما برای اوقات خواب خود افسوس
میخوریم که چرا برای نماز شب بیدار
نمیشویم ؛ درحالیکه اوقات بیداریمان را
به غفلت میگذرانیم ! زیرا اگر در بیداری
به توجه و بندگی مشغول بودیم ، توفیق
بیدار شدن برای نماز شب و تهجد و
تلاوت پیدا میکردیم . . !
-آیتاللهبهجت