من فقط یکبار بخت زندگانی داشتم،
در مسیر آزمودن گر خطا کردم ببخش!
کودکی بودم که مسحور از تماشا میدوید،
گاه اگر در راه دستت را رها کردم ببخش!
داستان خضر و موسی بحث عشق و عقل بود؛
چون نفهمیدم، چرا چون و چرا کردم! ببخش!
تا گشودم پیلهام را آتشت را یافتم،
سوختم ای شمع و جشنت را عزا کردم ببخش!
شب سردیست، هوا منتظر باران است.
وقت ِخواب است و دلم پیش تو سرگردان است!
شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من!
ماه پیشانی من!
دلبر بارانی من!
[هردو موزیک رو بشنوید، ولی شب؛نه!]
هیچ انسانی بدون شببخیر تا صبح بیدار نمانده.
اما گاهی انسانها به یاد ِیک شببخیر،
سالها بیداری میکشند..!
ــ نرگسحریری.
مثل خنده نوزادی که غرق ِخواب است، مثل شربت خنک ِآلبالو در یک روز گرم، مثل اولین گاز از گوجه سبز بعد از یکسال صبر،
مثل ِمیم ِمالکیت ِآخر اسم،
مثل بوی خانه کاهگلی بعد از باران، یا کشیدن نقاشی روی شیشه بخار کرده، مثل پیدا کردن جای خالی در اتوبوس با یک بغل خستگی،
صدای موج دریا در شب،
بوسه های ناگهانی،
چای تازه دمِ قند پهلو توی استكانِ کمر باریک، یا مثل دستانِ گرم ِمادر بزرگ؛
دوست داشتنت همین قدر شیرین است.!
_ شقایقجلیلی.